….

۱.
اون: ( بدون مقدمه) امسال باید بریم آلاسکا.
من: چی؟
اون: باید بریم آلاسکا.
من: آره دیگه .سال دیگه هم بگو باید بریم قطب.
اون: تو چطور میتونی به نسل بعدی جوابگو باشی که تو دوره ای زندگی میکردی که آلاسکا وجود داشت اما اون رو ندیدی.
من: جانم؟
اون: بابا جان. ده سال دیگه , دیگه آلاسکایی وجود نداره. گلوبال وارمینگ.
من: باز یه کتاب خوندی جو گیر شدی. ولمون کن. من همینم مونده برم آلاسکا. بگو میخوام بکشمت خیال خودت رو راحت کن.
۲.
من هر پنج شش سال یه بار سرما میخورم. اما خدا نکنه بخورم. از دیشب تا حالا یک چیزهای بدی در وجودم حس میکنم. باز ما یه تعطیلی داریم از یه جای دیگه باید بزنه بیرون. هرچند من برای ده روز تعطیلات هیچ برنامه جز خوابیدن ندارم. خوابیدنی خرس وار!
۳.
یه دونه. فقط یه دونه دیگه مونده. فردا تموم میشه. همین بودن تو هفته امتحانها حتی اگه هر روز هم امتحان نداشته باشی و زیاد نگران نمره ها هم نباشی باز خودش استرس میاره.
۴.
درخت کریسمس برای ما اینجا همونقدر بی معنی هست که سفره هفت سین. دوتا سمبل که یکی رو جامعه اطراف و دومی رو خود فرد به خودش تحمیل میکنه. اما من درخت میذارم. همونطوری که هفت سین میچینم. اما نه درخت روح عید رو میاره نه هفت سین. کریسمس که اصولا عید تولد مسیح هست و برای غیر مسیحی ها نباید خیلی مهم باشه اما خوب … ما به نیت سال نو گذاشتیمش. از روز بعد عید شکرگذاری که درخت رو هوا کردیم تا حالا هی جنگولک پنگولک ( به زبان بیگانه: اورنومنت) بهش آویزون کردم. یه سری عکس گرفتم ازش دیشب با این حال و روزم که حالا فردا کوچیکش میکنم میذارم اینجا. روح کریسمس رو بیارم به وبلاگم!!
۵.
امروز قراره اتفاق خوبی بیفته که شاید به نویسنده شدن من منجر بشه! تو وبلاگ انگلیسی ام – که خاک و تار عنکبوت دیگه همه جاش رو گرفته- توضیح میدم در موردش.
۶.
کسی تازگی ها از ایران کتاب فرستاده اینجا؟ میشه با یه تخمین نسبی گفت اگه آدم دویست هزار تومن کتاب بخره چقدر باید پول پستش رو بده؟ من دارم از بی سوادی مفرط رنج میبرم. رنجی عمیق!
۷.
فکر کنم حالم خیلی بده. سرم قیلی ویلی میره. برم شربت بخورم. اصلا قسمت نیست ما سر کار درس بخونیم.

این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.