اگه باز آدم بدونه دلش چه مرگشه و چی می‌خواد باز یه چیزی.
لااقل می شینه به خودش می‌گه که نمی‌شه الان. حالا صبر کن شاید سال بعد. شاید هفته بعد
یه قولی به دل خودش می‌ده بعد یه ذره آروم می‌شه
اما امون از وقتی که دل صاب مرده ندونه که چی‌بخواد و بهونه هیچی رو بگیره
اولش فکر می‌کنه گرسنه‌است. می‌ره یه چیزی کوفت می‌کنه. یه ساعت خوبه اما بعدش می‌بینه که چرا دوباره پس گرسنه‌است
بعد می‌گه خوب لابد سیگار بعد از غذاست. یادش هم میره که اصلا سیگاری نیست. اون‌هم فایده نداره.
زیر درخت خوابیدن و ادعای آدم های خوشحال از باهار رو در آوردن هم فایده نداره.
آخه چه مرگته صاب مرده؟ بهونه چی رو می‌گیری آشغال کثافت؟
می‌گن یکی از نشانه‌ّ‌های الکلی شدن اینه که آدم هوس کنه بره یه جا تنها بشینه مشروب بخوره. حالا یعنی این تو پیشونی ما نوشته شده بعد از این‌همه سگ دو زدن؟

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

سیگار کشیدن هم یه چیزی مثل خودارضاییه. یه وقت‌هایی لازمه.

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

شما هرچی می‌خواهی گل بزن! ما همچنان راست قامت باقی می‌مونیم.

FCBarca.jpg
این باخت هیچی از ارزشهای بچه‌‌های ما کم نمی‌کنه.
ما همچنان سرور باقی می‌مونیم.
پی‌نوشت: یعنی امروز رسما ذوق مرگ شدم بسکه تو دانشگاه آدم با لباس بارسلونا دیدم! یعنی نوستول بود عمیق!

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای شما هرچی می‌خواهی گل بزن! ما همچنان راست قامت باقی می‌مونیم. بسته هستند

یک نکته کلیدی

امروز صبح یکی از دوستانم حرفی زد که باید آن را با طلا نوشت. این دوست که تازه چند وقتی است با دوست دخترش بهم زده و به قول خودش آنقدر پیش روانشناس رفته که حالا می‌تواند همه ما را درمان کند گفت که یک رابطه که در آن دو نفر انسان پویا و در حال رشد فکری مشارکت دارند قرار نیست همیشه ثابت بماند. رابطه تغییر می‌کند چون دو نفر آدم رابطه رشد می‌کنند و نقطه نظراتشان عوض می‌شود. بنابراین اگر اول رابطه دو نفر کاملا شبیه هم فکر کنند احتمال اینکه در آینده اصلا دیگر مثل هم فکر نکند و تمام عقایدشان فرق بکند خیلی زیاد است. اما اگر از اول همدیگر را با تفاوت‌هایشان قبول کنند امکان اینکه به نظرات مشترک برسند بیشتر است.

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای یک نکته کلیدی بسته هستند

عجالتا به این گزارش رادیوی ملی ( همان ان پی آر)‌خودمان که امروز صبح در مورد کمپ اشرف در عراق پخش شد توجه کنید.
و دوما اینکه من هم از امکانات این رادیویی که سرکار خانم ناصری معرفی کردند استفاده می‌کنم و آهنگ “نیر” از استاد “جمال وفایی” رو اول تقدیم به سرکار خانم ناصری می‌کنم که یک راه جدید واسه پر کردن اینهمه اوقات فراغات ما پیدا کردند و بعد هم تقدیم به همه دوستداران حضرتش می‌کنم. باشد که کاباره تهران روز به روز پر رونق تر بشه. به کوری چشم همه اونهایی که چشم دیدن موسیقی رو ندارن. واقعا شما می‌تونید زندگی‌تون رو بدون حضور عباس قادری و حضرت جلال همتی و البته جواد یساری تعریف کنید؟ زندگی چیزی کم داشت. بد میگم برادر تکزاسی ما؟
پی‌نوشت:
من عاشق اینم که می‌خوام یه چیز کاملا جدی بنویسم و بعد ایده‌اش رو هم جمع کردم بعد میام اینجا فقط یه خط می‌گم به این گزارش گوش بدید. این نیز بگذرد. ( فکر کنم یعنی)

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

یکشنبه ها با برگ و رنگ

barg.jpg
حالا دیگر هوا آنقدر گرم شده که آدم هوس یخ بکند!
عکس از اینجا
البته با اجازه ها!

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای یکشنبه ها با برگ و رنگ بسته هستند

آخرالزمون

درخواست صلوات نذری از طریق ایمیل دیگه آخرین ابتکار تلفیق سنت و مدرنیه بود که امروز ما متوجه اش شدیم.
به قول ترک های ترکیه : الله الله

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای آخرالزمون بسته هستند

۱. واقعا چند سال وقت لازمه که آدم یاد بگیره درس‌هاشو واسه شب آخر نذاره؟ دو سال؟ پنج سال؟ نه سال؟ واقعا چقدر؟
۲. جواب ایمیل‌ و تلفن رو دادن هم فرهنگ بدی نیست‌‌ها. کلا عرض کردم.
۳. واقعا سر پست قبلی فهمیدم که تو این دنیا سه نفر نگران من ممکنه بشن (راحیل خانم البته احتمالا نگران من نشده بود. کنجکاویشون گل کرده بود) همین دو نفری که نظر گذاشته بودن و یک عزیز دیگه ‌ای که رسما شبانه روز نگران منه (‌چاکریم بد فرم) در حالی که در فوران این‌همه عشق در حال ذوب شدنم عرض کنم که خبرهای دیروز بیشتر شوک بودن تا اینکه فعلا بتونم بگم شر بود یا خیر. خیلی هم به خودم ربط نداشت. یعنی اگه مربوط به خودم بود تاحالا صدبار اینجا نوشته بودم. واقعا از این همه حمایت تشکر می‌کنم.
۴. فکر کنم از همین امشب تا آخر امتحان‌ها غیر از همین اراجیف چیزی نداشته باشم بنوسم. این یعنی تا بیست و سوم می. لینک وبلاگ رو اصلا بردارید سنگین تره.

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

بنده الان در حالت گیجی عظیمی به سر می‌برم. یک مقداری شوک – تقریبا دو عدد- امروز به بنده وارد شده که هنوز در حال فکر کردن به آن‌ها هستم و هی با خودم می‌گویم عجب. که اینطور
محض حناق-خناق؟- نگرفتن گفتم بنویسم.

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

روز زمین

من هم در ساعت ده شبی که روزش روز زمین بود به این مکاشفه رسیدم که شاید آسمان همه جا یک رنگ باشد اما بوی خاک باران خورده همه جا یکی نیست.
باران بهاری که بعدش بوی خاک آدم را مست نکند اصلا باران نیست. این اشراق ناگهانی اصلا غم آورد به دلم به جای شهود.

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای روز زمین بسته هستند