بیست و سوم مارچ دو هزار و بیست

اوکیه که بترسیم. اوکیه که نگران باشیم. اوکیه که همه‌اش حرف کرونا رو برنیم. اوکیه که خلاق و سازنده (پروداکتیو) و‌ متمرکز نباشیم. اوکیه گریه کنیم یا همه روز فقط بخواهیم با رفیقامون حرف بزنیم. هیچکی نمی‌دونه چی‌میشه. همه اختراعت بشر و ابداعات طبیعت برای‌ این بوده که بشه مهار آینده رو به دست گرفت و بشه حدس درست زد. الان این «نمی‌دونیم چی‌می‌شه» بزرگترین منشا اضطرابه. گور بابای پروداکتیویتی. قرار نیست همه کارهای نکرده زندگی، فیلم‌های ندیده، کتاب‌های نخونده، غذاهای نپخته و …به انجام برسن. سخت‌نگیریم، مقایسه نکنیم خودمونو با بقیه. اوکیه که آسیب‌پذیر باشیم.

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بیست و سوم مارچ دو هزار و بیست بسته هستند

مارچ بیست و یک دوهزار و بیست

-تمیزی کردن خونه یک کار تخصصیه و کار من نیست. این خانوم الی که هفته‌ای یه بار میاد (می‌اومد!) خونه رو تمییز می‌کرد فعلا نمیاد به خاطر کرونا و طبعا من هرچی تمییز کنم به تمیزی کار اون و تیمش نمی‌شه. یه خانوم پنجاه و خورده‌ای برزیلی هست (تیمش هم همه برزیلی‌اند). خیلی آدم باحالیه. قراره بالاخره من یه باری همراش برم شهر محل سکونت خانواده‌آش که یه جایی در مرز جنگل‌های آمازونه. الان سه چهار سالی هست که میاد هفته‌ای یه بار خونمون و هر دفعه می‌شینم با هم چایی/قهوه می‌خوریم و اون برای دخترای تیمش ترجمه می‌کنه. یه مدت قبل هم جدا شده از شوهرش و بعد ازم خواست ازش عکس‌های سکسی بگیرم برای پروفایل آنلاینش. خیلی خوبه. بهش می‌گم جیزز (مسیح) ناراحت نشه عکس سکسی بگیری، می‌گه مسیح دلش نمیاد من مجرد بمونم.

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای مارچ بیست و یک دوهزار و بیست بسته هستند

من اگه مردم از کرونا نیست، از حرص‌هاییه که این پسره مایلز به من می‌ده. بسوزه پدر بی‌پولی که آدم مجبور می‌شه با هر الاغی کار کنه. الان عصبانی‌ام کلمه بهتری به ذهنم نمی‌رسه. اصلا نصف استرس من مال کار کردن اینه. نصفش مال اینکه حالا چه‌جوری بهش بگم که هم حساب کار دستش بیاد، هم قهر نکنه بره. اره در کون. نه می‌تونم نظارت نکنم نه می‌تونم رئیس باشم.

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

شانزدهم مارچ دو هزار و بیست

یه نامه سرگشاده نوشتم امروز در مورد اینکه اگه با هنرمندی قراردادی داشتید و به علت کرونا برنامه‌تون کنسل شده، حواستون باشه که اگه می‌تونید حق قرارداد رو پرداخت کنید. در یک کلام، آدم باشید. بی‌شعور نباشید.

متنش رو می‌ذارم اینجا:

Urgent Request A Call to Honor Artist Contracts and Support Artists
It is easy to feel helpless in times of crisis. With most non-essential activities suspended, isolation is growing, and many of us are looking for new ways to reach out and feel connected to the world. 

We at ARTogether have always greatly valued community, and it has been important to us over the last few days, to honor our commitments to our community members. Even though all ARTogether classes and workshops have been suspended, we have paid out all contracts to our artists and teachers. And now, we implore you, in your capacity as an individual or an organization, to do the same. 

Many artists function as members of the gig economy, and make their living based on individual contracts. If you have hired an artist for a now cancelled event, please consider paying them in full if you can afford it. The next few weeks and months are going to be challenging, and test our resilience and our compassion. We hope, if you are able, that you will honor your contracts, pay your artists, photographers, teachers and support those around you. 

For those able to go a step further, ARTogether is creating an Emergency Relief Fund for artists who have lost incomes and are most vulnerable. We ask you to donate if you are able. 

We hope that in times of difficulty, our bonds of community are strengthened, not weakened. And so we reach out to you, to join us, even in times of physical separation, to build our community together. 

Stay safe, and stay connected,  
Leva Zand
Executive Director
منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای شانزدهم مارچ دو هزار و بیست بسته هستند

چهاردهم مارس دوهزار و بیست

You used to be alright
What happened?
Did the cat get your tongue
Did your string come undone
One by one
One by one
It comes to us all
It’s as soft as your pillow

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای چهاردهم مارس دوهزار و بیست بسته هستند

سیزدهم مارچ دوهزار و بیست

به تراپیستم غر زدم که من یک عمر از همه چی تند تند گذشتم و خودمو از احساساتم جدا کردم. تو که نباید بذاری من همینطور بگذرم. وظیفه تو هست که مشاوره رو هدایت کنی.

حالا داره یه چیزایی رو می‌کشه بیرون که سال‌هاست نرفتم طرفشون. یه وقتی فکر می‌کنم واجب نیست واقعا. مخصوصا الان دیگه چه اهمیتی داره.

روزهایی هست که اتفاق زیاد داره، اما هیچ کدوم رو نمی‌شه گفت.

به معلم‌‌های کلاس‌هایی که تعطیلشون کردم گفتم که حقوقشون رو پرداخت می‌کنم تمام و کمال. کسایی که ساعتی پرداخت می‌شن یا برای جلسات کلاس‌هاشون دستمزد می‌گیرن، بیشترین فشار بهشون میاد تو این تعطیلی همگانی. حواستون باشه بهشون.

-از نتیجه مثبت آزمایش سرطان چیزی بدتر وجود داره؟

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای سیزدهم مارچ دوهزار و بیست بسته هستند

دوازده مارچ دوهزار و بیست

قشنگی‌اش هنوز نفسمو بند میآره. خرابی که منم.

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای دوازده مارچ دوهزار و بیست بسته هستند

یازده مارچ دو هزار و بیست

امروز یادم اومد (در واقع به یادم آورد) که خودم رئیسم و می‌تونم کلاس‌ها و جلسه‌ها رو کنسل کنم یا آنلاین برگزار کنم. فردا روز اول کلاس رقص دخترهای دبیرستانی و روز اول کلاس هنرهای دستی خانم‌های افغان در یک سازمانی بود که یک سال براش منتطر بودم. هر دو تا رو فعلا تا زمان نامعلوم به عقب انداختم. دلم سوخت ولی چاره‌ای نیست.

امروز یک مقام مسئولی اعلام کرد که تعدا مبتلایان به کرونا در آمریکا به زودی به صد میلیون می‌رسه. با یک میلیون کشته….

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای یازده مارچ دو هزار و بیست بسته هستند

دهم مارچ دوهزار و بیست

وبلاگ شده «زمان شاه» ما. ذکر خیرهای ما بر می‌گرد به زمان وبلاگ‌ها.

-امروز تراپیستم یک سوالی پرسید که برای جواب‌دادنش بر می‌گشتم به زمان وبلاگ‌ها و یک جوری توضیح می‌دادم دنیایی را که سخت است برای کسی را که تجربه‌اش نکرده توصیف کردن.

-در آمریکا الان دیگه مسئله این نیست که آیا همه چی را باید تعطیل کنیم یا نه، سوال این است که کی باید همه قرنطینه شویم. برنامه‌های جمعی را امروز در CERI کنسل کردیم و احتمالا خود مرکز را هم هفته بعد تعطیل کنیم.

-دوتا کلاس جدید آرت‌توگدر این هفته شروع می‌شد که احتمالا باید به عقب بیاندازیمشان.

-قبل از علف گفتم بیایم در مورد کارم بنویسم، بعد علف یادم رفت. امروز CERI برایم جشن تولد گرفتند. این عکس تیم‌مان در آنجاست. من هفته‌ای بیست روز برای آنها کار می‌کنم. (تقریبا هم سی ساعت برای ARTogether) و مدل این سازمان این‌طور است که آدم می‌رود آنجا انگار خانه خاله و دایی آدم است. منتها هر کدام از یک ملیت. شکل و قیافه‌اش را هم شکل خانه نگاه داشته اند و اداره نیست. آشپزخانه داریم و همه هم دور میز ناهارخوری کار می‌کنند. یک هال و پذیرایی هم دارد که برنامه‌ها آنجا انجام می‌شود و مراجعه‌کنندگان میایند انجا می‌نشینند و با هم غذا درست می‌کنند و می‌خورند و برنامه رقص دارند و گروه‌های ساپورت و یک عالمه برنامه دیگر.

آروزی من تاسیس همچین فضایی برای خاورمیانه‌ای هاست. فضایی غیرمذهبی برای فارسی، ترکی، عربی، عبرو زبان‌ها.

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای دهم مارچ دوهزار و بیست بسته هستند

نهم مارس دوهزار و بیست

نزدیک به یک سال است درگیر یک ماجرای عجیب و غریب و ناخواسته‌ای هستم/هستیم. هربار فکر می‌کنم که تمام شده است اما تمام نمی‌شود. همین امروز فکر می‌کردم که دیگر وقتش شده است که در موردش بنویسم، اما باز یک اتفاقی افتاد امروز که با عث شده باز مردد شوم.

چهارده است که من در اینجا می‌نویسم. شده است که به خاطر اینکه کسی را نرنجانم چیزی را که دلم می‌خواست بگویم نگفتم. اما قبل از این جریان هیچ وقت نترسیده بودم از نوشتن. نوشتن، روزمره نوشتن، شفای من بود. درمان من بود از ترس‌هایم. هیچ وقت فکر نکرده بودم نوشتن، هر نوشتنی، هر کلمه‌ای، هر خطی، ممکن است باعث شود که کسی در دنیای غیرمجازی آسیب فیزیکی ببیند.

یک روز تمام می‌شود. یا این داستان، یا صبر من.

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای نهم مارس دوهزار و بیست بسته هستند