بایگانی ماهیانه: آگوست 2010

می‌گوید در حرف‌هایش، در کارهایش، در نگاهش عشق نمی‌بینم. می‌گوید آن چیزی که من «امر» می‌بینم، عاشقانه آرامی است از ذوقش برای کاری که دوست دارد من بکنم، یا باهم بکنیم. گیجم. من همیشه رهاتر از همه این حرف‌ها بودم. … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

بزن

می گفت که تو در چنگ منی من ساختمت چونت نزنم من چنگ توام زخمه بزنی زخمه نزنی من تن تننم

ارسال شده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بزن بسته هستند

پایین- دو

دارم بررسی می‌کنم از راه‌های سفر بین سنتا باربارا و دیویس کدوم مناسب‌تره. اگه خودم برونم برم، شش هفت ساعتی تو راه خواهم بود و من راننده شب نیستم. حداقل با این وضعی که الان چشمام داره نیستم. در بهترین … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در بلوط | دیدگاه‌ها برای پایین- دو بسته هستند

ناخواسته حرفی زد که ناراحتم کرد. توضیحش را قبول کردم و می‌دانم حسش موقع جواب دادن، همان حس من موقع نوشتن نبود. اما دیگر دستم هم به نوشتن جملاتی از آن مدل نخواهد رفت. یک جوری می‌رود در ناخودآگاه آدم … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

گفته بود رابطه رو تمومش نمی‌کنن. خودش تموم می‌شه.

ارسال شده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

امروز کوچیکم. خیلی کوچیکم. اونقدر که با یه خواب، به سبکی همون خواب، تا هزار سال قبل رفتم و اونجا گیر کردم به ساقه‌های سبز برنج و بر هم نگشتم.

ارسال شده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

خواب، خواب، خواب، … این خواب‌های لعنتی. نمی‌خواهم بیدار شوم. نمی‌خواهم از خواب‌هایم بیدار شوم. خواب دیدم مرا بغل کرده و اشک تمام پهنای صورتش را گرفته و می‌گوید دوستت دارم. دلم برایت تنگ شده. قلبم از دهانم بیرون آمده … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

سعدی‌وار: نخور و نرون ای جوون

از رانندگی در حال مستی می‌ترسم. خیلی هم می‌ترسم. از آن‌هایی هم هستم که پز «دست فرمون» هم زیاد می‌دهم، اما هیچ ادعایی برای رانندگی در حال مستی ندارم. تا به حال امتحانش هم نکردم. دیشب با یکی از بچه‌ها … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در بلوط | دیدگاه‌ها برای سعدی‌وار: نخور و نرون ای جوون بسته هستند

پایین

همانطور که دور می‌شدم، از آینه بغل نگاهش می‌کردم. هر وقت ناراحت است و می‌خواهد بغضش را قورت بدهد، دستش را می‌کند توی موهایش. خیلی دیر شده بود و باید کامیون را سر ساعت اینجا تحویل می‌دادیم. اینقدر صبح شلوغ … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در بلوط | دیدگاه‌ها برای پایین بسته هستند

قرار بود یک قراری را قطعی کنم یا اینکه بگویم نمی‌شود و نمی‌روم. وسط تاخیر هواپیماها و بی‌تلفنی و دزدی و حال طوفانی استقبال‌کننده و بعد هم اسباب‌کشی و بی‌اینترنتی گم شد. شاید همه بهانه باشد و فقط یک جمله … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند