بی‌ربط

تعریف می‌کنند بچه که بودم و هنوز شیرخواره، جایی حوالی دوسالگی، مادرم را مجبور می‌کردم که بلوزش را دربیاورد، سینه‌های لختش را بیرون بریزد، چهاردست و پا روی زمین بنشیند که من بروم آن زیر مثل بره شیر بخورم و دستم را جای دم به پشتم ببرم و تکان دهم.
گبه را دوباره دیدم. یک جایی من و مادرم بودیم. بره و مادرش. بی‌انکه هیچ ربطی به مادرم و رابطه ما داشته باشد، حس نابی برای خودم داشت.

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بی‌ربط بسته هستند

چاه‌‌کن

نقب به روشنایی در تاریک‌ترین و ترسناک‌ترین و تنها‌ترین وضعیت ممکن
چاه‌کن ته چاه نیست
چاه کن نزدیک‌ترین ما به آب است.

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای چاه‌‌کن بسته هستند

قابله

بی‌اسم، بی‌رنگ، بی‌صدا
جایی همان دورترها
جایی حوالی بودن
جایی کنار لحظه
لحظات ناب خلسه
اسم داد و رنگ بخشید وخود موسیقی‌ شد
تجربه می‌کنم
زاییده شدن را

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای قابله بسته هستند

یادت باشی یک‌کارهایی فقط برای دلت است. نگرد دنبال توضیح و تفسیر. به عقل نصفه نیمه‌ات مرخصی بده. اینقدر دنبال توجیه برای همه‌چی نباش که رنگ فلان به مدل موهایم می‌آید و کتاب فلان را فلانی که آدم گنده‌ای است پیشنهاد کرده و این‌کار را می‌کنم که اینطور شود. یک لحظه توقف کن. نفس عمیق بکش. حالا سرت را بالا بگیر. بخند و بگو دلم خواست اینکار را کردم. هیچ توجیج دیگری هم لازم نداری. نه برای خودت نه برای هیچ کس دیگری. به هوس‌هایت هم احترام بگذار. خسته شدند بسکه بهشان نگاه نکردی.
*نامه‌هایی به خودم

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

شیدایی

این آهنگ، این آهنگ،‌ این آهنگ
+

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای شیدایی بسته هستند

یک شاعرانه بی‌شعر

برای خودم راه می‌روم. موسیقی را کشف کرده‌ام. هیچ لحظه‌ای از دستم در نمی‌رود برای گوش کردن به تو. می‌گفتم. برای خودم راه می‌روم. می‌خندم. حرف می‌زنم. بلند بلند با خودم، شاید هم با تو،‌حرف می‌زنم. آرامم. عجیب است. سال‌هاست به این حد آرام نبوده‌ام. فکر که می‌کنم می‌بینم اصلا همه چیز باید باشم غیر از آرام. موسیقی‌ات آرامم کرده. شاعرم کرده. تنهایی ملکوتی را تجربه می‌کنم که حتی حاضر نیستم وصفش کنم مبادا کسی در آن شریک شود. بچه می‌شوم. بزرگ می‌شوم. زن می‌شوم. زیبا می‌شوم. می‌رقصم با کلماتم و فکر می‌کنم چقدر این روزها زیباست. این لحظه‌ای که کشفش کردم و سال‌ها در جستجویش در آینده بودم، اما خود همین لحظه است. اکنونی که در آنم و خالق آنم. خودشیفتگی خالق را می‌فهمم. حق دارد اینهمه مغرور باشد. می‌دانی؟ حتی بودن و نبودنت دیگر مهم نیست. بی‌نیازم کردی.

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای یک شاعرانه بی‌شعر بسته هستند

Fake Call Application

موبایلم*- مثل خیلی از موبایل‌های این دور و زمانه- یک کامپیوتر تمام وقت آنلاین است با مزیت‌ها و معایبش. امروز در حال گذار و شهود بودم در قسمت برنامه‌های مجانی‌اش برای بازی و موسیقی و سفر و اینها. مهمترین کشفم برنامه‌ای بود که اگر روی آیکنش در صفحه نمایش موبایل فشار می‌دادی در صفحه موبایل سه ثانیه بعد برایت زنگ می‌خورد. در توضیحاتش هم نوشته که مثلا در مهمانی هستید و می‌خواهید کسی را تحت تاثیر قرار دهید که خیلی محبوبیت دارید و مرتب تلفنتان زنگ می‌خورد،‌یا الکی بگویید که دوست دختر/پسرتان است،‌یا مثلا جلوی همکارانتان بگویید که از شما دعوت به شام شده و یک لیست بلند بالا راهنمایی های دیگر. درجه اسیتصال ما به طرز خنده داری ناراحت کننده است.
*زیبا جون

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای Fake Call Application بسته هستند

پیغامت رسید. چطورم؟
هستم. فقط هستم. نه خوب. نه بد. نه این‌دو مهم است و نه حتی بودن. فقط هستم. مقصد را کشتم. بالاخره کشتم و فعلا فقط یک راه باقی‌مانده که شاید به جایی برسد شاید هم تا ته بی‌مقصد بماند. کسی چه می‌داند.
به کلمات فکر می‌کنم برای تشریح عریانی خودم. آخرش بی‌نتیجه می‌ماند.

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

داستان کوتاه

آمدن تو، وسوسه من
شیدایی تو،‌ بهت من
رفتن تو،‌ سکوت من

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای داستان کوتاه بسته هستند

برسد به دست خانم هدایتی یا هدایت یا هر کوفت دیگری که هستید

خانم هدایتی یا هدایت یا هر کوفت دیگری که هستید
من از شما متنفرم
من خوابیدم بودم.
پتویم را کشیده بودم روی همه کتاب‌های نخوانده و کارهای نکرده و فقط خوابیده بودم
خانم هدایتی یا هدایت یا هر کوفت دیگری که هستید
وقتی شما به من زنگ زدید که آن سوال احمقانه را بپرسید
من غرق زیباترین خواب جهان بودم
و شما خانم هدایتی یا هدایت یا هر کوفت دیگر، از من می‌پرسید که آیا به نظر من رشته بایولوژی برای پسرتان خوب است؟
شما خانم هدایتی یا هدایت یا هر کوفت دیگر،‌
نه تنها زیباترین خواب جهان را پاره کردید که احمقانه‌ترین سوال دنیا را بپرسید
چنان منگی برای من به ارمغان آوردید
که کاری که سال‌هاست
هر روز،‌هر ساعت، هر دقیقه، هر ثانیه به خودم می‌گویم
نکن، نکن، نکن
را انجام دادم
جنایت کردید خانم هدایتی یا هدایت یا هر کوفت دیگری که هستید
و من برای این جنایت عاشقتان شدم خانم ه….

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای برسد به دست خانم هدایتی یا هدایت یا هر کوفت دیگری که هستید بسته هستند