بایگانی دسته: بلوط

آدم تا میاد از مودش بنویسه میره ایمیل جواب می‌ده و بعد که بر می‌گرده دیگه موده رفته. اصلا یادم رفت می‌خواستم چی بگم.

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

قدیما های می‌شدیم وبلاگ می‌نوشتیم، الان های می‌شیم evevaltor pitch می‌نویسیم! در سه روز گذشته به سه نفر گفتم که خاک تو سرم بریزه که در هیچ دوره‌ای زندگیم به این اندازه حوصله سربر و مزخرف نبودم. نه خبری از … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

همیشه میام بنویسم میبینم یه ایمیل اومده ول می‌کنم می‌رم رو اون تب. الان هم همین شد . چیکار کنیم من بیشتر بنویسم؟

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

اینها را در داخل هواپیما در راه رفتن (یا برگشتن؟) از بیروت نوشتم. بیست و پنج روز قبل. هنوز وقت نکرده بودم اینجا را باز کنم و بنویسم. آن نوشته‌ها را کپی می‌کنم اینجا: اولی آرت توگدر یکساله شد. یعنی … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

می‌خوام که بنویسم. وقت نمی‌کنم. یادم نمی‌مونه. یکی تو تویتر گفت که محافظه کار شدم و دیگه چیزای ده سال پیش رو نمی‌نویسم. محافظه کار نشدم. …چرا. دروغ می‌گم. یه اتفاقاتی هست که نمی‌نویسم به چند دلیل: بنویسم که چی … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

هفته قبل به مناسبت روز زن یک برنامه‌ای بود که من هم چند کلمه‌ای حرف زدم. در یک دبیرستانی در اوکلند. بعد سوال و جواب بود. یک نفر هم سوال کلیشه‌ای که به ورژن دبیرستانی خودت چه می‌گویی را پرسید. … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

فکر می‌کنم می‌دونم گل‌‌ها کار کیه. شاید هم دلم می‌خواد که فکر کنم کیه. دلم تنگه. تنگشه.

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

می‌خواهم یک خانمی را استخدام کنم که کارهای بیزینس پلن را تمام کند. نمی‌رسم و چون کار خودم هم نیست، باید خیلی بیشتر از وقتی که یک متخصص می‌گذارد وقت بگذارم و آخرش هم به آن خوبی نمی‌‌شود. کاری تحقیق … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

ما هم تو جنگ بدنیا اومدیم و بزرگ شدیم. خود من تو فقر بزرگ شدم. اما امروز با یه سری بچه دبیرستانی قوم کارن که آواره‌های بین برمه و تایلند و هستند و توی کمپ‌های پناهندگی تایلند بدنیا اومدن و … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

اگر دو ماه پیش از من می‌پرسیدند می‌دانم وضع ARTogether به جایی می‌رسد یا نه، اگر می‌خواستم صادقانه جواب بدهم می‌گفتم نمی‌دانم. اما حالا می‌دانم. مطمئنم به جایی خواهد رسید. دلیلش هم این است هر روز نیازش را بیشتر احساس … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند