بایگانی ماهیانه: سپتامبر 2006

امروزم !

۱. حواس جمع یعنی اینکه بری تو وبلاگ کیوان خان سی و پنج درجه و تو کامنتهاش بنویسی : ” پدرام جان…..” آقا شرمنده. باور کن هرچی فکر میکنم حتی نمیتونم حدس بزنم اون پدرام از کجا اومد. فکر کنم … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | ۱۷ دیدگاه

Class is dismissed

آخ که چقدر میچسبه که با یه بغل تکلیف ننوشته و یه تست نخونده بری سر کلاس و ببینی پشت در کلاس نوشته که کلاس کنسل شده!! ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

منتشرشده در بلوط | ۲ دیدگاه

ما از پرزیدنت جرج بوش و سربازان شجاعش حمایت میکنیم!

یکی از کارهایی که موسسه ما میکنه کمک به افراد مسنی هست که برای امتحان تابعیت اقدام میکنن. کمکهایی مثل پر کردن فرمها و ترجمه سوالهای انگلیسی به زبون خودشون برای آماده شدن. خانم و آقای فارسی زبان مسنی صبح … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | ۶ دیدگاه

اوریانا فلاچی و توستالژی باغهای مهدشت

تازه رسیدم خونه و وبلاگها یکی درمیون خبر مرگ فلاچی رو نوشتن. ——- یادمه دبیرستان بودم. بچه هاش که همه اومدن امریکا, عمه ام یه روز از ساری بهم زنگ زد و گفت کلی کتاب جارو کردم از اطاقهاشون. میخواهی … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | ۱۲ دیدگاه

گزارش زنده

تو یه کنفرانسی هستم به اسم ” آره. من میتونم” . یه سری ورک شاپ هست و معرفی و مصاحبه. موضوع هم زنهای قربانی خشونت خانگی یا خشونت محیط کاری هست. ساعت ده هست و من دارم از ورک شاپ … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | ۴ دیدگاه

ادامه یک بحث داغ

انوشه انصاری اولین زن فضانورد ایرانی است.انتقادات من بیشتر به سوی اخلاق تقریبا همیشگی ما ایرانی ها است.که در برهه هایی از زمان افراد متفاوت را تبدیل به قهرمان،بت و اسطوره میکنیم و آنها را به بالا می بریم(هر کدام … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | ۷ دیدگاه

کابوس جدید

وقتی واژه تجاوز را میشنوید اولین صحنه ای که در ذهنتون مجسم میشه چیه؟ برای من تصویر اطاق خاکستری رنگ بدون اسباب و لوازمه. زن لاغری که در گوشه ای کز کرده و در حال گریه است و مرد یا … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | ۱۳ دیدگاه

شهر در محاصره مگس ها

جمعه هفته قبل دپارتمانهای شهری یک اعتصاب یکروزه داشتن در اعتراض به مزیتهای پزشکی و کمبودها. برای خیلی از دپارتمانها همون یه روز بود و بعد برگشتن سر کارشون. اما بعضی ها هنوز به اعتصاب ادامه دادن از جمله مامورین … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | ۲ دیدگاه

یک عصر دل انگیز پاییزی

صحنه اول: ساعت ۴:۲۰ عصر. دفتر کار. استیسی: میری خونه الان؟ من: نه. مدرسه دارم. تو چی؟ استیسی: میرم سالن ناخون هام رو درست کنم . بعد میرم مال. شب میخواهیم بریم سوشی بار. من: چه خوب. خوش بگذره. بریم … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای یک عصر دل انگیز پاییزی بسته هستند

یک درگیری ذهنی

سوالی هست که مدتهاست ذهنم رو مشغول کرده. فرض کنید انسانی که از نظر شما بیگناه هست قراره فردا کشته بشه. فردی که مسول جان این انسان هست ( میتونه قاضی یا جلاد یا کسی که قدرت متوقف کردن حکم … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | ۲۲ دیدگاه