دوست عزیزی تذکر دادن که تو نوشته مهاجرین قانونی سال خرید کالیفرنیا ۱۸۴۵ هست نه ۱۹۴۵. تصحیح شد و ممنون.
– اطلاعات خوبی از یه مراسم قدیمی و به نظر من غلط .(از وبلاگ همیشه عالی پویا)
– یه جزوه از نوشته های آزاد و تحقیقای کلاسی و درسی ام وقتی ایران دانشجو بودم رو پیدا کردم . چقدر طرز نوشتنم عوض شده . طرز نگاه کردنم و مطالب مورد علاقه ام. چند سال دیگه هم امیدوارم همین حس رو داشته باشم به نوشته های الانم. اگه از اون نوشته ها چیزی رو اینجا بذارم, عین اصل رو می نویسم هرچند برام غریبه.
– خواب مرگ یه تمساح خیره یا شر؟
– هوا همچنان ابری و گرفته است. انگار بهار قصد سر زدن به این گوشه دنیا رو نداره . چقدر آب و هوا روی روحیه ما اثر میذاره! این بحث دیروزی هم که یه لحظه از سرم بیرون نمی ره. خیلی خلاصه شده اش رو می نویسم.
یاد آوری کنم که با تمام سعی که کردم همونی باشه که واقعا بوده, این نسخه فارسی شده این گفتگو هست. مسلما اینجا اصطلاحاتی رو آوردم که یه آمریکایی اصلا به کار نمی بره. این مسئله ترجمه همیشه برام حل نشده باقی مونده که امانت به اصل مهمتره یا این که خواننده بهتر منظور رو بفهمه.
—————————
یکی از همکلاسی هام که شش ماه از بغداد برگشته و موافق حمله به ایرانه ازم پرسید که اگه باهم در این مورد حرف بزنیم اشکالی نداره. قبول کردم هر چند تا حالا با هیچ نظامی حرفی در این مورد نزده بودم و واقعا نمی دونستم از چی قراره حرف بزنیم.
خودش از حجاب شروع کرد. ازم پرسید که من با حجاب موافقم یا نه. گفتم با اجبارش مخالفم. اگه آزاد باشه اون وقت هرکی واقعا اعتقاد داره می تونه رعایت کنه. مثل ترکیه. گفت اگه ما ایران رو بگیریم این حق رو به زنها می دیم. گفتم شما که می گید عراق یا افغانستان رو نگرفتید, فقط کمک کردید به استقرار دمکراسی! حالا می خواهید ایران رو بگیرید واسه این که زنها رو آزاد کنید؟ گفتم مشکل ما الان حجاب نیست. گفت :آره می دونم که الان ایران بمب اتمی داره و می خواد اسراییل و احتمالا چند تا از کشورهای اروپایی رو هدف قرار بده. گفت یه کلاس ویژه دیده در مورد این حملات انتحاری و میدونه افرادی که این کار رو می کنن اعتقاد دارن که مستقیم می رن به بهشت و پیش پیامبرشون. این رو هم می دونست که این آدما اعتقاد دارن نو اون دنیا می تونن با فرشته ها سکس کنن ! و هرچی هم بیشتر آدم بکشن وضعشون تو اون دنیا بهتره. پس هرطوری هست میخوان بیشتر آدم بکشن. ( فقط می خواستم گریه کنم)
نظرش این بود که ایران حتی اگه موشکی هم نداشته باشه که این بمبها رو باهاش بفرسته از هواپیماهای عادی استفاده می کنه. مثل خلبانهای ژاپنی جنگ دوم که اونجوری امریکا رو مجبور به استفاده از بمب اتمی کردن. پس باید زود تر از اینکه ایران کاری بکنه جلوش گرفته بشه. اونها هم که اعتقاد دارن اگه تو جنگ بمیرن میرن “هیون” پس باید از ما ممنون باشن که مستقیم می فرستیمشون هیون.
چقدر لحظه ها سنگین بودن! پس سربازها از این کلاسهای ویژه هم دارن و از این چیزا میره تو مغزشون! که می خوان مامان بزرگ ها و بابا بزرگهای من رو بفرستن بهشت! اگه نخوان برن به کی باید بگن؟
گفتم این حملات تروریستی بد ترین وضع جنگه. این رو قبول دارم. ولی این رو نفهمیدم که الان امریکا مشکلش بمب اتمی هست یا مسئله دمکراسی تو ایران؟ گفت هردوتاش. در واقع ما چون باید مواظب همه دنیا باشیم (!) هردوتای اینها رو در نظر داریم. دمکراسی و آزادی رو برای مردم داخل ایران می خواهیم و آرامش رو برای بقیه مردم و کشورهای دنیا. چون بمب اتمی همه کشورهای مسیحی دنیا رو تهدید میکنه. البته نه فقط مسیحیی بلکه هر کشور غیر مسلمان اون هم فقط یه نوع مسلمونی که مخصوص ایرانه. ( فکر کنم منظورش شیعه بود) حرفش رو قطع کردم . ” می دونی هیچ کدوم از تروریست های ۹/۱۱ ایرانی یا شیعه نبودن؟” ( این دومی رو مطمئن نبودم. همینطوری گفتم.) گفت : آره ولی بعد از طالبان, ایران تروریست های بین المللی رو آموزش میده. لال شدم. چه جوری میتونستم خلاف چیزی رو ثابت کنم وقتی خودم بهش شک داشتم؟
گفتم بیا در مورد قسمت دمکراسی قضیه صحبت کنیم. ( از شما چه پنهون من هیچ جوابی برای مسئله اتمی و تروریسم نداشتم. چه جوری میشه به یه آدمی که فکر می کنه ایرانیها عاشق مردن و کشتن و به بهشت رفتنن حالی کرد که ما فقط حق مسلم (!) خودمون رو به دست آوردیم؟) .
گفتم که دمکراسی رو نمی شه با زور آورد. مگه الان تو عراق و افغانستان آزادی و آرامش هست؟ تو ایران هم با جنگ و زور نمی آد. چیزی گفت که خفه ام کرد. گفت: درست می گی ولی مگه چقدر از زمان آزادی عراق و افغانستان گذشته؟ تو همین مدت درسته که خیلی ها کشته شدن ولی یواش یواش راهشون رو پیدا میکنن. اگه هنوز صدام حسین تو عراق بود این حرکت هیچ وقت شروع نمی شد. اگه طالبان هنوز بودن, معلوم نبود چند تا زن و دختر دیگه کشته می شدن. تو ایران هم ما باید شروع کنیم که مردم ادامه بدن. چون مردم از ترس مرگ و زندان جلو نمی رن.” اینها چیزایی هست که تو کلاسهای ارتش یاد می گیرین؟” من گفتم و -از آخرین تیر ترکشم هم می خواستم استفاده کنم چون واقعا با توجه به این آموزش هایی که اون دیده بود و طرز حرف زدنش من شانسی برای مجاب کردنش نداشتم. – ادامه دادم : “اگه اینقدر دمکراسی و وضع مردم بقیه کشورها مهمه, چرا باید این همه راه دور بریم و این همه هزینه کنیم؟ همین کشورهای امریکای جنوبی که نزدیکمون هم هستن. همین مکزیک. مگه وضع اونها از ایران بهتره؟ چرا ما به اونها حمله نمی کنیم که مردمشون راحت بشن؟ چرا فکر نمی کنی که قضیه پیچیده تر از این حرفهاست؟ چرا اصلا به نفت اشاره نمی کنی؟ چرا فکر نمی کنی که ما فقط به دمکراسی تو کشورهای علاقه مندیم که نفت و سرمایه دارن؟ این ها رو تو کلاساتون یاد نمی گیرین؟” خیلی خونسرد گفت که ببین لوا, این مسئله که تو میگی درسته. ما نفت لازم داریم و این حق ماست چون این همه برای دنیا کار مفید کردیم (!) ولی در مورد مکزیک, من شخصا نظرم اینه که ما باید همه مکزیک رو یه جا بخریم. نمی دونم چرا تا حالا این کار رو نکردیم. این خیلی به نفع مردم اونجاست و این مشکل مهاجرت هم حل می شه چون دیگه مکزیکو هم همون یو اس میشه.
“It was a nice chat Jeff. I gotta go now.” این رو من گفتم و از استارباکس زدم بیرون. ( انتظار نداشتین که بمونم و ادامه بدم که!)

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

می ترسم از این حق

چیزی که بیشتر از حمله نظامی, بیشتر از تحریم اقتصادی, و بیشتر از وجهه بد ایرانی بودنم تو دنیا من رو از این جریان میترسونه یه طرف دیگه قضیه هست. آیا ما واقعا تکنولوژی نگهداری این مواد رو داریم؟
گیریم که ما اصلا جنگ هم نکنیم, با اسراییل آشتی کنیم. ایالات متحده بشه رفیق ما, روسیه دیگه اینقد سرمون کلاه نذاره و قصه ما به خوبی و خوشی هم به آخر برسه, این همه تشکیلات و دم و دستگاهی که میدونیم چقدر خطرناکن رو کی می خواد مدیریت کنه؟ اگه یه اشکالی تو سیستم امنیتی و پوششی این مراکز پیش بیاد, ما ها که ید طولانی داریم تو ماست مالی های مدیریتی, چه جوری میتونیم این همه خطر رو ماست مالی کنیم؟ اگه این چه میدونم مواد از مراکزشون نشت کنن و منتشر بشن, چه بلای سر کارکنان اونجا و بعد هم منطقه میاد؟ این حرفهای که در مورد آتش سوزی های عجیب و غریب تو مراکز دور از ذهن میشه چقدر صحت دارن؟ همشون پنبه بودن که به اشتباه کنار بنزین قرار گرفته بودن؟ هیچ وقت کسی جوابی برای این مسائل داده؟ اگه یه اتفاق بزرگتر بی افته چی؟ پنبه این دفعه بیشتر می شه حتما.
چیزای که در مورد چرنویل خوندم و شنیدم جلوی چشمم رژه میرن. ما چند تا رشته مرتبت با نگهداری این مراکز خاص تو ایران داریم؟ چند نفر مدیر مخصوص این مراکز تربیت کردیم؟ اگه عکسهای که تو این شماره “نیوزویک” اومده در مورد تعداد و محل مراکز هسته ای ایران درست باشه, در صورت نشت یا انفجار چه بلایی سر مردم و منطقه می آد؟ تو هیروشیما هنوز بچه ها فلج به دنیا میان و گل و گیاه درست و حسابی سبز نمیشه. چرا راه دور بریم؟ مگه همین مناطق شیمیایی شده تو جنگ با عراق الان وضع بهتری دارن؟ میخوام خوشبین باشم ولی نمیشه.
خیلی میترسم.
پ.ن: نمی تونم لینک اون شماره “نیوزویک” رو که عکس احمدی نژاد رو جلدش بود با یه مقاله از فرید زکریا رو پیدا کنم. همه میدونن که کدوم شماره رو میگم . ولی اگه لینکش رو داشتید بفرستید برام. مرسی

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای می ترسم از این حق بسته هستند

تبریک

دوستان عزیز. تبریک میگم دستیابی به این حق مسلم رو. از نون شب و پول نفت که واجب تر بود و ما تو واجبات کم نمیاریم عمری.
———————–
این خبر رو در مورد هموطنای بهایی خوندم و چقدر دلم گرفت. کسی اطلاعات بیشتری داره؟
———————-
سیما جان. اگه اینجا رو میخونی, به خدا من نفرین نکردم. من که رک و راست گفتم این دفعه یواشتر بکش! همین.
———————-
امشب به لطف این تعطیلات بهاره سریال ” یونیت” رو هم از سی بی اس دیدیم. دلمون واسه حضرات یقه بسته و ریش دار بی سیم به دست تنگ شده بود که اون رو هم با ورژن امریکایی دیدیم. اینها چی رو دارن اینجا شروع میکنن باز؟ همون تبلیغات قبل از جنگ عراق. ظاهرا این فراموشی تاریخی یه مریضی بین المللی هست.
——————–
اونقدر مطلب ننوشته دارم که نمیدونم از کجا شروع کنم. این قانون جدید مهاجرت, بحثم با یه طرفدار جنگ, این حق مسلم و کلی مطلب زنونه. ولی فعلا بریم به دوست و آشنا زنگ بزنیم و تبریک بگیم تا دیر نشده.

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای تبریک بسته هستند

تولد ۱۸ سالگی

نه بابا , من ۱۸ ساله نیستم. ( آرزو هم ندارم که برگردم)
———————
دچار یک مشکل فلسفی شدم. عشق نسبی هست یا مطلق؟
پیام جان! طبق معمول دستم به دامنته . ( بلا به دور! منظور روپوش دکتری بود.) این طرفا سر زدی, در مورد این کمک برسون.
———————
خواهر زاده همکارم دیروز ۱۸ ساله شد. خاله ها و عمه ها و دایی ها و خلاصه هرچی فک و فامیل تو این سرزمین داشتن, همه ,به پیشنهاد مادرش, پولاشون رو یکی کردن و کادو تولد براش یه دوره کلاس آموزش پرواز و یه سفر با زیردریایی به ژاپن گرفتن. ( آره والا ! ما هم ۱۸ ساله شده بودیم یه زمانی. کجا از این خبرا بود؟). این همکار من که روزنامه نگار هم هست این ای- میل رو برای خواهر زادش فرستاد. قبلش هم داد که من هم بخونم و چون جوونتر هستم, نظرم رو بگم.
چقدر ۱۸ سالگی ها متفاوته. ببینید :
آماندای عزیز:
تولد ۱۸ سالگیت مبارک. چقدر این دوره بلوغت قشنگه! حالا دیگه کسی واسه استفاده ۲۴ ساعته از موبایل و اینترنت سرزنشت نمی کنه. مامانت بهم گفت که چیزای رو که تو این سالها یاد گرفتم واست بنویسم. کی به حرف مامانت گوش می کنه؟ عوضش اینها رو یادت باشه.
۱. هیچوقت, هیچوقت, هیچوقت کاری رو نکن که دلت نمی خواد.
۲. نسبت به مذهب متعصب نباش. شاید چیزی که تو رو بالا می بره مسیح نباشه.
۳. نترس از اینکه از خودت تعریف کنی.
۴. کاری بکن که کردیتت اونقدر خوب بشه که تا ۲۵ سالگی بتونی واسه خودت خونه بخری.
۵. قبض هات رو همیشه به موقع بده.
۶. به جاهای که دوست داری ببینی سفر کن.
۷. به بزرگترها و پیرها توجه کن. اونها خیلی تنها هستن.
۸. اونقدی الکل بخور که معتاد نشی. اگه بهت بگم ماری جوانا نکش, گوش می کنی؟
۹. پسرها واسه سکس هر چیزی بهت می گن. سعی کن تا جای که می تونی تسلیم نشی.
۱۰. سعی کن امسال دست کم شش ماه تنها زندگی کنی تا ببینی آماده شدی واسه اش یا نه. اگه نشده باشی هم کسی سرزنشت نمی کنه.
۱۱. تنت رو به کسی بسپار که دوسش داری و میدونی دوستت داره.
۱۲. حرفهای بقیه هیچ ارزشی نداره.
۱۳. واسه اینکه دوستات رو نگه داری, راز دار باش.
۱۴. به قول دخترم, این اصلا مهم نیست که چقدر زشتی. مهم اینه که همیشه نی نی کوچولوی خوشگل مامانتی.
۱۵. همیشه یاد باشه که تو ویژه ترین آدم رو این سیاره ای.
۱۶. روشنی راه زندگیت رو پیدا کن. میتونه مذهبت باشه, روحت باشه, سوادت یا عشقت.
۱۷. همیشه واسه خونوادت وقت بذار. اگه اونها نبودن تو هم الان اینجا نبودی.
۱۸. دو تا کردیت کارت واسه ات کافیه. سعی کن همیشه کمتر از نصفش رو بدهکار باشی.
۱۹. همیشه از کاندوم استفاده کن.
۲۰. شروع کن واسه بازنشستگی پس انداز کردن. حتی اگه یه دلار تو ماه باشه.
۲۱. کالجت رو شروع کن. نه برای مدرک که برای آشنای با عقاید مخالف.
۲۲. هر روز ورزش کن و هشت تا لیوان آب بخور.
۲۳. یاد بگیر مردم رو ببخشی.
۲۴. این دنیا واسه همه مردم جا داره. پس سعی نکن جای کسی رو بگیری.
۲۵. بزرگ شدن تنها داروی درد خودشناسی هست. بدستش می آری.
۲۶. هیچوقت یادت نره که یه خاله بزرگتر داری که آماده هست به حرفات گوش بده.
۲۷. یادت هم نره که همیشه واسه هرچی یه ” بسه دیگه ” وجود داره. حتی واسه حرفهای من.
بازم تولدت مبارک. دوستت دارم.
Aunt Pammy

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای تولد ۱۸ سالگی بسته هستند

زنستان شماره جدید رو دکه هست. از دستش ندید.
نمونه بارزی از خشونت جنسی که دستگاه قضایی ما نادیده اش میگیره.
این مطلب زنانه ها خیلی حرف دل بود.
——————————————–
قصدم از تعریف این جریان, باز نویسی قصه های گریه دار مجله های خانواده نیست. میخوام بگم چقدر ما ریشه های فرهنگی غلط عمیقی داریم.(مسلما جمع نمیبندم ) این جریانی هست که در سال ۲۰۰۶ داره توی یه خانواده مهاجر ایرانی تو قلب امریکا اتفاق می افته, نه توی ایران ۳۰ سال پیش. خونه این فرهنگ از پای بست ویرانه.
مامور سابق وزارت اطلاعات بوده. تونسته خودش رو بروسونه اینجا, مسیحی شده و اقامت گرفته. الکل چند سالی هست که بیچاره اش کرده. پارسال زن و دختر بیست سالش رو میاره اینجا که از تنهایی در بیاد.
حالا دختره اینجاست. مانیتورش شکسته , چون عکس یه خواننده مرد روی دسک تاپش بوده. توی کالج اسمش رو نوشته ولی بعد از اینکه اولین چک کمک دولتی رسیده به دستش دیگه اجازه نداشته بره. یه وقتای دلش میخواد بره راه بره یا بدوه. باباش میبردش بیرون و آروم پشت سرش میرونه تا وقتی دویدنش تموم بشه. اجازه گرفتن گواهینامه هم هیچ وقت نداشته.
یه خواستگار اینجا داره. یه جوون بیست و دو ساله که یه بار هم طلاق گرفته. مامان پسره گفته :” پسرم ماشین بنرش رو به اسمت میکنه. خونش رو به اسمت میکنه. به شرطی که نری از خونه بیرون کار کنی.”
یه خواستگار هم تو ایران داره. دوست باباشه. مرتب زنگ میزنه میگه پس چی شد این عروس ما؟ باباش به این نتیجه رسیده که آوردن اون و مامانش اشتباه بوده. میگه پول بلیطتون رو در بیارن و برگردین.
قلبش درد میکنه. تو این یه سال دو بار بیمارستان خوابیده. دکترا هم هیچی تشخیص نمیدن. سر کوچیکترین چیزا از کوره در میره و گریه میکنه. باباهه میگه خودش رو داره لوس میکنه واسه خواستگاراش.
دوتا خواهر تو ایران داره. هردوتا دوبار ازدواج کردن. اولین بار واسه فرار از خونه باباه و دومین بار واسه فرار از حرف مردم. میترسه از ازدواج.
یه ماهی هست باباه گذاشته بره سر کار. می خواسته قسط خونه اش رو تو ایران بده. صبحها میبردش و عصرا میره دنبالش. سر کار یواشکی سیگار میکشه.
سر کارش با یه جوون ایرانی آشنا شده. اگه باباش بفهمه دیگه نمیذاره بره اونجا سر کار. حالا دیگه نمیخواد برگرده ایران. این با مردای دیگه زندگیش فرق داره. میذاره هرچی بخواد گریه کنه و حرف بزنه. که دعواش نکنه و باهاش بخنده. ظهرا یواشکی میرن بیرون ناهار میخورن. جوونه ولی نمیتونه واسش کادو بگیره چون جای واسه قایم کردنش نداره. احساسشون داره پا میگیره. به خواهرش میگه. خواهرش میگه: هر کاری بابا میگه بکن. صلاحت رو میخواد. دعای پدر و مادر باید بالا سرت باشه.
جوونه میگه با بابات صحبت کن اگه قبول نکرد هم راه حل قانونی داریم. جوابی نداره بده. هیچی نمیگه. فقط یه جمله کوتاه.
” نمیتونم. نمیتونم. بابامه آخه. بابامه.”

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

گفتگو

ـــ هانی؟
ـــ جون دل هانی؟
ـــ تو فیمینیستی؟
ـــ نه عزیز دلم. من مردم. مردا که فیمینیست نمیشن.
ـــ چه ربطی داره؟ مگه زنها مارکسیست یا جمهوری خواه نمیشن؟
ـــ این فرق داره.
ـــ اصلا تو میدونی تعریف فیمینسم چیه؟
ـــ نه.
ـــ به زبون ساده فیمینیستا میگن همه جا حقوق زنها و مردها باید برابر باشه و زنها نباید به خاطر جنیست مورد تبعیض قرار بگیرن. تو با این حرف مخالفی؟
ـــ نه عزیز دلم. کاملا هم موافقم. این یه اصل بدیهه.
ـــ خوب پس تو هم یه فیمینیستی دیگه.
( چند لحظه سکوت )
این بار مرد: ــــ هانی؟
ـــ جون دل هانی؟
ـــ من فیمینیست نباشم.
( و این گفتگو همچنان ادامه دارد)

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای گفتگو بسته هستند

فرهنگ خشونت پذیری

خشونت خانگی یه مسئله خانوادگی ساده نیست. یه جرمه.
طبق تعریف, اگه یه زن( یا مرد و بچه) در خونه در معرض تنبیه بدنی, شکستن اسباب و لوازم خونه, امر و نهی, حرفهای رکیک, حسودی, عدم اعتماد و اجبار به سکس باشه, قربانی به شمار می آد.
شاید اگه مصداق این تعاریف رو در مورد زنهای ایرانی جستجو کنیم, همه ما به نحوی قربانی هستیم. نه تنها توی خونه بلکه تو اجتماع هم. حسادت مرد اسمش غیرته, که جای افتخار داره. چهار چشمی زن رو پاییدن دفاع از ناموس ( چقدر من از این کلمه بدم می آد) و اجبار به سکس وظیفه شرعی تعریف میشه چرا که مرد داره شکم زن رو سیر می کنه.
در مبحث خشونتهای خانگی مبحث جالبی هست به اسم Psycho Violance که ریشه ها و اثرات روانی خشونت رو بر قربانیان مطالعه می کنه. اینکه چرا یک زن باید خودش رو مقصر بدونه وقتی کتک می خوره یا حتی به غیرت شوهرش افتخار کنه.
یه مثال خیلی واضح از این جریان وضیعت زنهای هست که هم پای شوهراشون بیرون خونه کار میکنن یا درس می خونن و یا هردو. اغلب این زنها اگه خونه مرتب نباشه و یا غذای گرم آماده نباشه مرتب در حال سرزنش کردن خودشون یا معذرت خواهی از شوهراشونن هستن. در اینجا اون بافت سنتی کار مرد در بیرون و زن در درون خونه تغییر کرده ولی اون بستر سازی فرهنگی لازم انجام نشده . در نتیجه زن موفق بیرون با یه فشار و احساس گناه روانی دائم در خونه همراهه. و این احساس گناهکاری پذیرش خشونت رو راحت تر میکنه.
عصرهای شنبه به طور داوطلبانه تو یه سازمان کمک به زنهای قربانی خشونت کار میکنم. زنهای مهاجری که اغلب انگلیسی بلد نیستن و دیگه خطر مرگ تو خونه تهدیدشون میکرده که حاضر شدن به اونجا پناه بیارن. جای سیگارهای سوخته رو میتونی رو دستاشون ببینی که یادگاری شوهرای معتادشونه. این هم جالبه که خیلیهاشون از طرف خونواده های خودشون هم طرد شدن, چرا که به جای سازش با شوهراشون به قانون پناه آوردن.
ـ این یه قضیه ایرانی و مختص فرهنگ شرقی نیست. تو امریکا هر ۱۵ دقیقه یک خشونت علیه زنها صورت میگیره . آمار دقیق رو میتونین اینجا ببینین.
ـ این هم مطلبی مرتبط از خانوم احمد نیا.

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای فرهنگ خشونت پذیری بسته هستند

به بهانه قانون جدید ( هنوز تصویب نشده) برای مهاجرین غیر قانونی

به طور تخمینی , از هر ۱۰ مکزیکی در کالیفرنیا ۸ نفر دارن غیر قانونی و با کارت هویت و شماره امنیت تقلبی زندگی می کنن. اواخر سال قبل کنگره دست به کار تدوین قانون جدیدی شد که بر اساس اون اگه یک مهاجر غیر قانونی ۵ سال تو امریکا زندگی کرده باشه, همه مالیاتهاش رو به موقع داده باشه, بدهکار نباشه, و هیچ سابقه قضایی هم نداشته باشه می تونه با دادن ۱۰۰۰$ درخواست گرین کارت بکنه. این مبلغ فقط برای شروع هست. ۲۰۰$ برای بیمه پزشکی و چیزی در حدود ۵۰۰$ برای اداره مهاجرت و تازه بعد از همه اینها ۱۰۰۰$ دیگه برای تحویل کارت.
این قانون کنکره امروز توسط سنا رد شد اما می تونه بعد از ۱۵ روز دیگه دوباره برگرده به سنا. و اگه تصویب بشه وضع این مهاجرین از اینیکه هست بدتر می شه. این هفته کالیفرنیا شاهد تجمع ها و بعضا راهپیمایی های هم در این رابطه بود.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای به بهانه قانون جدید ( هنوز تصویب نشده) برای مهاجرین غیر قانونی بسته هستند

الان فهمیدم که بابا و مامان نوشته های منو خوندن و می خونن. خیلی مطلوب نبود حسش. نمیخوام بیشتر از این خود سانسوری کنم. تقصیر خودم بود که حافظه کامپیوترشون رو پاک نکردم.

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

۹۱۱

شاید من باید در مورد کارم اول بیشتر توضیح بدم از اون جای که خیلی از اتفاقاتی که دورو برم میافته مخصوصا راجع به ایرونی ها یه جورای به کارم برمیگرده.
توی یه سازمان غیر انتفاعی کار میکنم. ( بهترین ترجمه ای که واسه None Profit پیدا کردم) که چندتا دفتر در سطح شهر داره. تو دفتر Down Twon که من توش کار میکنم میزبان یه برنامه دولتی هستیم که به طور تخصی به افراد جویای کار کمک میکنه. مرکزکاریابی ترجمه خوبی براش نمیشه چون فعالیتهاش خیلی گسترده هست و با دپارتمانها و پروژهای دولتی زیادی کار میکنه. (یه فلایر فارسی هم واسش درست کردم که شاید گذاشتمش اینجا )
ایرونی های اینجا تا جای که من فهمیدم زیاد اهل استفاده از سرویسهای عمومی نیستن ولی همونقدی رو هم که من دیدم و میبینم واسه خودشون دنیای دارن. همشون میخوان هم اون روزی که میان کارشون ردیف بشه و اغلبشون هم فقط یه دفعه میان و دنبال کارشون رو هم باید گرفت که تصمیمشون چی شده. تازه جالبش اینکه فکر میکنن واسه سرویسهای که اینجا ارائه میشه درصدی هم به ما میرسه. یعنی اگه مثلا من بتونم کار کسی رو راه بندازم کامیژن میگیرم ( که ایکاش اینطور بود)
ـــــــــ
القصه امروز یه خانومی زنگ زدن و با اینکه به قسمت من ربطی نداشت چون فارسی حرف میزدن به من حواله شد.
جریان از این قرار بود که با شوهرش مشکل داشته یه روز که دعواشون میشه زنگ میزنه ۹۱۱ .میان شوهرش رو میبرن. بعد هم دادگاه و زندان. اما حالا آشتی کردن , شوهره از زندان اومده بیرون و دچار مشکلی شدن به اسم کار پیدا کردن و با توجه به سابقه خشونتی که حالا حالا ها گریبانگیرش هست کارپیدا کردن واقعا مشکله.
این حق زن بوده که اگه ببینه خشونتی تهدیدش میکنه به پلیس زنگ بزنه ولی حرفهای که این خانوم به من زدن در نوع خودش جالب بود.
این خانوم میگفتن : ( عین مطلب) اینها باید بدونن ما پرشن هستیم. زن و شوهرای ایرانی همیشه با هم دعوا می کنن , بعد هم سریع آشتی. دلیل نمیشه واسه یع دعوا شوهر من سابقه دار بشه.
خانوم ادامه دادن : شوهر من که قتل نکرده , دزدی نکرده , فقط دامستیک وایولنس ( خشونت خانگی) بوده.
بعد هم اشاره کرد که الان چقدر خودش رو مقصر میدونه و حالا باید سرکوفتهای شوهره رو هم بشنوه.
اولش من شوکه شدم. اول از اینکه این خانوم چرا باید خودش رو مقصر بدونه و بعد هم اینکه چرا باید بدون اطلاع از قوانین کاری رو کرده که هرچند کاملا درست بوده ولی با فرهنگش پذیرش نداشته. سعی کردم منطقی جواب بدم.
گفتم خشونت خشونته. خونگی و غیر خونگی نداره. شاید این جریان که جلوی بچه ها هم اتفاق افتاده اثر بد تری هم داشته باشه. تنها کاری که میشه کرد برای این سابقه این هست که شوهرتون ۲-۳ سال صبر کنن و اگه توی این چند سال مشکلی نداشته باشن میتونن تقاضای پاک کردن سابقه بکنن. ولی اینکه شما می گید ما ایرانی هستیم , مگه ما تو ایران ۹۱۱ داشتیم ؟ اینها که نمیان اول افرادی رو که زنگ میرنن اسکن فرهنگی بکنن و بگن اینها ایرانی هستن دو ساعت دیگه آشتی میکنن , پس نریم سراغشون ! شاید ما که این رو می دونیم نباید سریع تصمیم بگیریم یا اگه گرفتیم بدونیم که درست بوده و پای عواقبش هم بایستیم.
پ. ن. : دو بخش این جریان ذهنم رو مشغول کرده. چرا این زن باید خودش رو مقصر بدونه و بی اطلاعی از قوانین. این پست خیلی طولانی شد. دوباره در موردش می نویسم.

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای ۹۱۱ بسته هستند