شرمنده از این همه نوشتن!

۱. من فردا دارم میرم اینجا بدو ام. منتظر شکستن یه رکورد جهانی باشید. ما از طرف سازمانمون یه تیم دادیم. من قراره سگ دوستم رو هم بدوونم. من تا حالا سگ راه نبردم. خیلی هیجان زده ام! نمیدونم دوربین میشه برد ( یعنی میشه ولی من میتونم اون رو موقع دویدن همراه داشته باشم یا نه) اگه بشه که براتون عکس میذارم.
۲. دوست متاسفانه بسیار عزیزی امروز به بنده ابلاغ فرمودند که هر روز نوشتن و آپدیت کردن خیلی جواده و دیگه مد نیست و مال تازه به وبلاگستان رسیده هاست و بسیار برادرانه! به من تذکر داد که سعی کنم آدم بشم.
بابا جان. کامپیوتر های اونور های اسپید, تنهایی غربت! , چونه پر, زندگی هیجان انگیز, …اصلا من میخوام بنویسم. به تو چه؟
ولی خدایش سعی باید بکنم یه ذره دست از این ندید بدید بازی بکشم. آدم شو بلوط!
۳. و فصل بارون شروع شد. این یعنی اینکه تا آپریل ما رنگ آفتاب رو نخواهیم دید. مگه دنیا با یه دونه فصل چشه؟ ( تابستون البته) . متنفرم از این پاییز و زمستون آبکی و سرد و بدون برف. کاش میشد خوابید مثل خرسها و بهار بیدار شد.
۴. باورتون میشه امروز جمعه هست؟ من از سه شنبه دارم رسما خودم رو میکشم رو زمین. بزرگترین قشنگی زندگی ام تبدیل شده به خوابیدن تا ساعت هشت صبح تو شنبه و یکشنبه. فکرش رو بکن. تا ساعت هشت میخوابی. اه. مرده شور این کلاس تاریخ هنر جمعه شب رو ببرن.

این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.