بایگانی ماهیانه: مارس 2008

سیزده به در

سفره پلاستیکی روی علف و لوبیا پلو! آخه من نمی‌دونم چرا باید سال‌‌ها از این‌‌همه لذت بدم می‌اومد؟

منتشرشده در بلوط | ۴ دیدگاه

ترواشات آخرشبی

خواب دیدم که مانند سایکه به یک سفر خارق‌العاده رفته ام برای جنگ با اژدها. بعد در راه برگشت می‌روم خانه خاله‌ام در ایران می‌خوابم. وقتی بیدار می‌شوم می‌بینم آنقدر خوابیده‌ام که خاک گرفته‌ام و جایی که خوابیده‌‌بودم مثل جای … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | ۸ دیدگاه

یکشنبه‌ها با برگ و رنگ

عکس از اینجا

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای یکشنبه‌ها با برگ و رنگ بسته هستند

Sex and the Women!

این پست خشایار بهانه نوشتن چند خط پایین شد. یکی از دلایلی که باعث خواهد شد من به هیلاری کلینتون هیچ وقت به عنوان یک زن قدرتمند نگاه نکنم جریان شوهرش با مونیکا لوینسکی است. هیلاری در آن زمان تصمیم … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | ۲۰ دیدگاه

عیدی

من در ابعاد بین المللی و بین قاره ای از فرستنده این چایی های رنگارنگ معطر تشکر می کنم. زندگی بدون چای یک چیز کم نداشت; اصلا هیچی نداشت.

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای عیدی بسته هستند

Musical Qualities

فکر کنم این پروفسور بعد از دیدن این ویدوی پایینی این نتیجه گیری را راجع به موسیقیایی بودن اسامی روسای جمهور گرفت. اسم احمدی نژاد که آخر توازن است در این ویدیو!

منتشرشده در بلوط | ۲ دیدگاه

برنده

اگر یک وقت تعجب کردید که چرا با وجود اینهمه کشته جنگ بوش در عراق و اینهمه تبعات اقتصادی -که زندگی ها را دارد زیر و رو می کند- چرا هنوز ممکن است مردم آمریکا باز هم به آخرین سامورایی- … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | ۱۰ دیدگاه

سخنان آشنا

شمار کشته‌شدگان امریکا در عراق از مرز چهار هزار تن گذشت. “نمی‌گذاریم خون سربازانمان پایمال شود.” حالا باید از جنابشان پرسید که احقاق حق شهدای ایشان چگونه است؟ برای این چهار هزار نفر جان چندصد نفر دیگر را می‌خواهد بگیرد … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای سخنان آشنا بسته هستند

یکشنبه‌های با برگ و رنگ را یادم نرفته بود. یک عکس از یک کاسه چاغاله بادام تازه و آبدار گرفته بودم. دوربینم را اما جایی جا گذاشته ام. به محض اینکه دوربینم به دستم برسد عکس را می‌گذارم اینجا. یک … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | ۳ دیدگاه

چَکِه‌سِما: ضربان قلب زمین در سینه من

فرض کنید پنجه‌هایتان دانه‌ایی است که در دل زمین ثابت مانده، و پاشنه‌هایتان جوانه‌ای که خودش را می‌کوبد به سطح خاک تا آزاد شود از تاریکی اعماق، برسد به نور. این حرکت مدام پاشنه‌ها تمام اندام را می‌لرزاند. از این … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | ۳ دیدگاه