بایگانی ماهیانه: آگوست 2016

وقتی جولای پارسال، وسط تابستان، رفتم خانه آلامیدا، (من دیگر آنقدر خانه به خانه کرده ام که خانه ها را با اسم شهرهایشان می‌شناسم) یک گل رونده خشک شده توی یک گلدان پلاستیکی که نصف خاک‌هایش ریخته بود،‌ کنار تلوزیون … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

تمام لذت ادبیات به شرحش از جزییات است. جزیاتی که آدم را غرق می‌کند در زیبایی توصیف. دارم یک کتاب می‌خوانم که شرح ماجرایشان فوق العاده است. الان دیدم یک صفحه فقط نوشته که وقتی دخترهایش را بغل می‌کند چه … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

خودم را شخم می‌زنم که اینهمه انکار از کجا می‌آید. چرا نمی‌توانم قبول کنم. قبولش کنم. وضعیت را قبول کنم. لذتش را ببرم. می‌ترسم. از اعتماد می‌ترسم. از رفتنش می‌ترسم. آنقدر که خودم خواهم رفت. از اینهمه ناامنی کلافه شده … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند