یک سوال سخت

بهترین درمانی که برای درد بهم خوردن یک رابطه عاشقانه می‌شناسید چیست؟
بهم خوردن یک رابطه حتی اگر عاشقانه هم نباشد و فقط از روی عادت و تکرار هم باشد دلپسند نیست چه برسد به وقتی که یک رابطه دوستانه و عاشقانه به هر دلیلی از هم ب‍پاشد. درد برای همه یکسان نیست که درمانش یکسان باشد. آدم‌ّ‌ها همه یکسان دل نمی‌بازند و یکسان دلشان شکسته نمی‌شود. یک رابطه هرچند عاشقانه و دوستانه هم باشد به هزار و یک دلیل ممکن است از هم بپاشد. هزار و یک دلیلی که حتی برای یکی از طرفین رابطه منطقی باشد برای دیگری اوج بی‌عقلی است. حتی اگر دو طرف تصمیم به قطع رابطه به طور مشترک هم بگیرند باز افسردگی بعد از آن به سراغشان خواهد آمد چه برسد به اینکه این تصمیم فقط از سوی یکی از دوسوی رابطه گرفته شود و دیگری چاره ای جز انجامش نداشته باشد. وقتی یکی از دو نفر نخواهد تانگو برقصد مجبورش که نمی‌شود کرد.
قدیمی‌تر ها می‌گفتند باید سفر کرد. باید مدتی را از هوا و فضای مشترک دور بود. اما این درمان چقدر با زندگی‌های امروزی ما جور درمی‌آید؟ چند درصد ما می‌توانیم درس و کار و زندگی را یک مدتی ول کنیم و برویم مسافرت که فقط از فضا دور باشیم؟ اگر اینطور باشد باید گذاشت زمان شکست‌های عاطفی را با زمان مرخصی سالانه تطبیق داد. زندگی امروزی ما زد و بند های عقلی زیاد دارد که لعنت به همه این زد و بند ها وقتی آدم بابا و ننه پولدار ندارد.
کسی سال‌ها قبل وقتی من درمانده از شکست بزرگی بودم – اصولا دخترها در شانزده سالگی فکر می‌کنند اگر با دوست پسرشان ازدواج نکنند دنیا به انتها رسیده- به من گفت که باشد. دلت شکسته. طرف را از دلت نمی توانی بیرون کنی از ذهنت بیرون کن. نا سلامتی کنکور داری. باید درس بخوانی! راه خوبی به نظر می‌رسید. ته دلت عاشقش باش اما بهش فکر نکن. راه حل خوبی وقتی خودت در جای طرف نباشی. چطور می‌شود فرد را از ذهن بیرون کرد؟ آن‌هم آدمی که رابطه خوبی با او داشتی. رابطه ات را دوست داشتی و از آن لذت می‌بردی ولی به هر دلیلی که به تو ربطی نداشت و خواسته مسلم آن فرد بود آن رابطه خراب شد. چطور می‌شود به لحظه‌های خوب و دلنشین آن فکر نکرد؟
خود من وقتی می‌خواهم برای کسی نسخه بپیچم فقط زمان را تجویز می‌کنم. می‌گویم باید به خودت وقت بدهی و این فکر را از سرت بیرون کنی که تقصیر تو بود. شاید این نسخه از تجربیات خیلی بد خودم بیرون آمده. شکست‌ّ‌هایی که در زمان خودشان بزرگترین ضربه‌های قرن بودند اما حالا به نظر خنده‌دار و احمقانه به نظر می‌رسند.
مرحمی بود زمان بر سال صفر…..این را از کجا شنیدم؟
آمدن فرد جدید به زندگی مسلما وضع را بهتر می‌کند اما مسله این است که چقدر ما بعد از تمام شدن یک رابطه آماده ایجاد دوستی جدیدی را داریم؟ چقدر به دلمان اجازه می‌دهیم جلو برود و چقدر خودمان را کنترل نمی‌کنیم و اصلا آیا به خودمان اجازه می‌دهیم غیر از معشوق جفاکار به شخص دیگری فکر کنیم؟ اجازه هم بدهیم چقدر ترس‌هایمان اجازه می‌دهد که رابطه خوب و نویی را شروع کنیم؟
واقعا شما برای این درد چه دارویی را پیشنهاد می‌کنید؟

این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.