یکی به ما هم بگه چی شده. من هم زنم . من هم میتونم. چی شده از این دیشب تا حالا. از اون پست صنم و حالا هم آسیه. من این سر دنیا اون قدر با این بچه ها احساس یکی بودن میکنم که تقریبا با هیچ کدوم از اعضای خانواده این حس رو ندارم. الان واقعا نمیتونم بنویسم. چون حتی نمیدونم چی شده. ای کیو من هم اونقدر بالا نیست که از نوشته های سانسور شده این بچه ها چیزی رو بفهمم. فقط میدونم زلزله ای که کوهها رو بلرزونه باید خیلی قوی باشه.
خورشید این شهر نمی میره.
وارش هم بند نمی آد. ( ام شهر که بی وارش نتونده دوام بیاره)

این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.