بایگانی ماهیانه: اکتبر 2011

سی و یکم اکتبر دو هزار و یازده

And He Kissed a Plastic Mask All Night

ارسال شده در بلوط | دیدگاه‌ها برای سی و یکم اکتبر دو هزار و یازده بسته هستند

سی‌ام اکتبر دو هزار و یازده

ارسال شده در بلوط | دیدگاه‌ها برای سی‌ام اکتبر دو هزار و یازده بسته هستند

بیست و نهم اکتبر دوهزار و یازده

Everybody is getting ready for Halloween and I think about your custom. Would you wear one? what would you be? A Dracula? A pirate? a priest? a muslim terrorist? what would you be? I wish you stop talking in my … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بیست و نهم اکتبر دوهزار و یازده بسته هستند

تو بدبختی‌ها و فقر بچگی‌ و نوجوونی تنها چیزی که پناه بود، خیال‌بافی بود. خیال‌بافی همیشه مهمترین توانایی من بود. من تو خیال زندگی می‌کردم، زندگی می‌کنم. من خیال می‌بافم و اونقدر باهاشون زندگی می‌کنم که بشن عین واقعیت. من … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

iphoto 11 یه خاصیت عجیب داره پونزده دلار دادم خریدمش. بعد میشه با اون رفت روی یکی از عکس‌های تو زوم کرد تا بی‌نهایت عکس تار نمی‌شه،‌ پیکسل پیکسل نمی‌شه مثل این فیلم‌ جنایی‌ها که از تو ماهواره مارک شلوار … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

بیست و هشتم اکتبر دو هزار و یازده

تصویرم از خودم وقتی چشامو می‌بندم خیلی زود عوض میشه اما مدت‌هاست یه تصویری مونده و عوض نمی‌شه به خودم که فکر می‌کنم، تصویر یه حیوون زخمی، یه چیزی مثل گربه وحشی یا یوزپلنگ میاد جلوی چشمم که نشسته زیر … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بیست و هشتم اکتبر دو هزار و یازده بسته هستند

بیست و هفتم اکتبر دو هزار و یازده

رابطه قاتل عاشقیت است تو را بدون تو می‌خواهم با تو که باشم عشق می‌رود تو را بدون عشق نمی‌خواهم تو را می‌خواهم بدون رابطه با تو اما دلم هر لحظه هر لحظه هر لحظه می‌خواهد که باشی که باشی … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بیست و هفتم اکتبر دو هزار و یازده بسته هستند

بیست و ششم اکتبر دو هزار و یازده

Red wine and sleeping pills Help me get back to your arms Cheap sex and sad films Help me get where I belong I think you’re crazy, maybe I think you’re crazy, maybe Stop sending letters Letters always get burned … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بیست و ششم اکتبر دو هزار و یازده بسته هستند

شاید مال گرسنگی باشه این روزا یادم می‌ره باس غذا بخورم. سر کلاسم اما حواسم هیچ جا نیست دلم داره می‌لرزه. نمیذارم اما حمله بشه تقصیر شکم خالیه و این قهوه است. حالم از غذا بهم می‌خوره. کاش حامله باشم … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

الان دلم می‌خواد وسط یه دشت باشم یه دشت بی سر و ته بعد بنویسم و بنویسم و بنویسم بنویسم از وقتی که هنوز این زن بزرگ بدنیا نیومده بود از اون دختر کک مکی زشت موکوتاه از عاشقیت‌های بی … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند