بایگانی ماهیانه: ژوئن 2015

گرفتار تکرارم. یعنی خانه را که دوباره عوض کردم و حالا دو تا همخانه دارم. حیاط هم ندارد. هر روز سر ساعت همیشگی بیدار می‌شوم، سگ را راه می‌برم که بشاشد، بر می‌گردم. کار می‌کنم. اخبار می‌خوانم، کتاب می‌خوانم. رادیو … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

می‌گوید که من می‌دانم درد تو چیست. یک مدت است با خودت لج کردی و جایی نمی‌روی. یعنی سفر نمی‌روی و این دارد تو را دیوانه می‌کند. می گویم لج یعنی چه مرد حسابی. موقعیتش را داشتم و نرفتم؟ یعنی … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

من درخت و جنگل را دوست دارم. کوه را هم همینطور. رودخانه و دشت را هم. اما آخر آخرش من آفتاب پرستم. هیچ چیز به اندازه اقیانوس و آفتاب حال مرا خوش نمی‌کند. بقیه حال مرا خوب می‌کنند. یعنی طبیعت … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

من یک عذرخواهی در اینجا به حمیرا بدهکارم. یادتان هست گفته بودم که وقتی فهمیده پشتم درد می‌کند گفته بود که شاید مشکل مالی و عاطفی داشته باشم و من در اینجا با صدای بلند او را مسخره کرده بودم؟ … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

می‌خوام کاری رو بکنم که تقریبا هر کی منو می‌شناسه می‌گه نباید بکنم و خودمم فکر می‌کنم نباید بکنم و تک تک سلول‌های عقلم می‌گه که نباید بکنم و خب طبیعه که انجامش می‌دم.

ارسال شده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند