بایگانی روزانه: 1 فوریه 2008

ما سه نفر بودیم. ( قسمت چهارم)

من عاشق این بودم که بروم خانه آ. خانه‌شان بزرگ بود. خیلی بزرگ. بزرگترین آپارتمانی بود که من به عمرم دیده بودم. پذیرایی و ناهار خوریشان به هم وصل بود و هر دو به هال‌شان. آ و خواهر بزرگش که … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | ۳ دیدگاه