مدیریت

یه همکاری دارم به اسم ” الین”. Elaine. پارسال که من اومدم اینجا مشغول کار شدم ماههای آخر بارداری اش بود. مسول یکی از برنامه های اصلی اینجاست. یعنی در واقع برنامه نویس اصلی سازمانه. بعد خوب زایمانش شد و رفت یه مدت. بعد هم که برگشت همه اون برنامه های عوض کردن ریس و اون همه تغییر و تحول پیش اومد. این زن همه کاره بود. یعنی برنامه ها رو مینوشت , اون کودتا رو رهبری کرد , عوض بی لیاقتی استیو خودش همه گرنتها رو میگرفت و کلا میشد که گفت که سازمان رو میچرخوند. بعد هم که خوب استیو رفت. تا دبیر کل ( ؟) جدید انتخاب بشه باز هم مسولیتها رو بعهده گرفت و من واقعا میتونم بگم به تنهایی همه خراب کاری یه ساله و اون کسری بودجه رو جبران کرد. امروز یه امیلی از ریس هیت مدیره رسید که تا انتخاب مدیر کل جدید , الین مدیر کل خواهد بود ( هرچند من فکر نمیکنم برای این پست کسی بهتر از اون بتونن پیدا کنن). خوب حالا شما فکر میکنید این خانم الین چند سالشه؟
بیست و سه. بله. ایشون فقط بیست و سه سالشه. یعنی من که پارسال فهمیدم سنش رو اصلا نمیتونستم باور کنم. یعنی اگه رفتار و سواد خودم رو تو بیست و دو سه سالگی نگاه کنم که دیگه باید برم بمیرم.
چند وقت پیش فرصتی دست داد تا با هم برای ناهار بریم بیرون. بهش گفتم که چقدر تحسینش میکنم و اینکه چقدر خنده داره برام که از من کوچیکتره و گفتم چیکار کرده و اصلا مسیر حرکتش چی بوده.
آها. این رو هم بگم که فیلیپنی هست اصلیتش. هر چند فکر کنم چند نسلی هست که اینجان اما خوب قیافه اش آسیایی هست.
برام گفت که بعد از دبیرستان رفته دانشگاه.فلسفه خونده . بعد از اونهم بلافاصله اومده اینجا. اولین کارش این هم در رده مدیریت بوده. ( برنامه نویس ) و خوب فقط هم سه ساله که اینجاست. گفت که آدم خودش هست که خودش رو حرفه ای نشون میده. گفت که شاید از بچگی تمرین میکرده و اصولا مدیریت تو خونش هست. و گفت که رهبر خیلی از برنامه های گروهی دوران تحصیل هم بوده.
نمیدونم. هنوز هم نمیتونم باور کنم این آدم فقط بیست و سه سالش هست. خیلی حرفه ای هست . یعنی کافیه شما ببینیدش تا حاضر بشید همه روز وقت بذارید که براتون حرف بزنه. خوشم میاد ازش.
واقعا چه جوری میشه اینهمه مدیریت داشت؟ من خودم کلا آدم پیش رویی هستم. یعنی اگه تو جمعی باشم نمیترسم از اینکه برم سر گروه بشم. ترجیح میدم بقیه دنبالم بیان تا من دنبال کسی برم. اما فکر میکنم یه ذره الان از اعتماد به نفس همیشگی ام کم شده. شاید به خاطر نوع کارم باشه که مجبورم ماهانه گزارش بدم یا یه چهار چوبی هست که باید همه سال بر طبق اون حرکت کنم. دلم آزادی بیشتر و رهبری بیشتری رو میخواد. فکر میکنم نباید اجازه داد مدیریت خون بیاد پایین.
درسته که خوب خود زندگی یه جور مدیریت میخواد اما منظورم سرگروهی هست. فکر میکنم الان وقتی هست که برای جریان دادن به این توانایی باید حرکت جدیدی کرد.

این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.