بایگانی نویسنده: لوا زند

اتمام حجت

ببین!‌خیلی وقته می خوام اینا را بارت کنم. هی دست دست کردم. دیگه بسه. دیگه صبر آدمیزاد هم حدی داره. ما هم که از اولش به نظر شما بویی از آدمیزادی نبرده بودیم. بسه دیگه. خسته شدم از دستت. رو … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای اتمام حجت بسته هستند

منتظر یک خانواده بودم از بعد از ظهر تا به حال که بیایند. الان که نیم ساعت مانده به تعطیلی مان هنوز پیدایشان نیست. همه برنامه ام بهم ریخت. نه کاری کردم و نه جایی رفتم. از یک طرف هم … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

داستان دو ساقه

یادتان است یک بار گفته بودم دوستی داشتم در دوردستها که روزگاری دنیایم را عوض کرده بود و من چموش سرگردان را رام؟ شاید هم اینجا نگفته باشم. اما کسی هست –کسی بود- که بلوغم را مدیونش ام. شاید تا … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای داستان دو ساقه بسته هستند

آقای نیک آهنگ کوثر در تلوزیون ما

ساعت ده و سی و شش دقیقه شب است و من آقای نیک آهنگ کوثر را در شبکه C- SPAN کشف کرده ام. الان دارد در مورد مسلمان ها و کارتون و از این چیزها صحبت می کند. شبیه پسر … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای آقای نیک آهنگ کوثر در تلوزیون ما بسته هستند

من هنوزم خواب می بینم….

ساعت یک و نیم صبح است. از مهمانی برگشته ایم و فقط می توانیم پنج ساعت بخوابیم. سرگردان به دنبال استون می گردم. باید لاک دستانم را پاک کنم. همه جا را زیر رو رو می کنم. از کشوی لوازم … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای من هنوزم خواب می بینم…. بسته هستند

همچنان خیال

امروز کرکس دیدم. یعنی فکر می کنم که یک کرکس بود. یک کرکس ماده گرسنه. به همراهم – همان همره بی تحرک عکاس- گفتم. گفت که خیالاتی شدم . که اینجا عقاب الدورادویی دارد و فوقش شاهین شکاری. کرکس ندارد. … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای همچنان خیال بسته هستند

خیال

جایی آمده ایم که آخر دنیاست. گوی که زمین از همین جا سر و ته می شود و اگر دست تکان دهی از آن طرف چشم بادامی ها جوابت را با خم شدن می دهند. این مرغان دریایی چه دلبری … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای خیال بسته هستند

گوش کردن به رادیوی ملی مردمی تبدیل به یکی از بزرگترین علایقم شده است. تنوع برنامه ها و بی طرفی اغلب آنها باعث شده که هر وقت پیچ رادیو را بچرخانی (‌و از آنجایی که ریسمان هم اجازه داده در … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

این نوشته تنها یک برداشت شخصی است. پایه آماری و علمی ندارد. حکمی صادر نمی کنم و تعداد کسانی که شامل این نوشته نمی شوند هم کم نیست. فکر می کنم مردم ایران چشم و دل تنگ شده اند. اگر … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

بازگشت

بعد از یک هفته که به بلاگم دست رسی نداشتم و شرکت ارایه دهنده خدماتش پدر ما را در آورده بود (‌قابل توجه بعضی ها). الان دیدم که باز شده. حرف نگفته و ننوشته زیاد دارم. فعلا که سر کارم. … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بازگشت بسته هستند