بایگانی نویسنده: لوا زند

هفتم اکتبر دو هزار و یازده

از روزهایی که دوباره صدای پا «مرا به سوی انتظار» لبخند می برد

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای هفتم اکتبر دو هزار و یازده بسته هستند

پنجم اکتبر دو هزار و یازده

چقدر این زنه که این روزا دور و برته، آرومه.

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای پنجم اکتبر دو هزار و یازده بسته هستند

چهارم اکتبر دوهزار و یازده

و من چنان پرم که روی صدایم نماز می‌خوانند. و من چنان پرم و من چنان پرم و من چنان پرم …..

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای چهارم اکتبر دوهزار و یازده بسته هستند

سوم اکتبر دو هزار و یازده

حواست به منی که همه جونم التماس بود نبود. فکر می‌کردم چطور میشه عاشق تو نشد.

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای سوم اکتبر دو هزار و یازده بسته هستند

دوم اکتبر دو هزار و یازده

از اون بوس‌های کوچیک آره از اون کوچیک تندا از اونا الان

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای دوم اکتبر دو هزار و یازده بسته هستند

یکم اکتبر دو هزار و یازده

شاید برای مخاطب خاص کانون بچه‌ها یه وقتایی کتاب‌های ترسناک واسه بچه‌ها چاپ می‌کرد. یه کتابی هم داشت که حکایتش این بود که یه پسری آرزوهای عجیب غریب می‌کرد. یه روز آرزو می‌کرد دستش آهنی باشه، شش تا پا داشته … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای یکم اکتبر دو هزار و یازده بسته هستند

بی‌جنبه. لوس. بهانه‌گیر و کمی عوضی. خود این روزهامو می‌گم.

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

یه وقتایی یه چیزایی ادویه عشق دارن توشون. فقط آشپزه باید یادش باشه سلیقه‌ها فرق دارن و غذا رو ادویه نیست که خوشمزه می‌کنه، خاطره است که مزه‌اش رو می‌سازه. مثل قورمه سبزی‌ مامان‌ها که همیشه یه طعم رو میده. … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

سی‌ام سپتامبر دو هزار و یازده

داشتم فکر می‌کردم بی‌خیالت بشم. یعنی اینقدر به خودم بگم که به تخمتم نیستم حتی در حد یه دوست- بماند که نمی‌خوام دوستت باشم- و هی تکرار کنم هم که به تخمت نیست و واقعا باید بی‌خیال شد چون شاید … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای سی‌ام سپتامبر دو هزار و یازده بسته هستند

بیست و نهم سپتامبر دوهزار و یازده

دوست مشترک بهم گفت که این حالت «سالم« نیست. خب من که چیزی نمی‌خوام انتظاری ندارم واسه خودم، تو توهمات خودم دارم زندگی می‌کنم. گیرم با تو. من که نیومدم تو حریمت نمیام تو حریمت من که هیچی نگفتم من … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بیست و نهم سپتامبر دوهزار و یازده بسته هستند