انجمن دفاع از شاهزاده برای استقرار دمکراسی در ایران!

چند وقت قبل گفته بودم که از یه جایی به اسم ” انجمن دفاع از شاهزاده پهلوی برای استقرار دمکراسی در ایران” با من حقیر تماس گرفتن. من که دفعه اولی اصلا شوکه شده بودم که اینها تو این شهر درندشت شماره و اسم و رسم من رو از کجا پیدا کردن چون ما واقعا کمترین تماس رو با جامعه ایرانی داریم ( ماشاالله اینقدر که کم دردسرن) . حتی وقتایی هم که هوس کباب ایرونی میکنیم زنگ میزنیم اگه خلوت باشه میریم. اون دفعه که فقط گفتم من از کارهایی سیاسی لذت نمیبرم و خودم رو درگیرشون نمیکنم. در همین حد هم مونده بود تا اینکه حضرات مجدد تماس گرفتن و خودشون رو به سرکارم مهمون کردن.
به هر حالی حال و احوال و جواب دادن به اون سوالات معروف که ” چند وقته اومدید و با کی اومدین و اینجا چه جوری کار گرفتین و خواهر مجرد داری یا نه ( این رو از خودم در آوردم) ” رفتن سر اصل مطلب.
من واقعا باید یه کاری بکنم. این چه وضعی هست که هرکی به خودش اجازه میده از اصل و نسب آدم سوال کنه؟ من نمیدونم اینها به یه آمریکایی هم میرسن همین سوال ها رو می پرسن یا نه. ولی دیگه من دارم نسبت بهشون حساسیت پیدا میکنم. هر دفعه هم با خودم تصمیم میگیرم ایندفعه که یکی پرسید بگم که این به بحث ما مربوط نیست یا چرا براتون جالبه یا همچین چیزی اما نتونستم. یه راه حل اساسی میخوام.
بماند.
دو نفر بودن یه آقا و یه خانوم که اومده بودن من رو به طور رسمی برای شرکت در جلساتشون دعوت کنن و شاید هم برای صحبت در یه مناظره ای تو دانشگاه ساکرامنتو. من فارسی حرف زدنم افتضاحه چه برسه به انگلیسی.
ازشون پرسیدم که چی شد به من رسیدن و چرا فکر میکنن من باهاشون همکاری میکنم. گفتن که تو فستیوال نوروزی ایرانیان اینجا که سازمان ما هم یه غرفه داشت و به معرفی سرویسهاش می پرداخت متوجه من شدند ! و از اونجا که اونها هم یه ” نان پرافت” هستن و من جوونم و اونها نیروی جوون ندارن و شاهزاده محور کار و برنامه ریزیش برای جوونها هست و …( یه عالمه دلیل دیگه هم بود که من یادم نمونده) اومدن سراغ من.
از افراد سازمانشون پرسیدم. تقریبا هیچکی رو نمیشناختم. اینقدر گفتن دکتر فلان مهندس فلان که من اسمها یادم رفت. بماند اگه فقط هم اسم بود من کسی رو نمیشناختم. اما یه سوال پرسیدم اساسی. گفتم از این افراد کی از همه جدید تره؟ کی بعد از انقلاب یا تو سالهای اخیر اومده؟
جواب جالب بود. ” همه از قدیمی هایی این شهرن که قبل از انقلاب اینجا بودن اما همه در جریان مسایل ایران قرار دارن” .گفتم چه جوری در جریان مسایل ایران قرار دارن وقتی سی سال اونجا زندگی نکردن؟ منبع رادیو صدای امریکاست یا تلوزیون های ایرانی یا چی؟
اینجا بود که دیگه خانومه نتونست لحن ” فانی ” اش رو حفظ کنه و گفت شما باید متوجه باشید که این افراد همه تحصیل کرده و با تجربه هستن که علاقه مند هستن از نیروی جوونها هم استفاده کنن و خوب اینها و شاهزاده همه هم و غم ( درسته؟) شون برای آینده جوونهایی مثل شماست.
من هم خیلی محترمانه در این مورد خفه شدم. هر چند خیلی حرف داشتم اما بیفایده بود گفتنشون.
از اهدافشون سوال کردم و اینکه از کجا شروع کردن و به کجا میرسن.
گفتن افرادی که پایه اصلی این انجمن بودن افرادی هستن که همیشه از خانواده پهلوی و شاهزاده و ملکه دفاع کردن و در تموم این سالهای سختی که اونها در غربت داشتن ( الهی من بمیرم ) از همه لحاظ مادی و معنوی ساپورتشون کردن.
حالا هم شاهزاده داره انجمنی رو رهبری میکنه که میخوان یک رفراندوم آزاد تو ایران داشته باشن. شاهزاده فقط میخوانن سلطنت که تو خون خانوادگی شون هست بهشون برگرده و کاری به حکومت ندارن. یک انتخابات آزاد برای ریس دولت و اصول کامل دمکراسی که سلطنت تو اون نقشی نداره . مثل بلژیک و انگلستان فقط جنبه تشریفاتی داره.
پرسیدم از کجا میدونن ایرانی ها و جوونهایی ایرانی با سلطنت موافقن؟ گفتم تا جایی که من میدونم جوونها همونقدری که از این وضع الان حکومتی بدشون میاد از سلطنت هم دلخوشی ندارن و حاضر نیسن زیر یه دیکتاتوری دوباره برن؟
آقاهه یک نگاه عاقل اندر سفیه به من کرد و گفت دخترم شما که اون موقع نبودید. این ها هم حرفهایی هست که شما تو مدرسه های جمهوری اسلامی یاد گرفتین. حتما پدر شما میدونن که اگه اون موقع ها شاه بود عدالت هم بود ارزونی هم بود تحصیلات هم بود. در هر حال اگه هردوتایی اینها هم دیکتاتوری باشه جوونهای ایرانی باید بتونن بین بد و بدتر لااقل بد رو انتخاب کنن.
گفتم خوب گیریم که حرفهای شما درست . حالا از چه راههایی میخواهین این دموکراسی رو به ایران ببرین؟ به راههای عملی اش هم فکر کردین یا فقط حرف و کنفرانس ؟
گفتن این انجمن از پشتوانه مالی خوبی برخوردار هست که میتونه تشکیلات خوبی رو تو ایران رهبری کنه و از اینجا هم نفوذی رو انجمن های حقوق بشر یا دولتی داشته باشه.
اینجا بود که این علامت $$$$$ برق زد و گفتم آی برم یه مدت الکی سر بدوونمشون و بارم رو ببندم اونوقت راهت راهم رو بگیرم برم برکلی و مثل آدم بشینم درسم رو بخونم. اصلا شاین مخ یه پیرمرد پیر زنی رو زدیم ما رو به فرزند خواندگی قبول کرد همه ارث و میراثش رو داد به ما! ( مغز رو ببینین که تا کجا رفت)
از شوخی گذشته میخواستم ببینم که مثلا تو انجمن های اینجا چه کارهایی میتونن بکنن یا وقتی از نفوذ تو دستگاههای دولتی حرف میزنن منظورشون چیه.
پست طولانی شد. ادامه میدم

این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.