بایگانی ماهیانه: ژوئن 2007

مگر ما دل نداریم؟

آن روزها که این بازی آرزوها باب روز بود و آذر خانم هم مرا دعوت کرده بود و من حالم خوش نبود که بیایم برایش بنویسم که چه می خواستیم و چه شد, فکر می کردم دو آرزو بیشتر ندارم … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | ۳ دیدگاه

اندر حکایت این کار ما..

یارو آمده برایش رزومه درست کنم. فرم ها را پر کرده و نشسته اینجا. می گویم خوب سابقه کاریتان چه بوده. می گوید در یکی از این سازمانهایی که برای مجردهاست کار می کردم. می گویم خوب چه کار می … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | ۷ دیدگاه

تاهوی زیبایمان دارد می سوزد… (…)

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

اگر جوابی دارید برای این دو سوال, لطفا دریغ نفرمایید.

۱. تا آنجا که من فهمیده ام در مورد تاریخ معاصر ایران – به خاطر سانسورهای قبل و بعد از انقلاب- بهترین منابع کتابهای خاطرات سیاسیون بوده. و بعد هم به طرز عجیبی انگار این سی ساله اصلا جزو تاریخ … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | ۱۳ دیدگاه

تو هرم داغ بی رحم آفتاب …

یکی از مهمان ها سی دی بنیامینش را در ماشینم جا گذاشته. قبلا ریتم آهنگ هایش را شنیده بودم اما وقت نگذاشته بودم که آهنگهایش را گوش کنم یا حتی بفهمم که چه می گوید. رابطه خراب من با موسیقی … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | ۵ دیدگاه

برای بهترینم: منا

تو زیباترین عروس دنیایی. خواهر زیبای همیشه دوست داشتنی من. تو یادت نیست اما من هنوز آن تاکسی نارنجی رنگ دربستی را یادم است که با بابا گرفته بودش و ما در حیاط بیمارستان بوعلی تو را سوار آن کردیم. … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | ۳۰ دیدگاه

ما راست قامتان, جاودانه تاریخ باقی خواهیم ماند.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

منتشرشده در بلوط | ۱۳ دیدگاه

یک مطلب بسیار ساده در مورد روابط انسانی

…اگر مرد لااقل متقاضی بودن و علاقمندی خودش را در جمع برای حفظ ظاهر نشان میدهد و این را دلیل مردانگی خود میداند . زن بیچاره ، حتی این کار را هم برای خودش افت میداند ، زن یاد گرفته … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای یک مطلب بسیار ساده در مورد روابط انسانی بسته هستند

تقدیم به یک آقایی با سبک قدیمی به خاطر قرار برای “های های” مان.

برخی نگاه ها در سینما سرقفلی دارند. سند خورده اند. جایی هست در فیلم سیزده یار اوشن که شرایط کار ایجاب می کند خانمی را – که کاره ای هم هست- به دام بیاندازند, یا حداقل عاشقش کنند که در … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | ۱۱ دیدگاه

رنگ طالبیم!

با دوستی دردل می کردم که نمی دانم چرا تازگی ها اینقدر به خنزپنزرهای رنگی علاقه پیدا کرده ام. سالها نه در انگشتانم انگشتری می کردم و نه گلوبندی به گردنم و نه حتی یک گوشواره ساده آویز گوش هایم. … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | ۹ دیدگاه