یادداشت‌های پراکنده در سفر- ۱۰

تقریبا می‌دویدم که دیر به قرارم نرسم. از بین دو نفر که با زبان اشاره حرف می‌زدند رد شدم. نمی‌خواستم کلامشان را قطع کنم.

منتشرشده در بلوط, سفر | دیدگاه‌ها برای یادداشت‌های پراکنده در سفر- ۱۰ بسته هستند

آدم‌ها گزینه نیستند

ظالمانه می‌گویم که حس می‌کنم این‌که می‌گویی «با او هستی چون انتخاب دیگری نیست» برای گول زدن خودت، بیشتر از بقیه،‌ است. خودت دلت آدم این مدلی می‌خواهد رویت نمی‌شود بگویی.
پی‌نوشت: حداقل اینقدر همه‌جا نگو «چون انتخاب دیگری نیست.» فکر کن اگر خودت این را از جانب کسی که فکر می‌کردی دوستت دارد بشنوی چه حالی می‌شوی.

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای آدم‌ها گزینه نیستند بسته هستند

یادداشت‌های پراکنده در سفر-۹

بابا ازم چیزی می‌خواهد. هم دورم و هم اینکه اگر هم نزدیک بودم کاری از دستم برنمی‌آمد. می‌گویم بابا جان امیدی نیست. می‌گوید می‌دانم. اما در هر حال عمویت گفت. از اینکه فکر می‌کنند از من کاری برمی‌آید ولی در واقع هیچ‌کاری نمی‌توانم بکنم غمگینم.

منتشرشده در بلوط, سفر | دیدگاه‌ها برای یادداشت‌های پراکنده در سفر-۹ بسته هستند

صورت مسئله را پاک کنید

مصطفی کواکبیان به طعنه می‌گوید که روزنامه ایران را تعطیل کنید، چرا که اعلام زمان و مکان تجمع اعتراضی به مصوبه مجلس در خصوص دانشگاه آزاد را در صفحه اول خود چاپ کرده است و اگر یکی از روزنامه‌های اصلاح طلب (چیزی ازشان باقی مانده؟) این کار را می‌کرد به جرم اقدام علیه امنیت ملی توقیف می‌شد.
انگار این تعطیلی روزنامه راه‌حل مشکل است در مملکت ما. اگر روزنامه خبر اعتراض و تجمع و سخنی ناخوش‌آیند گروه حاکم را چاپ کند، روزنامه است که باید بسته شود و این انگار دیگر قانون نانوشته‌ای شده‌است برای ما.
از آن طرف از قول مهمترین فرد ارتش آمریکا در افغانستان حرف‌هایی که در یک نشریه منتشر می‌شود که مصداقش در مملکت ما می‌تواند همان تهدید علیه امنیت ملی باشد. وی سه روز قبل از اینکه مقاله، که هنوز آنلاین است، در مجله چاپ شود، به کاخ سفید فراخوانده می‌شود و بعد از عذرخواهی از سمتش کنار گذاشته می‌شود.
در مقامی که بوده حرفی زده که خوش‌آیند مقامات دولتی مافوقش نبوده و کنارش می‌گذارند، اما این وسط حتی به ذهن کسی هم خطور نمی‌کند که به رولینگ استون کاری داشته باشد یا بگویند که این مقاله از روی وب سایت برداشته شود و در نشریه این هفته چاپ نشود. خبرنگارشان هم نه تنها به زندان نخواهد رفت که احتمالا حالا بسیار هم معروف خواهد شد و کتاب اخیرش هم پرفروش می‌شود.

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای صورت مسئله را پاک کنید بسته هستند

Life in A minor

من طرفدار سنتی محسن نامجو نبودم. یعنی اصلا شاید همه لذت بردن من از صدا و موسیقی‌ او عمرش به یک‌سال هم نرسد، اما این که به ما نزدیک شده و حالا شانس دیدن و معاشرتش از نزدیک دست داده موهبت خوبی بود برای آشنا شدن با خودش و صدایش. هم‌خانه من هم یک معتاد تمام وقت به صدایش است و من چه می‌خواستم چه نمی‌خواستم صدایش در خانه بود.
حالا این شده که ما از زمستان تا حالا شانس این را داشتیم که چهار بار زنده روی صحنه هم اجرایش را ببینیم. اما کنسرت دیشب در «دیزنی هال» لوس آنجلس و این سالن چیز دیگری بود. یعنی از آنها بود که مو در تمام دو ساعت و نیم برنامه بر تن آدم سیخ بود. با یک گروه (پیانو، آکاردئون، گیتار برقی، گیتار، درام و دف و چهار همخوان) زد و خواند. سه تا آهنگ را هم سولو زد و خواند.
یک آهنگ را برای بار اول خواند (دف) و فکر کنم این دومین آهنگش بود که این‌جا در کنسرت‌ها برای بار اول خواند. آهنگ قیامتی بود برای خودش. دو ماه قبل در استنفورد هم آهنگ «دور ایرانو تو خط بکش» را خوانده بود که گفت بعد از حوادث سال گذشته ایران نوشته و ساخته.
فعلا که خوشبختانه گفته که آنقدر کار از زمان ایران دارد که حالا حالاها مجبور به ساختن کار تازه این ور مرز نشود (و ظاهرا غیر از همین آهنگ «دور ایرانو تو خط بکش» آهنگ دیگری در خارج از ایران نگفته و نساخته) و این جای امیدواری است.
یک نکته دیگر را هم بگویم که نگفته از دنیا نروم. نمی‌دانم چه کسی باب کرد که ملت باید وسط آهنگ و آن‌هم زمان اوجش دست بزنند و سوت و جیغ بکشند. این از کنسرت شجریان شروع شد که هرجا صدایش اوج می‌گرفت یا یک تک‌نوازی در قطعه بود، ملت بی‌وقفه دست می‌زدند. دیشب هم همین شد. تا صدای خواننده بالا می‌رفت، صدای دست و سوت و «محسن دوستت داریم» و «درود بر خاک پاک تربت جام» و «عاشقتم محسن» به هوا می‌رفت. این اتفاقات وسط آهنگ‌ها می‌افتاد، نه در بین دو قطعه. بماند که یک عزیزی هم با آهنگ جبر جغرافیایی داشت می‌رقصید. خدایش از آهنگ جبر جغرافیایی تلخ‌تر هم آهنگ داریم؟
*عکس‌های آخرین تمرین قبل از اجرا

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای Life in A minor بسته هستند

2010 in North Kora

یکی به من بگه این خبر برنده اعلام کردن کره شمالی در برابر برزیل تو خود کشور کره شمالی، کار «زردپوشان بالاترین» ه و صحت نداره. یعنی قلب آدم از ناراحتی درد می‌گه نه فقط به خاطر اینکه شاید این‌کار شده باشه، بلکه بیشتر از اون که باور نکردنی هم به نظر نمی‌رسه.

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای 2010 in North Kora بسته هستند

ناخواسته شنونده گفتگوی دو نفر از دوستانم در مورد خودم و روابطم بودم و فکر می‌کنم دیگر هیچ‌وقت رابطه‌ام با هیچ‌کدامشان مانند سابق نخواهد بود. کاش نمی‌شنیدم. کاش در رویم می‌گفتند. از همین الان دلم برایشان تنگ شده است که دیگر دوستیمان مانند سابق نخواهد بود و این رو راستی و نقد رو در رو اولین چیزی بود که من انتظارش را داشتم.

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

عمل چشمام خوب نبوده و دوماه دیگه دوباره باید عمل بشه. تو این مدت هم باید مرتب زیر نظر دکتر باشه و من هم فعلا دوباره عینک، و نه لنز، بزنم. این یعنی دود شدن همه برنامه سفری که انگار قرن‌ها بود داشتم براش رویا می‌بافتم. به طرز باشکوهی داغونم.
پ.ن: واقعا چطور فکر می‌کردم اگه این اتفاق ممکنه واسه یکی در چند هزار نفر بیافته، اون یه نفر من نخواهم بود؟

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

همان لحظه اول که آمد می‌دانستم. الکل فقط بهانه بود که برهنگی صبح روز بعد را توجیه کند.

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

کلا بهتر است دیگر نه از قید قطعی در زندگی استفاده کنم و نه ادعایی کنم راجع به اینکه خودم را می‌شناسم. گاهی آنچنان خودم خودم را شگفت‌زده می‌کنم که به جای خجالت خنده‌ام می‌گیرد که «آره خانوم. تو هم.»

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند