عیدتان مبارک

DSC06394.JPG
صدای بغض آلودم را ببخشید. خواستم خود این روزهایم باشم. این روزها که نه. فقط امروز. فقط نوروز.
صدایم را اینجا بشنوید
Download file
عکس سفره هفت سین مان است. پیشکش شما.

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای عیدتان مبارک بسته هستند

فقط برای اینکه یادم بماند بخش دیگری از نوجوانی ام هم رفت.

آرتور سی کلارک در نود سالگی در گذشت.

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای فقط برای اینکه یادم بماند بخش دیگری از نوجوانی ام هم رفت. بسته هستند

بهار

۱. از غیر از بهار و نوروز حرف زدن خیانت است این هفته
۲. می‌خواهم بهاریه‌آم را اینجا حرف بزنم. دست به نوشتن نمی‌رود. دلم حرف و صدا می‌خواهد.
۳. چقدر خوب است که سبزه سبز می‌کنیم و خانه تکانی. سبزه‌ّ‌هایم تازه نوک زده‌اند. امسال دیر سبزشان کردم. عیبی ندارد. بیشتر کنارم می‌مانند.
۴. چیزی هست در بهار. در نوروز. هیچ وقت سال من اینقدر خوشحال نیستم. اینقدر عاشق. اینقدر خندان. چیزی هست در فرودین که با خون رگ‌های من قاطی می‌شود و نتیجه‌آش اینهمه مستی است.
۵. عطری هست در هوا. در همه جا. بوی شکوفه درختان نیست. بوی نوروز خون من است. از منافذ پوستم می‌زند بیرون. عطر خونم همه شهر را معطر کرده. باورتان می‌شود؟
۶. امروز هفت سینم را می‌چینم. دیروز گردگیری کردم و رومیزهای ترمه را از توی گنجه بیرون آوردم. ترمه‌ها هم برای این یک هفته سال پنجاه و یک هفته باید انتظار بکشند. مثل خود من.
۷. من عاشق عیدم. هزار بار هم بگویم کم است.

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بهار بسته هستند

یکشنبه‌ها با برگ و رنگ

بهار پشت در است.
barg o rang.jpg
عکس بهاریه احسان است برای من و برای یکشنبه‌های برگی و رنگی من!

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای یکشنبه‌ها با برگ و رنگ بسته هستند

Because Words Matter!


Ellen DeGeneres’ Respond:

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

My License For Bitching!

۱. یک بار عکس مگان را اینجا گذاشته‌ام. (‌همان که روز شکرگزاری خانه‌شان بودیم). تعریف می‌کرد که زمان دانشگاه ته‌برگ‌های رای‌هایش را جمع کرده بود و با آن‌ها روی دیوار اتاقش نوشته بود : My License For Bitching! همین.
۲. در یک مهمانی دوستانه خانمی بود حدودا چهل ساله. تعریف کرد که با آنکه بیست سال است در امریکاست تازه شهروندی امریکا را قبول کرده ( خودش مال انگلیس بود)‌ چون که با سیاست‌های خارجی امریکا موافق نبوده و نیست و نمی‌خواهد شهروند رسمی این کشور باشد. حالا اگر نکنه اینکه چقدر انگلیس و امریکا سیاست‌های خارجی‌شان شبیه به هم است را در نظر نگیریم به بحثی که در آن جمع درگرفت می‌رسیم که تقریبا همه با حرفش مخالفت کردند که تنها راه تو برای عوض کردن شرایط وقتی در مصدر قدرت نیستی رای دادن‌است که آن‌هم مستلزم این است که شهروند رسمی باشی.
۳. این نوشته مجید خیلی خوب حرف مطلب را ادا کرده است.
۴. قیاس مع‌الفارق است؟ راه دیگری هم مانده؟ مطلب مکالمات ذهنی را دوباره خوانی کنید.

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای My License For Bitching! بسته هستند

اهم اهم!

DSC06350.JPG
۱٫ اسمش هست فیروزه خانم!
۲٫ پیشگوی داستان به منبع الهام متصل نبود! خود خود منبع بود!
۳٫ کار به حقوق و چک و این ها نرسید. با پست خودش آمد!
۴٫ آنقدر ذوق زده بودم که نشستم سه ساعت تا شارژش تماش شود بعد بروم بخوابم.
۵٫ .خوشحالیم دیگر. می دانم بی جنبگی هم حدی دارد اما خوب من آدم حد شناسی نیستم
۶٫ باز بگوید وبلاگ فایده ندارد! دارد. به خدای احد و واحد دارد!
۷٫ حالا این آهنگ هاتان را که می گفتید بفرستید. همه مدل قبول است. از خالتور لاله زاری گرفته تا راک سنگین!
۸٫ به طور رسمی ممنونم!

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای اهم اهم! بسته هستند

هویت( شاید قسمت اول)

ما این روزها در سرکار بحث‌های فلسفی عمیقی داریم!‌از قشر فرهیخته همکاران مشخص است. سر جلسه هفتگی امروز ریس یک قسمت دیگر که متاسفانه ما مجبوریم جلسه را با حضور ایشان برگزار کنیم و عمرا به ‍پای “پت” ریس نازنین خودمان برسد در راستای اثبات لوسی‌اش و به عنوان یخ آب کنIce Breaking ی برای تازه واردین گفت که روی یک کارت هویت خودمان را در یک کلمه بنویسیم. یعنی اگر قرار باشد خودمان را فقط با یک کلمه شرح دهیم آن کلمه کدام خواهد بود
فکرم مشغول است. کلمات زیادی به ذهنم آمد من جمله ایرانی, خاورمیانه‌ا,ی زن, دانش آموز, حتی بلاگر, بعد فکر کردم هرکدام از اینها چرا باید در آنجا معنی بدهند و در جای دیگر نه. مثلا اگر من در جمع دوستان ایرانی‌ام و در ایران باشم شاید دیگر هویت ایرانی معنی دار نباشد یا اگر جایی باشم که همه دانش‌آموز باشند ,شاید گفتن اینکه دانش‌آموزم دیگر خیلی مهم نباشد. یا مثلا در جمع بلاگر‌ها شاید نام بلاگ بشود هویت نه خود عمل نوشتن در وبلاگ
بعد از آنجایی که وقت نبود و باید یک کلمه می‌نوشتم و کارت را تحویل می‌دادم سریع نوشتم” ایرانی” اما جوابم خودم را هم قانع نکرد. هیچ کدام از ما هویت یک بعدی نداریم اما شاید در برخی شرایط قدرت یک هویت از بقیه بیشتر شود.
برخی هویت‌ها دست خود آدم نیست. من اگر در ایران متولد شوم و حتی تابعیتم را عوض کنم نمی‌توانم منکر فرهنگی شوم که در آن رشد کردم یا از آن تاثیر می‌گیرم. از این‌هم ساده تر. موهای حالت‌دار من شاید بخشی از هویت من باشد که من به هزار وسیله از جمله فر کردن و صاف کردن و کچل کردن سعی در فرار کردن از زشتی‌اش را دارم. یا مثلا جنیستم را (‌که خوب قصد فرار از این را ندارم)
یک سری هویت‌‌‌‌ها هم با عضویت در گروه‌ها به دست میایند مثل کار من یا درس من یا عضویت من در یک دین خاص ( اگر مذهب را امری از روی اختیار و نه اجبار و ارث در نظر بگیریم)
با این حال به نظر می‌رسد وقتی قرار است هویتمان را در یک کلمه بیان کنیم به سراغ هویت‌های برویم که از آغاز با ما بودند و ما به طور دلبخواه آن را نپذیرفته‌ایم.
شاید برای مهاجرین ملیت‌شان بزرگترین هویت باشد شاید برای برخی جنسیت یا گرایش‌های جنسی‌شان یا برای برخی مذهب‌شان بزرگترین نشان هویت باشد. همانطور که گفتم شناخت افراد با یک کلمه ممکن نیست اما شاید با دانستن اینکه خودشان کدام بخش هویت شان را قوی‌تر از بقیه ارزیابی می‌کنند بشود بهتر شناختشان.

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای هویت( شاید قسمت اول) بسته هستند

هشت مارچ دو هزار و هشت : جشن قلم‌هامان

حمایت شش برنده نوبل از جنبش زنان ایران
شریعتی زنان مدرن را عروسک‌ فرنگی می‌دانست
رسانه های زنانه؛ قدرت نیمه ی پنهانی که آشکار می‌شود
عبور از ترجمه مطالب فمینیستی
ملی‌گرایی و جنبش زنان
زنان و رسانه: تغییر از درون و فعالیت از بیرون
تک گویی واژن‌ها
مدرسه فمینیستی ویژه هشت مارچ

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای هشت مارچ دو هزار و هشت : جشن قلم‌هامان بسته هستند

یکشنبه‌ها با برگ و رنگ

gol e roja.jpg
این عکس کار روجا ست. هدیه هشتم مارچ من بود. با بقیه قسمتش می‌کنم.

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای یکشنبه‌ها با برگ و رنگ بسته هستند