بایگانی ماهیانه: آگوست 2007

روز کش دار

۱٫ انگشتر فیروزه ام را دوست دارم. هرچند نگینش کوچک است و من عاشق نگینهای بزرگم اما این را هم خیلی دوست دارم پی نوشت اول: جوون! بیا بگو از کجا فهمیده بودی. ۲٫ با بی رحمی تمام رفته از … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در بلوط | ۲ پاسخ

رویا با طعم فیروزه

قصه آن بازرگان را یادتان هست که سه دختر داشت. هنگام سفر شده بود و دخترانش را گرد آورد و پرسید که هر کدام چه می خواهند؟ یکی آینه ای خواسته بود که هر بار که در آن نگاه می … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در بلوط | ۷ پاسخ

آدم آهنی

امروز روز مشاغل بوده ظاهرا تو این منطقه آموزش و پرورشی که محل کار من هم اونجاست. به همین مناسبتاز سازمانهای محلی و پلیس و آتش نشانی و این جور جاها دعوت کرده بودند که یک نفر رو بفرستند که … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در بلوط | ۷ پاسخ

هوو

آخرش این مرد کار خودش رو کرد. چرا زودتر نفهمیدم؟ چرا گذاشتم اینطور تو همه این سالها با احساسات من بازی کنه؟ چرا من اونقدر خر بودم که بهش اجازه دادم همه این سالها من رو کنار خودش بنشونه و … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در بلوط | ۱۰ پاسخ

بچه ها! متشکریم.

تعطیلات طولانی و خوبی بود. لازمش داشتم و خوشحالم که خیلی بهتر از اونی شد که می خواستم و حتی تصورش بود. قصد داشتم که شبی یک عکس اینجا بگذارم اما از همون شب اول فهمیدم که اون شبهای عزیز … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در بلوط | ۵ پاسخ

تعطیلات

ارسال شده در بلوط | ۱۰ پاسخ

برای دوست خوب بزرگم

آدمهای بزرگ دلشان هم بزرگ است. مال تو که حتی از بزرگ هم گذشته. دریا شده. آدمهای بزرگ در دلهایشان هم بزرگ می شود. غصه هایشان هم. دلتنگی هایشان هم. مثل همان شادی کردن هایشان که ساده است اما بزرگ … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در بلوط | ۸ پاسخ

هذیان

یک جای کار می لنگد. مانده ام در نوشتن. یک ساعت است که می نویسم و پاک می کنم. نمی توانم شرح مرض بدهم. مرضش آنقدر دردناک است که از نوشتنش هم ته دل می سوزد. نوشتنی که همیشه تسکین … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در بلوط | دیدگاه‌ها برای هذیان بسته هستند

قصه های من و یحیی -2

رانندگی باعث شده من بعضی قوانین فیزیک یادم بماند. یادتان است یک جایی بود می گفت که جرم اجسام بر یکدیگر نیروی جاذبه دارند و مثلا این جرم زمین است که باعث می شود جاذبه ایجاد شود و ماه دور … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در بلوط | ۲ پاسخ

یکی می مرد ز درد بی نوایی…

دست هایم درد می کنند. دست راستم بیشتر. فکر می کردم درد استخوان است. یک مدتی بود – شاید چند ماه- که موقع تایپ یا رانندگی یا حتی گاهی موقع راه رفتن یک دفعه انگار استخوان بین مچ و آرنجم … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در بلوط | ۱۳ پاسخ