بایگانی ماهیانه: می 2006

آقامون و آقاتون

چند وقت قبل یه خانومی که همکلاس کلاس زبان مامان و بابا بود بهم زنگ زد و گفت که دنبال کار میگرده. پارسال لاتاری برنده میشن و مستقیم میان اینجا. این خانوم که از اون مدل زنهایی کلیشه ای خودمون … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | ۳ دیدگاه

خلاص شدم !

تموم شد. همین الان, ساعت ۹:۳۰ شب سه شنبه بنده آخرین برگه رو هم تحویل استاد گرامی دادم و این وایو بدبختم رو باز کردم. سه هفته خلاصم. باورم نمیشه که تموم شد. فقط تموم شد. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

منتشرشده در بلوط | ۴ دیدگاه

پرچم مقدس ترکیه

این یعنی چی ؟ و این ؟ پرچم ترکیه این وسط چیکار میکنه؟ چیکار میکنید با ایران من؟ مگه ایران بدون حتی یکی از آذربایجان و کردستان و مازندران و تهران خوزستان و بلوچستان, ایرانه؟ این درد چند وقته خوابیده … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | ۳ دیدگاه

خانه امن خواهرم

” تو یک زنی , پس میتوانی” خانه خواهرم یک سازمان غیر انتفاعی است که در سال ۱۹۹۹ به منظور پناه دادن و کمک به زنان قربانی خشونت خانگی ـ بالاخص زنان جزایر اسیای جنوب شرقی در شهر ساکرامنتو در … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | ۲ دیدگاه

لباس ملی

به شخصه فکر میکنم این هم از همون دسته حرفهایی هست که تو طبقه بندی ها کنار صندوق مهر رضا و پول نقت سر سفره قرار میگیره. اولا که اخباری که اینجا درز کرده به شدت با اون قانون هنوز … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | ۲ دیدگاه

دیدید داوینچی کد اومد من شب اولش نرفتم؟ البته نه به خاطر درس. تلوزیون داشت ” ۷ ” رو نشون میداد و من برای بار هزارم نشستم دیدمش و مثل دفعه اول دوستش داشتم. این دیوید فینچر یه چیز دیگه … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

کشتن ما با پنبه (۲)

خانم جین کیلبورن سازنده سه سری ویدوی ” کیلینگ آس سافتلی” -یا کشتن ما به نرمی که من اون رو کشتن ما با پنبه ترجمه کردم- یک جامعه شناس شناخته شده هستن که به طور تخصصی در زمینه تبلیغات سیگار, … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | ۴ دیدگاه

کشتن ما با پنبه (۱)

۱. به عنوان یک زن چقدر از هیکل و قیافه خودتون راضی هستید؟ چند بار برهنه روبروی آینه ایستادید و به بدن خودتون نگاه کردید؟ چقدر از دیدن هیکل بدون لباس خودتون و شریکتون در روشنایی کامل لذت میبرید؟ چقدر … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | ۱۶ دیدگاه

روزی روزگاری بارسلونا !

همین چند ثانیه پیش یه دوست خیلی قدیمی که اصلا نمیدونم شماره من رو از کجا داره از ایران زنگ زد و گفت که خیلی نمیتونه حرف بزنه فقط زنگ زده تبریک بگه. گفتم باز چی شایعه کردن بین بچه … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | ۲ دیدگاه

کودتای بزرگ

روزهای خوبی رو نمیگذرونم. جدای این امتحانها که هفته دیگه بالاخره تموم میشه و اصلا ازشون راضی نبودم , قضیه های دیگه ای هم هست که مزید علت شدن. چیزهای مهمی هم که حتما باید تو دو هفته امتحانات اتفاق … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | ۲ دیدگاه