بایگانی ماهیانه: ژانویه 2007

روزمره ها

۱. اون کلاس تاریخ فیلم رو که گفته بودم یادتونه؟ خوب دقیقا تاریخ فیلم نبود. اسمش هست تنوع گروههای اقلیت در سینمای امریکا که به نظرم بسی هیجان انگیز تر از تاریخ فیلمه. یک استاد گوگولی مگولی کچل تپل هم … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در بلوط | ۲۶ پاسخ

حرف بزنید.

خیلی از مشکلات ما, علی الخصوص در دوران بزرگسالی بر میگرده به حرف نزدن. به اینکه فکر کنیم طرف خودش باید بفهمه. اگه من اخمو ام, اگه من کارم رو درست انجام نمیدم, اگه من درس نمیخونم و … مشکل … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در بلوط | ۳۲ پاسخ

خبر رو که خوندم شوکه شدم. بعد از یه روزی که دور بودم. لیلا راست میگه. نباید گذاشت اینها عادی بشه. کاش میشد چیزی از وضعیتشون فهمید. البته که الان باید نصف شب ایران باشه. اون مملکت هم که قانون … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

گفتگو

صدای اول: دخترم! بیا اینجا میخوام باهات دو کلمه حرف بزنم. حرف جدی. صدای دوم: چی شده باز؟ صدای اول: چند تا سوال ازت میکنم. درست جواب بده. صدای دوم: خدا به داد برسه. صدای اول: تو در روز چند … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در بلوط | ۳۲ پاسخ

آقای فرجامی عزیز

سلام. امیدوارم حالتان خوب باشد. راستش یک مقداری گلگی داشتم از شما. گفتم حالا که به ما میگویند آدم بزرگ شاید بهتر باشد به جای پشت سر حرف زدن بیایم اینها را اینجا برایتان بگویم. حرف دل است دیگر. میاید. … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در بلوط | ۲۵ پاسخ

با کسب اجازه از صاحب سبک: زری با یک دست ابرو میگرفت وگوشی به دست دیگر با تو حرف میزد: ” نه . بیا. من این مشتری آخرم هست. میرسم بهت.” و بعد تو چیزی گفتی و زری گفت :” … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در بلوط | ۱۵ پاسخ

….

یک حس مسخره ای دارم. از قالبی که تو این بلاگ ساخته شد از این احمقی به اسم خودم بدم میاد. اصلا چند درصد وجود من این آدمی هست که هر روز ساعت پنج و نیم بیدار میشه و دوازده … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در بلوط | دیدگاه‌ها برای …. بسته هستند

در تعقیب شادی

دیروز فیلم در تعقیب شادی رو دیدم. یعنی تو فیق اجباری نصیب شد و تو ساعت کاری یه سری از بچه های دبیرستانی رو قرار بود در قالب برنامه ای ببرن سینما و ماشین کم داشتن. من رو هم خبر … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در بلوط | ۱۵ پاسخ

مهاجر و زبان گفتار

یادمه روزهای اولی که به اینجا رسیدیم یک خانواده قدیمی از دوستان مازندارنی سالهای دور پدر و مادر به دیدنمون اومدن. اونها سالها بود اینجا بودن و خوب صحبتها به زبان مازندرانی بود. خانوم مهمان که حرف میزد گاه و … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در بلوط | ۲۰ پاسخ

۱. ترم جدید از امروز – برای من از امشب- شروع میشه. همون ماراتن همیشگی و عهدی که باز نگهش نداشتم و چهارده واحدی که امیدوارم چشمام رو ببندم و فقط بگذرونمشون. شش هفته اول – تا آخر فوریه , … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در بلوط | ۱۲ پاسخ