صرف فعل حرامزادگی یا وقتی یک برگه کاغذ سند مشروعیت انسان‌هاست.

پملا اولین دوست واقعی امریکایی من بود. ریسم بود. سی و شش سال سن داشت. چهار سال قبل که ما با هم دوست شدیم دخترش هفت ساله بود. پملا لیسانس روزنامه نگاری داشت. سال آخر دانشگاه فکر می‌کند که دلش می‌خواهد بچه داشته باشد. با دوست پسرش بهم زده بود اما یک روز رفت و به او گفت که دلش بچه می‌خواهد. گفت که ترجیح می‌دهد از او بچه دار شود. پسر هم قبول کرد. پملا الان با بچه ده ساله‌اش اینجایند و پدر دخترش با زن و دو بچه دوقلویش در تکزاس.
جنیفر دختری است که ما کم و بیش با هم درس می‌خوانیم. چند کلاس مشترک داریم و رشته‌هایمان یکی‌ست. جنیفر که از من دوسال کوچکتر است یک دختر دوساله دارد که روزها به مهد کودک دانشگاه می‌روید. من نه می‌دانم پدر دخترش کیست و نه برای من مهم است. همانطور که برای خود جنیفر مهم نیست. مهم تمام عشقی است که به دخترش دارد.
کملیا را هیچ کس در محیط کار دوست نداشت. اخلاقش گند بود. بماند. دو سال قبل عفونت رحم پیدا کرد و کارش به عمل جراحی کشید. بعد دکترها بهش گفتند که احتمال بچه دارشدنش خیلی کم است. کملیا- آنطور که خودش می‌گفت- دیگر در رابطه‌های جنسی‌اش از حاملگی جلوگیری نکرد. خیلی زود فهمید که حامله شده. کسی که حدس می‌زد پدر بچه باشد گفت که دارد به کشورش- بلغارستان- برمی‌گردد و نمی‌تواند برای بچه کاری بکند. کملیا بچه‌اش را نگه داشت. گفت که شاید این تنها شانسش برای مادر شدن بوده.
از الن ریس سابقم اینجا حرف زیاد زده ام که چطور در بیست و چهارسالگی مدیر موسسه ای شد که برای خودش بین آسیایی‌های شهر وزنه‌ای بود و چطور توانست در مدت خیلی کم تمام خرابکاری‌های ریس قبلی را درست که کند هیچ کلی هم به اعتبار سازمان بیافزاید. الن مادر هم هست. با دوست پسرش زندگی می‌کند و از او هم بچه دارد. در امریکا بدنیا آمده و درس خوانده اما اصالتش فیلیپینی است. آنطور که خودش می‌گفت نمی‌داند می‌خواهد با کریس- دوست پسرش- ازدواج کند یا نه. برایش مهم هم نیست.
…..
مشروعیت وجود ادم‌ها چیست؟ آیا برگه‌ای است که در یک روز خاص با هلهله و شادی یا به اجبار و زور و یا در گوشه‌ای آرام و بی‌صدا امضا می‌شود؟ آیا اگر من روزی دلم بخواهد و مادر شوم باید حتما کاغذ پاره‌ای را در دفتری امضا کرده باشم و گروهی برایم کل کشیده باشند که بشوند سند مشروعیت موجودی که در وجود من بوجود میاید و رشد می‌کند؟ موجودی که من آن را خواسته‌ام و خودم پرورشش داده‌ام؟
اگر این رابطه کاغذی یکروز پاره شود چه؟ اگر بنای مشروعیت وجود انسان‌ها یک امضای کج و معوج پای کاغذی باشد لابد بعد از فسخ آن امضا باید مشروعیت آن انسان هم از بین برود. اینطور نیست؟
من حسی برای مادر شدن ندارم. می‌دانم خیلی بعید است که روزی بخواهم مادر شوم یا بچه‌ای را دوست داشته باشم اما می‌دانم اگر آنروز برسد فقط به خودم فکر خواهم کرد. به اینکه چه می‌خواهم و چرا بچه را می‌خواهم. بچه‌ای که قرار است در بطن من جان بگیرد و بزرگ شود. چه اهمیت دارد کاغذی وجود داشته باشد یا نه. چه اهمیت دارد آنروز در قید و بند یک امضا باشم یا نه. چیزی که این وسط گم شده آن حس زیبای زنانه است. آن قدرت انتخاب است. قدرت انتخابی که من امکان به ثمر نشناندش را دارم اما نصف جامعه ندارد. این قدرت ترسناک است. نیست؟

این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.