بایگانی ماهیانه: فوریه 2009

سقوط اورشلیم

وسوسه‌هایم، مثل قوم بنی‌اسرائیل، بعد از نابودی معبد دستانت برای ابد آواره شدند. *کلاس تاریخ ادیان، مبحث یهودیت

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای سقوط اورشلیم بسته هستند

گم شدی رفته بودم سرکوچه خمیرهایم را بدهم که برایم نان بپزند،‌ آمدم دیدم دیگر نیستی همه جا را گشتم حتی لای رخت‌های چرک را گفتم لابد چند ساعت بعد سر و کله‌ات پیدا می‌شود. نشد .گفتم به درک. خودش … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

ده دقیقه نشستم. نه. نشستن نبود .تحمل کردن بود. بعد یک لحظه، فکر کردم چرا باید جزو جماعتی باشم که جناب دارد ته دلش به ریششان می‌خندد که این بیماری مغزی ما اینهمه طرفدار داشت و ما خودمان بی‌خبر بودیم. … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

از اون شباست که یکی باید بگیرتم زیر مشت و لگد که خورد بشم. یا اینکه یه چیزی باشه گاز بزنم که خون بپاشه همه جا. دل سگ شده باز.

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

به یاد شما خانم که بزرگ بودید و اهل همه روزهای ما، همه لحظه‌های ما

*دربرابر این شعر فروغ-فتح باغ- بی‌دفاع‌ترین موجود جهانم. منهدمم می‌کند.

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای به یاد شما خانم که بزرگ بودید و اهل همه روزهای ما، همه لحظه‌های ما بسته هستند

من: به نظرت اگه موهام رو نمره پنج بزنم و بعد قهوه‌ای روشنش کنم شبیه ناتالی پورتمن کچل نمی‌شم؟ میم: نمی‌دونم والا. ولی آگه بشی چی میشی.

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

یک مرکز خرید نزدیک دانشگاه است که این روزها به رنگ قرمز درآمده برای تشریفات روز ولنتاین. دورتا دور مرکز روی این پست‌های چراغ برق تصاویری از هدیه دادن و گرفتن و خوشحالی و اینها نصب کرده‌ اند. مسیر هر … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

حرف‌هایم را مرور می‌کنم «نه. ببین. دردش اینطور نیست. یعنی درد نیست. سوزش است. انگار کسی از آن داخل ناخن می‌کشد به دیواره‌اش. بعد چنگ می‌زند و می‌خارد. بعد می‌سوزد و می‌سوزد. آنقدر که دلت می‌خواهد سرت را به دیوار … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

Davis Drum Circle

ماهی یک بار، وقتی ماه کامل است،‌ جایی در جنگل‌های اطراف دانشگاه – رد همین رودخانه کنار خانه ما را که بگیری- دورهم جمع می‌شوند. حوالی ساعت یازده. بعد یک حلقه درست می‌کنند که اندازه‌اش بسته به شب‌زنده‌داران آن شب … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای Davis Drum Circle بسته هستند

ما در این عرصه…

حرف حمید هامون که می‌گوید: «آخه اگه من اون باشم که تو میخوای که دیگه من من نیستم. یعنی اون من خود من نیست» درست، اما سوال اصلی همچنان برقرار است. این «من» ی که از آن حرف می‌زند کدام … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای ما در این عرصه… بسته هستند