نمی‌توانم دروغ بگویم. یک خشمی در من است که خشم سخیفی است. خشمی که نه تنها بی‌دلیل که حقیر است. یعنی مدل من نیست. اما این خشم در من است و می‌ترسم کاری دستم بدهد یا حرفی بزنم که مال من نیست و از یک جایی که نمی‌دانم کجاست به چه تبدیل شده یا چه استیصالی است که اینطور دارد خودش را نشان می‌دهد. همان است. یعنی استیصالی که چند سال قبل اصلا وجود نداشت و حالا دارد از خیلی جاها خودش را نشان می‌دهد و من به جای کاری کردن فقط تبدیلش می‌کنم به خشمی بی‌دلیل و سخفیف…
فکر کنم بخشی از لال شدن و نگفتن و نوشتن هم ترس بیرون ریختن آن است.

ایمیل زده که می‌دونم گفتی حال و حوصله آدم تازه نداری و دوست تازه نمی‌خوایی و …خجالت کشیدم. یعنی خیلی از خودم خجالت کشیدم که همچین چهره‌ای را گذاشتم اینجا از خودم. یعنی خب خودم گفتم. احتمالا بیش از یکبار که به سراغ من نیایید. خودم می‌دانم که دلیلش این است که اینقدر اخلاق بیرون از اینجایم بد است که رویم نمی‌شود آدم‌ها خود واقعی‌ام را ببینید. می‌ترسم ببینند و بگوید این بود همه اش. آدمی‌زاد است. گاهی فکر می‌کند تصویرش- که آنهم احتمالا اصلا خوش اخلاق نیست- بهتر از خود واقعی‌اش است و می‌ترسد بیاید بیرون از پشت همانم. واقعیت این است که من آدم بسیار حوصله سربر و بی‌خودی ام در معاشرت. واقعیت این است که من یک دوره‌ای آدم هایپری بودم. الان دیگر نیستم. الان ساکت‌ترم. معاشرت‌ با آدم‌هایی که مرا می شناسند سخت شده چرا که دیوانه می‌شوم بسکه می‌پرسند چه شده و چی ات شده . واقعیت این است چیزی نیست. اما آنها که همیشه مرا دیده‌اند که دارم از دیوار بالا می‌روم، حالا نگران هستند که لابد چیزی شده است که من ساکتم. اما چیزی نشده. من کمی آرام‌تر شده‌ام. برای آنها هم که مرا نمی‌شناسند کلا ساکت تر هستم. نمی‌دانم.
اما همه این‌ها به کنار. اگر این دور و برها هستید و خواستید معاشرت کنید بگویید. من ترس‌هایم را کم میکنم. تنها هم هستم. امروز ستاره می‌گفت چرا اینجا آدم ها با هم حرف نمی‌زنند و ساکت اند. گفتم چون آدم هی فکر می‌کند حرف بزند که چه. که چه بشود. با چه کسی؟ و تنهاتر می‌شوند. خیلی تنهاتر.

یه شبایی هم هستن که تموم نمی‌شن.

Nevermind

The war was lost
The treaty signed
I was not caught
I crossed the line

I was not caught
Though many tried
I live among you
Well disguised

I had to leave
My life behind
I dug some graves
You’ll never find

The story’s told
With facts and lies
I had a name
But never mind

Never mind
Never mind
The war was lost
The treaty signed

There’s truth that lives
And truth that dies
I don’t know which
So never mind

Your victory
Was so complete
That some among you
Thought to keep

A record of
Our little lives
The clothes we wore
Our spoons our knives

The games of luck
Our soldiers played
The stones we cut
The songs we made

Our law of peace
Which understands
A husband leads
A wife commands

And all of this
Expressions of
The Sweet Indifference
Some call Love

The High Indifference
Some call Fate
But we had Names
More intimate

Names so deep and
Names so true
They’re blood to me
They’re dust to you

There is no need
That this survive
There’s truth that lives
And truth that dies

Never mind
Never mind
I live the life
I left behind

There’s truth that lives…

I could not kill
The way you kill
I could not hate
I tried I failed

You turned me in
At least you tried
You side with them
Whom you despise

This was your heart
This swarm of flies
This was once your mouth
This bowl of lies

You serve them well
I’m not surprised
You’re of their kin
You’re of their kind

Never mind
Never mind
The story’s told
With facts and lies
You own the world
So never mind

Never mind
Never mind
I live the life
I left behind

I live it full
I live it wide
Through layers of time
You can’t divide

My woman’s here
My children too
Their graves are safe
From ghosts like you

In places deep
With roots entwined
I live the life I left behind

راز زندگی اینه که بدونی کی بذاری برای.

Bloodline, Season 1, episode 1.

The Girl On the Train

این کتاب رو نتونستم زمین بذارم تا تموم شد. تقریبا یک نفس خوندم.
در ظاهر داستان روایت یک قطار، سه زن، دو مرد، و یک قتل هست. اما برای من از یک جا اصلا روایت جنایی داستان مهم نبود. روایت زن زن از الکل، دوایی که برای فراموشی دردهاش پیدا کرده بود، آنچنان قابل لمس بود که گاهی حس می‌کردم خودم دارم می‌نویسم. نه. من هیچ وقت از الکل برای درمان دردهام استفاده نکردم. (چه دردی؟ وقتی آدم از بیرون به چیزهایی که اسمشون رو درد می‌ذاره نگاه می‌کنه اونقدر مسخره و بی‌معنی به نظر می‌رسند که خودش خجالت می‌کشه اسمش رو بذاره درد.) اما فکر می‌کنم الکل با من همون کاری رو می‌کرد که با این زن می‌کرد. باعث می‌شد همه چی فراموش بشه. باعث می‌شد از مستی به عنوان بهانه ای برای همه کارهای «نباید» استفاده کنه. هر چی بخواهیم مخالف باید ها و نباید ها باشیم، دلیلی برای ساختشون هست. اگه با اون دلیل مخالف باشیم، یا بهتر بگم قدرت مقابله با اون رو داشته باشیم،‌ دلیلی نداره مستی رو بهانه کنیم که بزنیم زیرش. مستی و راستی خیلی هم درست نیست. مستی و درب و داغون کردن درست تره به نظرم حالا.
الان جراتش رو ندارم بیام بنویسم چیا رو خراب کردم که اگه حالم دست خودم بود نمی‌کردم. پشیمونم؟ نمی‌دونم. اما احتمالا راه دیگه‌ای برای پاک کردنشون پیدا می‌کردم به جای خراب کردن.
کتاب رو بخونید اگه دستتون می‌رسه.

میرم رو عکساش. می‌گم این مال من بود. این مال من بود. اینو واسه خودم گرفت. اول واسه من فرستاد. اینو که می‌گرفت می‌دونست من دارم نگاش می‌کنم. اینو خودم گرفتم. نه این مال من نیست. تاریخش دیگه مال من نیست. تاریخش از من گذشته. نه این مال من نیست. نگاش دیگه آشنا نیست. احمقانه است چون در واقعیت نگاهش تو هیچ عکسی فرق نداره. اون تاریخ لامصب کنارش هست که فرق داره.
بعد صفحه رو می‌بندم. از فیس بوک متنفرم. واقعا متنفرم.

خواب دیدم بهم یه بسته کادو داده. تو بسته چند تا کتاب و دفتر بود و یه دستبند فکر کنم. یکی از دفترها، جلد شده بود. اون مدلی که ما بچه بودیم کتاب‌های مدرسه رو جلد می‌کردیم. با کاغذ کادوی رنگی. زرد و گل دار.

تو دفتر پر از نقاشی بود. نقاشی و نوشته. نقاشی ها رو خودش کشیده رنگ کرده بود و یه چیزایی نوشته بود. از دلتنگی‌های هر روزش. یه چیزهایی مثل اینکه امروز بیدار شدم و فکر کردم کاش کنارم بودی. تو خواب ورق می‌زدم دفتر رو و به خودم می‌گفتم خب پس چرا اینا رو هیچ وقت به من نگفتی.

از صبح یک هجم عظیم دلتنگی نشسته روی دلم. فکر نمی‌کنم همچین دفتری هیچ‌وقت وجود داشته باشه. نه از طرف اون برای من. نمی‌تونم تفکیک کنم که آیا دلم برای خودش تنگ شده یا برای همچین مفهومی. همچین دفتری. سنتی‌تر از خودم در عشق ندیدم. عاشق داغون دراماتیک نوستالژیک برای دفتری که تو خواب دیدم.

کار از خونه خیلی مزیت‌ داره. مهم‌ترینش هم -برای من- کنار لورکا بودنه. اما بدیش اینه که ساعت ندارم و یه وقتی می‌بینم که در روز نزدیک به شونزده ساعت کار کردم در سرعتی که نه لزومی داره و نه براش حقوقی می‌گیرم. درسته که وسطش اینور و اونور هم میرم و بچه رو می‌برم که بچره. (در واقع تنها دلیلی که از خونه خارج می‌شم)، اما در نهایت خیلی بیشتر از هشت ساعتی که آدم تو اداره کار می‌کنه کار می‌کنم و خستگی‌اش خیلی می‌مونه به تن.

فکر کنم یک سالی هست ننوشتم که چه کتاب‌هایی می‌خونم. (این یه ساله شاید بیشتر از هر سال دیگه‌‌ای زندگی آنلاینم کم شده باشه و بیشتر خونده باشم. متاسفانه رمان کم خوندم) الان به سرم زد از تو سفارش‌های آمازون ببینم چیا رو خوندم. یه تعداد خوبی رو هم تو کتابفروشی‌ها خریدم که الان خیلی‌هاشون تو انبار پیش بقیه کتاب‌ها هستند. اینا رو از تو لیست خرید‌های آنلاین پیدا کردم. این فقط یه لیست هست منظورم اینه که همه رو توصیه نمی‌کنم. یه تعدادی‌شون هم کارهای کلاسیک آمریکا هست که دیدم اینجا ملت همه تو دبیرستان خونده‌اند و همه جا حرفش هست و ضایع است که آدم نخونده باشه. بخشی از دهه سی به این گذشت که ملت اینجا در قبل از بیست سالگی چیا خونده‌اند.

David and Goliath روانشناسی اجتماعی
Women یادداشت‌های روزانه- رمان وبلاگ‌طور
Outlier روانشناسی اجتماعی ( دقیقا بحثش مخالف اون کتاب David and Goliath بود)
Loose Girl – زندگینامه (مزخرف بود/ نمیدونم حتی چرا تمومش کردم. )
On Sartre (فلسفه / بعد این کتاب رفتم کلی کلاس آنلاین فلسفه برداشتم که نتیجه اش این شد که فهمیدم چقدر بی‌سواد و بدبختم.)
Wake Up, Sir رمان
Love رمان / نوشته تونی موریسون
Buying In روانشناسی اجتماعی/ اگه رشته‌تون تبلیغات و تجارت هست بخونید.
#iranelection: Hashtag Solidarity and the Transformation of Online Life تحلیل رسانه‌ای
Believer: My Forty Years in Politics زندگینامه دیوید اکسلراد مشاور اوباما که خیلی دوستش دارم
Hard Choices دومین زندگینامه هیلاری کلینتون در خصوص چهار سالش که وزیر امور خارجه بود.
The Orphan Master’s Son رمان عالی
To Kill a Mockingbird رمان عالی (که فکر کنم به فارسی هم ترجمه شده)
My Struggle: Book 1 (جونم به لبم رسید تا تمام شد. آخرش هم نفهمیدم چرا اینقدر معروف شده)
All I Did Was Ask: Conversations with Writers, Actors, Musicians, and Artists یه سری از مصاحبه‌های تری گروس در برنامه هوای تازه رادیوی ملی
Interpreter of Maladies رمان
Three Tall Women رمان
You Shall Know Our Velocity رمان
Letters to a Young Contrarian (Art of Mentoring) روانشناسی اجتماعی؟
Even Cowgirls Get the Blues یکی از بهترین کتاب‌های رمانی که خوندم/ بعدش رفتم همه کتاب‌های نویسنده رو خریدم / کلاسیک آمریکایی
Hateship, Friendship, Courtship, Loveship, Marriage: Stories داستان های کوتاه
The Electric Kool-Aid Acid Test رمان کلاسیک
Fear and Loathing in Las Vegas رمان کلاسیک
This Is How: Surviving What You Think You Can’t آگوستین برونه نویسنده اش رو سر کارهای دیگه‌اش دوست داشتم. اینو خیلی نه.
The Fountainhead رمان کلاسیک آمریکایی
Misfits رمان
Rosie’s Project رمان
Let’s Explore Diabetes with Owls رمان/ زندگینامه؟/ کتاب‌ آخر دیوید سداریس
Me Talk Pretty One Day رمان/ زندگینامه؟/ یکی دیگه از کتاب‌های سداریس
Naked باز هم مدل کتاب‌های دیوید سداریس (خب من یه مدت خوبی زده بودم تو خط دیوید سداریس همه کتاباشو خوندم تقریبا. تا آخرش حوصله‌ام سر رفت)

حالا بازم یادم اومد به این لیست اضافه میکنم.

123...68...Next »