بایگانی ماهیانه: جولای 2011

سی‌ و یکم جولای دوهزار و یازده

با کریشنا امروز راه افتادیم به سمت غرب نپال. از کاتماندو به پوخارا که تو غرب نپاله دو تا راه هست. یعنی در واقع سه راه. یکی اتوبوسهای توریسی اند که از یه جاده مستقیمی می رند. یکی دیگه می‌نی‌بوس‌ها … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در بلوط | دیدگاه‌ها برای سی‌ و یکم جولای دوهزار و یازده بسته هستند

سی‌ام جولای دوهزار و یازده

با سردرد مستی بیدار شدم و یه چند ساعتی کار کردم. بعد هم زیر بارون با این دوست نپالی ام راه افتادیم رفتیم معبد میمون‌ها خوبی این دوستم اینه که خودش راهنمای توره اما فعلا کار نداره و از من … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در بلوط | دیدگاه‌ها برای سی‌ام جولای دوهزار و یازده بسته هستند

با کریشنا، این دوست نپالی تازه پیدا کرده‌ام، تو یه کافه‌ای نشسته‌ایم که کار کنیم. خیلی خوشگل، یه ظرف آب هست با نیلوفر آبی و آهنگ مدیتشین و خیلی خوب. منم دارم نون کره صبحونه‌ام رو می‌خورم. یه هو همچی … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

بیست و نهم جولای دوهزار و یازده

من می‌خوام از بیروت بکشم بیرون، بیروت نمی‌‌کشه. مشنگا ایمیل زدن که داریم می‌ریم کمپ و جات خالی! خب لامصبا باید لحظه به لحظه گزارش بدید و عکس بفرستید؟ نوشتم الهی همه اسهال بگیرید. جای پشه‌ها هم هنوز می‌خاره به … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بیست و نهم جولای دوهزار و یازده بسته هستند

بیست و هشتم جولای دوهزار و یازده

نصفه شبی یه دفعه صدای شرشر آب شنیدم. دوش حمام خود به خود تصمیم گرفته بود باز شه. حالا یا خود به خود یا اینکه اجنه جریان انحرافی بودن. رفتم ببندمش با صحنه دلپذیر تعداد زیادی سوسک قهوه‌ای گنده در … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بیست و هشتم جولای دوهزار و یازده بسته هستند

بیست و هفتم جولای دوهزار و یازده

یه اتاقی گرفتم تو یه خیابونی تو مرکز شهر. دیواراش فیروزه‌ایه. مثل حمام‌های عمومی زمان جنگ. اب گرمش هم امروز قطع بود. لباسامو هم دادم بشورن. نشستم زیر پتو. یه قطره اشک هم زیر چشم سمت چپ جمع شده نمی‌افته … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بیست و هفتم جولای دوهزار و یازده بسته هستند

بیست و ششم جولای دوهزار و یازده

ظهر رسیدم اینجا. تو فرودگاه دوبی به اینترنت پرسرعت رسیدم و انگار به چشمه آب حیات رسیدم. اینترنت بیروت لاکپشتی بود واقعا. اینجا مهمان یه دختر بیست ساله هستم (از همون کوچ سرفینگ) که با خانواده‌اش زندگی می‌کنه. پدر و … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بیست و ششم جولای دوهزار و یازده بسته هستند

بیست و پنجم جولای دو هزار و یازده

سفر ناگهانی و بدون برنامه قبلی بیروت، بدون هیچ مطالعه و آشنا و هدف خاص، تبدیل شد به یکی از بهترین سفرهای تاحالای من. ملغمه‌ از چیزهایی که هر کدوم به تنهایی می‌تونست یه سفر رو به یاد موندنی کنه. … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بیست و پنجم جولای دو هزار و یازده بسته هستند

بیست و چهارم جولای دوهزار و یازده

بیروت -۱۳ فکر می کنم ساعت پنج صبح بود که اول من پریدم و بعد هم بچه‌هایی که بیرون خوابیده بودن و چند لحظه بعد هم بچه‌های توی چادر! نمی‌دونم تا حالا در معرض چیزی به اسم حمله پشه‌ها قرار … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بیست و چهارم جولای دوهزار و یازده بسته هستند

اون تن آفتاب سوخته، اون شونه‌های پهن، اون صدای بم عجیب، اون دستای صاف، اون لهجه عربی/ فرانسوی/ انگلیسی وقتی می‌پرسید: Oh, yeah?

ارسال شده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند