بایگانی نویسنده: لوا زند

بنده الان در حالت گیجی عظیمی به سر می‌برم. یک مقداری شوک – تقریبا دو عدد- امروز به بنده وارد شده که هنوز در حال فکر کردن به آن‌ها هستم و هی با خودم می‌گویم عجب. که اینطور محض حناق-خناق؟- … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

روز زمین

من هم در ساعت ده شبی که روزش روز زمین بود به این مکاشفه رسیدم که شاید آسمان همه جا یک رنگ باشد اما بوی خاک باران خورده همه جا یکی نیست. باران بهاری که بعدش بوی خاک آدم را … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای روز زمین بسته هستند

ازدواج از راه دور

در عالم واقعیت و در این دوره و زمانه این جور اتفاقات فقط در فیملهای خیالی هالیوود شاید ممکن باشند. اینکه یک همسایه بعد از هشت سال توجهش به سگ توی حیاط جلب شود و یک بلیط قطار و یک … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای ازدواج از راه دور بسته هستند

همیشه اینطور نیست که فکر کنیم دوستان یا بستگانمون اگه مورد خشونت واقع شدند اول به ما خواهند گفت. معمولا در این مواقع حتی اگر دردل صرف هم باشد افراد ترجیح می‌دهند که با غریبه‌ها صحبت کنند. اولا که هرکسی … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

یکشنبه‌ّ‌ها با برگ و رنگ

حیاط خانه‌مان پر بود از رزهای رنگ به رنگ. اردیبهشت که می‌‌شد قیامتی داشتیم. من هم همیشه درگیر این تصمیم بودم که گل‌ها را بگذارم در حیاط بمانند یا بگذارم روبروی آینه اتاقمان. یک رز زرد و نارنجی داشتیم که … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای یکشنبه‌ّ‌ها با برگ و رنگ بسته هستند

سوال

یه وقت‌هایی پیش میاد که دلم می‌خواد از تجربه‌ها یا خوانده‌ها یا شنیده‌های اندکم اینجا چیزی رو بنویسم. مثلا در زمینه کار با مهاجرین یا زنان قربانی خشونت‌های خانگی و خیابانی. اما این مسله که این تجربه‌ها و دانسته‌ها در … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای سوال بسته هستند

یه گروه مستقل زنان اینجا وجود داره که با زنان بی‌خانمان کار‌ می‌کنه. برای زنان بی‌خانمانی که به این مرکز مراجعه می‌کنن کارگاه‌های یک هفته‌ای و دوهفته‌ای برگزار می‌کنن و دست آخر هم بهشون مدرک گواهی دوره رو می‌دن. بی‌خانمان … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

آوریل ماه آگاهی در مورد آزارهای جنسی نامگذاری شده و معمولا سازمان‌های زنان یا مراکز دانشگاهی یک سری برنامه ویژه برای این ماه دارند. یه جلسه جالبی که دیشب رفتم در مورد این بود که اگه یه وقتی تو مدرسه … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

پسر همکارم ظاهرا دیروز آمده بود دفتر ما. مدادش را جا گذاشته بود. از این مدادها که یک عروسک با فنر به ته مداد وصل شده است. ذوق کردم و مداد را گرفتم و گفتم که من هم یکی از … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

قبل از عید بود. شاید هم قبل از روز تولدم. گاهی تکلیف‌هایش را می‌نویسم. یعنی می‌نوشتم. اگر وقت می‌شد. این اواخر کمتر. گفته بودم اگر کاری داری حتما زودتر بگو. شبش هم زنگ بزن که یادم بماند. دو روز قبلش … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند