بایگانی نویسنده: لوا زند

یه مدتی دنبال تراپیست می‌گشتم. من وقتی سانتاباربارا بودم تراپیست داشتم یه چند وقتی. ولی فقط همون بود. از وقتی تو CERI مشغول کار شدم و همه دور و بری‌هام تراپیست شدن، فکر کردم که چقدر خوبه آدم فارغ از … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

یک سوالی دارم که خیلی خیلی دلم می‌خواهد از خیلی از دوستان و نزدیکانم بپرسم و فقط و فقط هم به عنوان یک تحقیق به جوابش نیاز دارم و جواب صادقانه آنها خیلی می‌تواند به من کمک کند. اما طبیعت … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

تو این دو سال خیلی تلاش کردم هویت من با هویت آرت توگدر یکی نشه. یعنی مردم منو می‌بینن یاد چریتی نیافتن. سوشال مدیا رو «خیلی» قاطی نکردم مثلا. هیچ فاندریزنگ عمومی رو تو سوشال مدیای خودم اعلام نکردم و … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

دو سالگی

سه شنبه هفته قبل، بیست و پنجم ژوئن، دومین سالگرد اولین کلاس آرت‌توگدر بود. این ایمیل رو فرستادیم واسه ملت. من که آدم نمی‌شم و برنمی‌گردم به نوشتن. آما اگه دوست دارید بدونید داره تو آرت‌توگدر چه خبرهایی می‌افته می‌تونید … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای دو سالگی بسته هستند

پارتنر/رفیق خوب اونی نیست که تو جمع به آدم بچسبه. اونیه که وقتی می‌بینه یکی چسبیده، ول نمی‌کنه حرف زدن رو، میاد نجاتت می‌ده.

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

رفتیم کنسرت. من رفتم یه مدت تو توالت قایم شم سلام علیک نکنم با ملت. بعد یه سری آدم آشنا اومدن تو دستشویی، یه مدت خوبی غیبت یکی رو کردن در حالیکه نمی‌دونستن من هم اون تو ام. من نمی‌دونستم … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

یکی ‌گفت می‌اومدی برای کار فلان جا تو مرکز کانادا. می‌گم زن حسابی، بچه رفیقمون هاروارد قبول شده. اولین چیزی که به ذهن من اومد بعد از شنیدن این خبر این بود که وای! بوستون خیلی سرده! بعد به اهمیت … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

رفتیم کنسرت. رفیقمو دیدم می‌گم ای وای عیدت مبارک. می‌گه احمق روز عید با هم رفتیم ناهار خوردیم! اون‌وقت یکی دیگه رو دیدم که چند‌سال پیش آنلاین با هم حرف‌زده بودیم و خب اون منو یادش بود. بهش گفتم وضع … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

ما همچنان به «یه بار روی بی بریج های بودیم»، ادامه می‌دیم. هوای بعد از بارون بود و قشنگی خلیج و اقیانوس نفس‌گیر. عظمت برج «سیلزفورس» باعث شده آدم تازه بفهمه مرکز شهر سن‌فرانسیسکو چقدر کوچیکه . اصلا نسبت به … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

دو روز دیگه اولین دوره کلاس‌‌هامون تو Oakland International High School تموم میشه. نمی‌دونم اینجا نوشته بودم در مورد این مدرسه یا نه. یه مدرسه‌ای هست تو اوکلند که همه دانش‌آموز‌هاش مهاجرن که سه چهار ساله اینجان و مدرسه برنامه … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند