بایگانی ماهیانه: سپتامبر 2008

جوجه اردک زشت

یاد آن شبی افتادم که در اتاق ژاله از ده شب تا چهار صبح فقط راه رفتم و فردایش پایم تاول زده بود. الان هرچه فکر می‌کنم یادم نمی‌آید جریان چه بوده که من آنقدر عصبی بودم. شاید اگر هنوز … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای جوجه اردک زشت بسته هستند

هذیان- وقتی بین شنبه و یک‌شنبه

ببین بلوط جان. ننال وقتی جرات نالیدن نداری. چرت و پرت نگو وقتی شهامت حتی با خودت تکرار کردنش را نداری. تو مرضی گرفتی که حتی از گفتن اسمش می‌ترسی. آنوقت دنبال علاج اینجا می‌گردی؟ خودت را مسخره کردی یا … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای هذیان- وقتی بین شنبه و یک‌شنبه بسته هستند

وحشت

فکرشو بکن. بعد از یه مدت همه گوشه‌ و کناراشو می‌شناسی. حتی می‌دونی خال‌هاش کجاست. تازه این که چیزی نیست. می‌دونی در خونه رو چطور باز می‌‌کنه. چطور میاد تو. غذا چی‌ می‌پزه. چی می‌خوره. پاش رو الان می‌انداره روی … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | ۱۵ دیدگاه

Let me be clear!

آهای ملت، ما چند روز پیش یک حس عجیب غریبی داشتیم سر صبحی که خودم می‌دونم چی بود و یه آدمی که یه ور دیگه خط داشت با من حرف می‌زد، من برای اینکه حسم را برای او بنویسم این … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | ۵ دیدگاه

در کنار خبری که لیلا نوشته، توجهتون رو به این همدانشگاهی خودمون هم جلب می‌کنم!

منتشرشده در بلوط | ۳ دیدگاه

زنانگی

چیزی در من شکل می‌گیرد. از پاییز باردار شده‌ام.

منتشرشده در بلوط | ۱۰ دیدگاه

کسی امروز گفت که فکر کن زندگی بدون اشتباهات و گاهی لغزش‌های کوچک شیرین چقدر تکراری می‌شد. بیشتر از این نمی‌توانستم موافق باشم.

منتشرشده در بلوط | ۳ دیدگاه

Why Do I Love Jon. Part 2

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای Why Do I Love Jon. Part 2 بسته هستند

روزمره‌های یک دانش‌آموز

در مورد کلاس‌هایی که در مورد یک منطقه خاص از دنیاست مثلا خاورمیانه، افریقا یا آسیای دور تاحالا سعی کردم اساتیدی را انتخاب کنم که خودشان اهل آن منطقه باشند. فکر می‌کنم اعتمادم به یک چینی که هم آنجا بوده … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | ۸ دیدگاه

Why Do I Love Joh! Part 1

منتشرشده در بلوط | ۲ دیدگاه