ساده مثل یک جنازه سوخته

” میدونی نظرم خیلی در موردت عوض شد.توی این اوضاع وحشتناک مردم در لبنان تو دلت به اینا خوشه؟؟کاش چند تا موشک میومد توی اون خراب شدتون تا میفهمیدین سر بقیه مردم دنیا داره چی میاد.شما واسه خودت خوش باش.ناسلامتی بهت میگن انسان.اشرف مخلوقات.”
این متن اول نظر یه بنده خدایی بود برای نوشته قبلی من. خوب ما باید چکار کنیم؟ نه. این سوال جدی من هست؟ چه کاری از دستمون بر میاد؟ بریم استشهادی بشیم؟ بریم لبنان؟ یا اینجا بریم به خودمون بمب ببندیم سازمان ملل رو منفجر کنیم؟ واقعا چکاری از دست ما بر میاد؟ و این قسمت دوم نوشته ایشون:
“کسی بهت نگفت برو استشهادی بشو.گرچه اگه به همین ایران خودمون هم حمله کنن شماها میشینین ماستتون رو میخورین.میتونستی حداقل ۱ ذره خبر رسانی کنی.تا به خانم ها میگن بالای چشمتون ابرو داد و فریاد همتون میره بالا.البته معلومه که شماها فقط واسه ۱ عده دلتون میسوزه یا شاید هم از این راه نون میخورین.”
من یه سوال میپرسم تو دنیای واقعی. نه وقتی که صدای وای وطن و چو ایران مباشد تن من مباد ام گوش فلک رو کر میکنه؟ اگه همین الان تو ایران جنگ بشه غیر از چند تا امضا و فوقش تظاهرات و نامه – که میدونیم اینها دوزار هم تو دنیای واقعی سیاستمدارها کاری از پیش نمیبره- چه کاری از دستمون بر میاد؟
اصلا اون وبلاگ نویسی که الان تو ایرانه چکار میتونه بکنه؟ دیگه فوقش تفنگ بگیره و بره بجنگه. اون هم تو یه جنگ نابرابر.
دوست یا دوستان عزیز. چشمتون رو باز کنید. این دنیا واقعی هست. دنیای واقعی کثیفی که من و تو توش نقشی نداریم. هشت تا کشور میشینن و واسه سر نوشت بقیه تصمیم میگیرن. سر هر کی رو هم به یه چیزی گرم میکنن.
تو فکر میکنی این حملات انتحاری و این بمب انداختن از توی خونه ها که فردا طرف بیاد با مدرک نشون بده که شصت نفر آدم عادی رو کشتم چون اونها مرض داشتن که میرن از تو یه محل مسکونی راکت میندازن به جایی میرسه؟ تو فکر نمیکنی فردا یه هیروشیمای دیگه خیلی راحت اتفاق میافته و اگه هم مثل سلاحهای کشتار جمعی عراق گندش در بیاد یه مسول میره هاوایی تو ویلاش و یه عذر خواهی. و کسی چه میتونه بکنه؟
چشمات رو باز کن خواهر یا برادر من. اگه آدمش هستی و میخواهی کاری کنی نشستن و وبلاگ خوندن و نامه امضا کردن راهش نیست. پاشو برو دیگه. یه اسراییلی رو هم کشتن یه مو از تن خرسه لابد. اونها که آدم نیستن که . اونها خوکن. همونطور که لابد الان واسه وبلاگ نویسهای یهود و اسراییلی ما و بچه های لبنان حرومزاده های کثافتی هستیم که با بمب نافمون رو بستن. چشمت رو باز کن عزیز من. دنیا مونیتور کامپیوتر تو نیست. تو هم این جورج بوش مادر فاکر نیستی.
کار من هم خبر نگاری نیست. اگه از اون طرف دعوا میخواهی بشنوی برو اخبار کانال یک رو ببین و کیهان بخون. اگه این وری هم هستی سی ان ان خیلی خوبه. یاهو هم عکساش کیفیت خوبی دارن. جنازه ها و سوخته ها رو خوب نشون میدن. میدونی. این دوربینهای دیجیتالی سونی اونقدر خوبه که بوی گوشت سوخته رو هم میشه از توشون حس کرد. برو اونها رو ببین.
من اهل این حرفها نیستم. دارم تمرین میکنم گه زیادی نخورم وقتی کاری نمیتونم بکنم. بشینم سر جام و دلم رو به کوین کاستنر و سالگرد ازدواج و جا گذاشتن سودا تو فریزر خوش کنم. من همینم. من به اشتباه وارد جرگه وبلاگ نویسان فارسی که یواش یواش دارن دنیا رو تغییر میدن شدم.
بذار راحت بشینیم و به این چند هزار دلاری که هر ماه از اسراییل واسمون میفرستن و بلیطهای مسافرت دور دنیای که خود سرکار خانوم رایس پشتش رو امضا میکنه دلمون خوش باشه. ( راستی یه چیزی اون پولها رو میگیریم که از اسراییلی ها چیزی نگیم و قراردادمون با خانوم رایس در مورد مسایل زنانه که بفرستیمشون هر چند وقت یه بار کتکی بخورن. )
برو عزیزم. من رو اشتباه گرفتی. من انسان ساده ای ام. ساده ساده. مثل یه تیکه از همون جنازه سوخته شده.

این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.