بایگانی نویسنده: لوا زند

بیست و هشتم سپتامبر دو هزار و یازده

باز رفتم یه چیزی بخرم که اضافه کنمشون به اون جعبه‌هه. دلم گرفت. دیدم هیچ وقت که بهت نمی‌دمشون. دیدم که فقط واسه دل خودمه. یه روز هم همشون رو میریزم تو دریا. دلم خواست صدات رو می‌شنیدم. انتظاری که … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بیست و هشتم سپتامبر دو هزار و یازده بسته هستند

بیست و هفتم سپتامبر دو هزار و یازده

سنجابه پوزه‌اش خرد شده بود. خون می‌پاشید بیرون. ماشین جلویی زده بود بهش. کنار جاده بال بال می‌زد. بعد آروم شد و یه نفس عمیق کشید و تمام. مرگ تو دستای من بود. خونی.

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بیست و هفتم سپتامبر دو هزار و یازده بسته هستند

بیست و ششم سپتامبر دو هزار و یازده

مامور پارکه گفت که به کمپ ما خوش اومدید. سمت چپ، دو ساعت دیگه رانندگی. انگار مثلا کوچه بالایی باشه.

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بیست و ششم سپتامبر دو هزار و یازده بسته هستند

بیست و پنجم سپتامبر دو هزار و یازده

آدم خودش می‌فهمه وقتی یه خداحافظی با بقیه‌ها فرق داره. هرچی هم که بخواد خونسرد نشون بده، بازم خودش می‌دونه که فرق داره.

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بیست و پنجم سپتامبر دو هزار و یازده بسته هستند

بیست و چهارم سپتامبر دو هزار و یازده

دیشب کنار یه دریاچه خوابیدم. صبح ماهی شده بودم.

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بیست و چهارم سپتامبر دو هزار و یازده بسته هستند

بیست و سوم سپتامبر دو هزار و یازده

یه وقتی هست که آدم به یه جایی می‌رسه که چون حوصله دعوا و جدل رو نداره به همه چی می‌گه باشه و بعله. یه وقتی هست که آدم از ترس زخم زبون و کنایه‌های بعدی به همه چی می‌گه … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بیست و سوم سپتامبر دو هزار و یازده بسته هستند

بیست و دوم سپتامبر دو هزار و یازده

همین روزا یه کسخلی عظیمی ازم سر بزنه که بعدش مثل چی پشیمون بشم. حالا ببین کی گفتم. مثل اون روز که به بچه‌ها گفتم تلفن رو از دستم بگیرید من اس ام اس نفرستم، بعد رفتم تلفن رو پیدا … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بیست و دوم سپتامبر دو هزار و یازده بسته هستند

بیست و یکم سپتامبر دو هزار و یازده

بیابون هی صدام می‌کنه می‌رم چند روز طرف پالم اسپرینگ و بیابونهای اون ورا زیر درخت‌های نخل. دلم جاده بیابونی بی‌انتها می‌خواد. ریدیوهد بخونه. تو باشی.

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بیست و یکم سپتامبر دو هزار و یازده بسته هستند

بیستم سپتامبر دو هزار و یازده

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بیستم سپتامبر دو هزار و یازده بسته هستند

نوزدهم سپتامبر دو هزار و یازده

قاصدک چسبیده به پنجره اتاق خواب کار تو بود؟

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای نوزدهم سپتامبر دو هزار و یازده بسته هستند