بایگانی نویسنده: لوا زند

کابوس جدید

وقتی واژه تجاوز را میشنوید اولین صحنه ای که در ذهنتون مجسم میشه چیه؟ برای من تصویر اطاق خاکستری رنگ بدون اسباب و لوازمه. زن لاغری که در گوشه ای کز کرده و در حال گریه است و مرد یا … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای کابوس جدید بسته هستند

شهر در محاصره مگس ها

جمعه هفته قبل دپارتمانهای شهری یک اعتصاب یکروزه داشتن در اعتراض به مزیتهای پزشکی و کمبودها. برای خیلی از دپارتمانها همون یه روز بود و بعد برگشتن سر کارشون. اما بعضی ها هنوز به اعتصاب ادامه دادن از جمله مامورین … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای شهر در محاصره مگس ها بسته هستند

یک عصر دل انگیز پاییزی

صحنه اول: ساعت ۴:۲۰ عصر. دفتر کار. استیسی: میری خونه الان؟ من: نه. مدرسه دارم. تو چی؟ استیسی: میرم سالن ناخون هام رو درست کنم . بعد میرم مال. شب میخواهیم بریم سوشی بار. من: چه خوب. خوش بگذره. بریم … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای یک عصر دل انگیز پاییزی بسته هستند

یک درگیری ذهنی

سوالی هست که مدتهاست ذهنم رو مشغول کرده. فرض کنید انسانی که از نظر شما بیگناه هست قراره فردا کشته بشه. فردی که مسول جان این انسان هست ( میتونه قاضی یا جلاد یا کسی که قدرت متوقف کردن حکم … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای یک درگیری ذهنی بسته هستند

یازدهم سپتامبر

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای یازدهم سپتامبر بسته هستند

عطر سنبل, عطر کاج

پارسال که خانم فیروزه دوماس تو دانشگاهمون سخنرانی و مراسم معرفی کتابشون رو داشتن, یکی از استادها که سردبیر روزنامه شهر هم هست در مورد کتاب ” Funny in farsi ” چیزی گفتن به این مضمون که این کتابی هست … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای عطر سنبل, عطر کاج بسته هستند

یه تبریک مخصوص به یه آدم مخصوص تر

من هفت سالم بود که تو سرو کله ات پیدا شد. مثل منا نشد که اسمت رو تو تاکسی بذارم. مامان گفت نیما. من تو دلم فکر کردم نیما و منا میشن شبیه هم و سر من بیکلاه میمونه. دیگه … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای یه تبریک مخصوص به یه آدم مخصوص تر بسته هستند

نی نی از کجا میاد.

به قول استاد نگارشمون یه سری از تجربه ها یونیورسال هست. به گفته اون هرجای دنیا وقتی تو زمستون یه دفعه از سرما میری تو کلاس گرم بعد از چند لحظه آب دماغت راه میافته و وای به حال وقتی … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای نی نی از کجا میاد. بسته هستند

من بیگناهم!!

ببینید . من امروز صبح اومدم سر کار ( الان تقریبا ساعت نه و نیم صبح هست). اینقدر کار داشتم و دارم که قصد وبلاگیدن هم نداشتم. چیزی هم نداشتم که بنویسم در موردش. یه چهار تا تلفن زدم و … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای من بیگناهم!! بسته هستند

کلاس ماه آگست تموم شد و مال سپتامبر از هفته بعد شروع میشه. اون خانم مانگ تو یه نانوایی تو قسمت بسته بندی کار گرفت. اون آقای مکزیکی تو مغازه “همه چی یه دلار” مشغول شد. اون آقا پسر اکراینی … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند