یک نفر بیاید بزند توی سر من که بروم به کارهایم برسم. یا خوابیدم یا دارم فیلم می بینم. شما ها هم با این وبلاگ نوشتنتان. یک مقدار باحال باشید دیگر.
خسته شدیم بس که آرشیو خواندیم.
مطالعات دینی نبود؟

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

گاهی هم خوب است یادمان بماند که هیج جیز مطلق نیست. نه بدی آنجا مطلق بود و نه خوبی اینجا و نه برعکسش. چرا باید بحث های بی انتهای محل زندگی اینطور آخر یک مهمانی را خراب کند که بقیه مهمان ها هم راهشان را بکشند و بروند خانه شان ؟
این بحث های تمام نشدنی سال های اول – به خصوص – است. کاری اش هم ظاهرا نمی شود کرد. هر چقدر آدم خودش را تمرین بدهد که مقایسه نکند و موفق هم بشود گاهی در جمعی قرار می گیرد که هنوز اطرافیان خودشان با مسله مهاجرتشان کنار نیامده اند و تا بی نهایت بحث می کنند که طرف عاشق یا متنفرشان را مغلوب کنند بدون توجه به عدم علاقه بقیه و نتیجه اش هم پشت دست داغ کردن می شود.
یعنی اینقدر سخت است که قبول کنیم یک چیزهایی آنجا بهتر بود و یک چیزهایی در کشور جدید؟ مگر همه چیز باید سفید یا سیاه باشد.
پی نوشت: استویی خداست
پی نوشت دو: علامت سوال این کامپیوتر تا اطلاع ثانوی که من ازش سر درنیاورم خر است..

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

روزمره

۱٫ تعطیلات یازده روزه من دو روزه که شروع شده. تا حالا همه اش با خانواده گذشته و از امروز من مانده ام با یک لیست بلند بالا که از سابیدن آشپزخانه شروع می شود.
۲٫ بعد از توصیه سیاه من به ران پال علاقه مند شده ام و حرف هایش را دنبال می کنم. اما به طرز عجیبی غیر قابل اعتماد است. یک جمهوری خواه دیگر از تکزاس؟
۳٫ کسی از خوانندگان اینجا رشته درسی اش مطالعات دینی نیست؟
۴٫ گوگل در نظرم دارد از یک گیک نوجوان عینکی به جوان کت و شلوار پوشیده چشمهایش را لیزیک کرده تغییر ماهیت می دهد. حالا چرایش را بعدا اگر حوصله کردم می گویم.
۵٫ عکس دیروز را دوست نداشتم. با عجله شد. باید عکس مناسب فصل بیشتر بگیرم. فراخی همیشگی است.
۶٫ یک مقدار خیلی خیلی شدیدی عصبانی بود دیشب موقع خواب. یک پست هم همان موقع در ذهنم نوشتم که طرف را همینجا آب بکشم. بعد گفتم فردا صبح می نویسمش. حالا می گویم ولش کن . ارزشش را ندارد. همین را بگویم. بنده در اینجا دو مرتبه از مسایل جنسی نوشتم. یک بار که گفتم خوب است اگر ما زن ها هم برویم سراغ بدن مرد و این تابو را بشکنیم. یک بار دیگر هم یک غلطی کردیم گفتیم ملت ما بعد از اینکه کارمان را کردیم می رویم گلاب به رویتان می شاشیم چون دکترمان گفت خوب است. که بعدش از هزار جای نابدترمان کردند توی سرمان که خاک توی سربی سوادت کنند که می شاشی . مگر تو دکتری که می روی می شاشی. و تو تمام علم را الان خدشه دار کردی با این شاشیدنت.
ما هم دیگر پشت دستمان و بقیه جاهایمان را داغ کردیم که اگر از این مسایل جنسی بیاییم اینجا بنویسم که ملت اشتباهی بروند بشاشند و علم هم همانجا متوقف شود.
آها. اینها را گفتم که بگویم در عمر نزدیک به دو ساله این وبلاگ همین دو دفعه بنده از این چیزها نوشتم. حالا شما خانم جان باید بیایید موقع معرفی بنده آنهم در چنین جمعی که دیروز در آن بودیم بفرمایید خانم فلانی که از مسایل جنسی تابوی زنان در وبلاگشان می نویسند؟ یعنی خانم جان شما از تمام مسایل نوشته شده در اینجا فقط همین دوتا را یادتان مانده بود؟ نمی دانم مثال کدو اینجا مصداق دارد یا نه. ولی اصلا صحبتتان درست نبود و بنده به شدت رنجیدم. نه اینکه فکر کنم نوشتن از این مسایل درست نیست و نباید نوشته شود ولی این حس به من دست داد که شما یک مقدار خواستید در آن جمع از بنده سو استفاده کنید که بعله ایشان می نویسند و ما هم می خوانیم و اینکار خیلی خوب است.
خوب خودتان بروید بنویسید اگر دلتان می خواهد. من اینجا اصلا کجای پیازم؟
دوباره یادم آمد. شماره ها هم از دستم در رفت. من بروم آشپزخانه ام را بسابم و بشینم به بقیه کارهایم.

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای روزمره بسته هستند

یکشنبه ها با برگ و رنگ

Mendecino Vac 2 102.jpg
Fort Brag, California
این بوته های تیغ تیغی خوشرنگ نامحبوب
پی نوشت: الان دیدم همایون با لطف همیشگی اش این اطلاعات خوب را هم در مورد این گیاه یا همان شکر تیغال نوشته. کلی خاصیت داشت و ما بی خبر بودیم.

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای یکشنبه ها با برگ و رنگ بسته هستند

یلدا

گاهی اوقات زندگی چیزی به غیر از تخمه و چای و انار و هندوانه به همراه چند تا آدم که بشود همراهشان مست کرد و تا خود صبح رقصید و خندید لازم ندارد.
زندگی همین لحظه های مستی و رقص می شود گاهی و چقدر خوب است که هوا سرد و برفی و حتی بارانی و سیاه نیست و خانه گرم است و چراغها روشنند و زیر کتری هم همیشه روشن.

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای یلدا بسته هستند

این روزها

از شرایط دشوار زندگی می تواند این باشد که آدم هوس افسردگی فصلی و دلتنگی و یاس فلسفی و نا امیدی مفرط و بدبختی عمیق بکند اما هوا آفتابی و گرم باشد و هیچ اثری حتی از یک تکه ابر هم در آسمان نباشد چه برسد به روز سیاه و باران و طوفان و سرما و یخبندان.

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای این روزها بسته هستند

از سری سوالات فلسفی

چرا سرچشمه الهام بعد از امتحانات می خشکد؟

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای از سری سوالات فلسفی بسته هستند

Test

و آیا بلاگ رولینگ کار می کند؟
پی نوشت: نه!
پس ما همچنان به کار خودمان ادامه می دهیم!

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای Test بسته هستند

یک پست لوس

یک آدمی است همین حوالی که با من سلام و علیکی هم دارد. گاهی هم یک ایمیل های هایکویی هم با هم رد و بدل می کنیم. حالا من خیلی دلم می خواهد بیشتر با من دوست شود یا من با او دوست شوم. خیلی فرقی ندارد. اما رویم نمی شود بروم جلوتر. ( نخندید دیگر نامردها. باور کنید حتی من هم بعضی وقتها رویم نمی شود.)
خوب حالا اگر من به تله پاتی و این حرفها معتقد باشم باید فکر کنم که امواج این پست را می گیرد و مثلا خودش امروز به من ایمیل می زند که فلانی شماره تلفنت را دفعه آخر ازت نگرفتم. چند بود؟ و بعد مرا مثلا به برنامه ای دعوت کند. ها؟ نمی شود؟
پی نوشت: دقت دارید که این بی خوابی های شب های امتحان چه به حال و روز آدم که نمی آورد و چه فکر ها که از کجاهایش نمی زند بیرون؟

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای یک پست لوس بسته هستند

Awkward

صبح تو راه اومدن -طبق معمول- به رادیو گوش می دادم که گفت مجله تایم لیست های ده تایی سال دو هزار و هفتش رو منتشر کرده و این شما و این لیست ده تایی ضایع ترین وقایع سال دو هزار و هفت بعد از آگهی های بازرگانی…تو همون چند لحظه فکر کردم این آقامون احمدی نژاد لابد یکی از رده های اول تا سوم رو حالا یه جوری به خودش اختصاص می ده.
خودتون ببینید.
* اینجا هم می تونید همه لیست های ده تایی تایم رو ببینید.

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای Awkward بسته هستند