بایگانی دسته: بلوط

نوشتنم گرفته. خوب است. حالم خوب است. بهار آمد. آمد که چه عرض کنم. هجوم آورد. در فاصله یک روز دمای هوا از یک درجه به سی درجه رسید. بیست و نه درجه تغییر دما در دو روز. از پالتو … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

دوستانم درسشان تمام می‌شود و برمی‌گردند ایران. می‌روند که بمانند و می‌مانند. برعکس همه- من تعجب نمی‌کنم. انگار نه انگار است که ده سال است آنجا نبوده‌ام. انگار می‌فهمم جنس‌ خوشی‌شان از چیست که بر نمی‌گردند. انگار می‌فهمم که چطور … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

مرد از ماشین پیاده شد. آمد به طرف زن که کنار پیاده‌رو ایستاده بود و لبخند می‌زد. مرد که آمد، شروع کردند به بوسیدن هم. نه بوسیدن طولانی. بوسیدن‌های کوتاه صدادار. آنطور که صدای ماچ ماچش گوش را نوازش می‌دهد. … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

دقت کردید اونجا که آقا ابی داد می زنه میگه «نیاز من به تو برای موندنه» چه مسُله فلسفی عمیقی رو مطرح میکنه؟ (همکارم چایی ریخت رو لپ تاپش. من رو  لپ تاپم فتو شاپ داشتم دادمش به اون امروز … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

قرار شد برای خانه یاشار طرح داخلی بدهم. از کی تا به حال طراحی داخلی هم می‌کنم، نمی‌دانم. بی‌کاری که بزند به کله آدم بافتنی و آشپزی و جواهر سازی و نجاری و طراحی داخلی هم می‌کند. ببینید چقدر تنهایی … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

از هر انگشت…

هم شکل و قیافه‌ام دارد شبیه مادرم می‌شود هم دستپختم. این‌ها را البته شماها که دستپخت مادر مرا نخورده‌اید باور می‌کنید. هیچ چیز دست‌پختش نمی‌شود. (البته مسئله دست‌پخت‌ مادرها فقط دستپخت نیست، خاطره است). من سال‌ها قبل آشپزی می‌کردم، منتها … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای از هر انگشت… بسته هستند

بعد از این کاندید شدن، احساس مسئولیت عظیمی می‌کنم که باید محتوای خیلی خاصی تولید کنم، خب طبعا این اتفاق هیچ‌وقت نمیافته. بنابراین کلا لال شدم. اما شما منتظر باشید. به زودی در این مکان محتویات عظیمی نصب خواهد شد. … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

یک دوست عزیز دلی دارم که مسیح پسند است. و مسیح آن مرد قد بلند مو بلندی است که دست و پایش هم لاغر است. شما بگو یک مسیح ریقو. مرد که بلند باشد و مویش هم دراز باشد و … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

شازده کوچولو گفت:بیا بامن بازی کن نمیدونی چقدر دلم گرفته… روباه گفت نمیتوانم هنوز اهلیم نکرده اند اخر… شازده کوچولو فکری کرد و گفت:اهلی کردن چیست؟ روباه گفت چیزی است که پاک فراموش شده یعنی ایجاد علاقه کردن اگر تو … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

امروز فهمیدم که دردم با این شهر چیست. من در این شهر آدم شماره یک ندارم. آدم شماره دو- آن‌هم آدم شماره دو خیلی خوب۰ زیاد دارم. اما آدم شماره یک ندارم. آدم شماره دو همان است که اگر آدم … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند