بایگانی روزانه: 3 نوامبر 2006

شرمنده از این همه نوشتن!

۱. من فردا دارم میرم اینجا بدو ام. منتظر شکستن یه رکورد جهانی باشید. ما از طرف سازمانمون یه تیم دادیم. من قراره سگ دوستم رو هم بدوونم. من تا حالا سگ راه نبردم. خیلی هیجان زده ام! نمیدونم دوربین … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | ۱۹ دیدگاه

مقام سرباز

اونجا: من هشت سالم بود که جنگ تموم شد. خود جنگ رو خیلی یادم نیست. اما یادمه اسم رزمنده و بسیجی برام به معنی روسری درست کردن بود. یعنی رژ لب خوردن. یعنی نخندیدن. یعنی آستین مانتو رو پایین کشیدن. … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | ۱۳ دیدگاه