من این نگاه را دوست دارم

گاهی می شود که هنگام برگشتن به خانه توی راه به چیزهایی که در یک روز یاد گرفته ام فکر می کنم. منظورم فقط درس نیست٬ زندگی را می گویم. دلم می خواهد می توانستم همه آموخته هایم را اینجا بیاورم که هم برای آینده خودم به یادگار بماند و هم برای آیندگان! اما فرصت نمی یابم. آموختن و رشد فرصت نمی دهد. یک روز وقتی که شوق تقسیم کردن این زندگی متفاوت زیاد شده بود یاد گفتگویی افتادم که با یکی از اساتید آمریکایی رشته فلسفه و آموزش و پرورش در یکی از مهمانی ها داشتم. همان روز فکر کردم بهترین چیزی که می توانم اینجا بنویسم و بهترین توصیه ای که بهترین آرزوهایم را داشته باشد این است که “چیز متفاوتی را تجربه کنید”. به کوچه بالایی سری بزنید٬ به محله دیگری از شهر بروید٬ به محیطی دیگر. زندگی مردمان را ببینید. به شهر دیگری سفر کنید. کشورهای دور و بر را ببینید. اگر دیده اید٬ دورتر را هم ببینید. اگر می توانید٬ بورس تحصیلی پیدا کنید و مدتی کشور دیگر را تجربه کنید. کارو کاسبی تان را به خارج از مرزها گسترش دهید. اگر این کار را کرده اید٬ فرهنگ های دیگر را بشناسد. این دامنه را زیاد کنید. مرزها را بشکنید! هر وقت هم که جایی می خواهید بروید٬ مطالعه ای داشته باشید که آنجا چه چیزهایی دارد٬ چه فرهنگی دارد٬ چه آداب و رسومی دارد. به جای اینکه قاضی بشوید – و یا متعصبانه انکارش کنید یا مستانه تمجیدش کنید- فقط به دلایل پشت آن اتفاق نگاه کنید. از نگاه خود بیاموزید.
من یا هر کسی هر چقدر هم بنویسیم٬ نمی توانیم جای آن تجربه و آن نگاه منحصر به فردی که هر کدام از شما می تواند داشته باشد را پر کند. نمی خواهم نوشتنهای من یا هر کسی مانع از این شود که شما این لذت انبساط خاطر حاصل از آموختن را از دست بدهید. چه لذتی دارد وقتی که کسی حرف تازه ای می زند که می تواند حتی زندگی یک نفر را تغییر می دهد.

______________________________________________________

این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.