همجنسگرایی! مسئله این است. (۷)

همجنسگرایی! مسئله این است. (۱)
همجنسگرایی! مسئله این است. (۲)
همجنسگرایی! مسئله این است. (۳)
همجنسگرایی! مسئله این است. (۴)
همجنسگرایی! مسئله این است. (۵)
همجنسگرایی! مسئله این است. (۶)
رابطه همجنسگراها فقط بر پایه سکس هست و به خاطر خود فرد نیست.
جرویس: خوب مثلا این خونه های دسته جمعی همجنسگراها تو سان فرانسیسکو رو ببین. همجنسگراها با افرادی که فقط همون یه دفعه اونجا دیدنشون سکس میکنن و بعدش هم خداحافظ. از هم سو استفاده میکنن. این یه رابطه صحیح و بر پایه شناخت مقابل یا علاقه نیست. همونطوری که امانوئل کانت میگه با مردم باید جوری برخورد کنیم که میخواهیم با خودمون برخودر بشه. رابطه با مردم باید به خاطر خودشون باشه. رابطه یک زوج باید بر پایه شناخت و عشق باشه نه فقط برای یه منظور خاص. این رابطه فقط به خاطر چند دقیقه سکس هست. این یعنی بی بند و باری.
خدا: تو خیلی زیرکی و من به این معترفم. اما نمیتونی متقاعدم کنی. بذار یه جادویی بکنیم. این تو این لرد کوینتون که چیزهای جالبی برای تو داره.
خدا دستاش رو به هم زد . یه ابر سفیدی تشکیل شد و لرد کوینتن از توش قدم زنان بیرون اومد. خدا بادی به غبغبش انداخت و گفت: لرد! این دوست من جرویس اعتقاد داره که رابطه انسانها فقط به خاطر یه موضوع خاص باشه. رابطه نمیتونه جزیی باشه. انسانها باید به خاطر هم با هم ارتباط برقرار کنن و این رابطه در تمام جهات باشه. جرویس میگه که احتمال کمتری وجود داره که همجنسگراها یه رابطه طولانی مدت و عمیق داشته باشن. بر عکس بیشتر امکانش هست که رابطشون فقط بر مبنای سکس حتی با افراد کاملا غریبه باشه. اونهم نه بر اساس شناخت و علاقه که بر اساس هوی و هوس. آیا ایرادی به نظریه وارده؟
لرد کوینتون: این درسته که یه رابطه طولانی مدت, اخلاقی و عمیق انسانی بین همجنسگراها کمتر معمول هست اما این قضیه چقدر مهمه؟ اصلا چرا باید اهمیت داشته باشه ؟ اگه من یه وقتهایی برم زمین تنیس و با یکی یه ساعت بازی کنم و بعد هم باهم یه آبمیوه ای بخوریم و هفته بعد هم اصلا نبینمش, یا ببینمش و باهاش بازی نکنم, آیا این من رو بی بند و بار میکنه؟ اینجا هم رابطه من با این فرد فقط بر اساس یه موضوع خاص هست. نه شناختی هست, نه علاقه ای و نه عشقی. یه رابطه کوتاه مدت فقط برای باز تنیس. آیا این غیر اخلاقی هست؟
جرویس: صبر کن ببینم. سکس که مثل تنیس نیست. نقش سکس تو زندگی خیلی مهمتر از تنیس هست.
لرد کوینتون: جز برای یه سری از دیوانگان تنیس, سکس برای بقیه مردم تو زندگی مهمتر از تنیسه. اما باز هم دلیل نمیشه که همجنسگراهایی که رابطه اشون بر پایه سکس هست رو محکوم کنیم. اونوقت باید اون بازیکنهای تنیس رو که هر هفته با یکی بازی میکنن رو هم محکوم کنیم. پس اونها هم قبل بازی باید بیان یه سال صرف کنن تا همدیگه رو بشناسن و تصمیم بگیرن که باهم زندگی کنن تا آخر عمرشون فقط به خاطر اینکه یه بار تنیس بازی کنن.
خدا باز هم دستاش رو بهم زد و اینبار لرد و اون ابر باهم ناپدید شدن. بعد هم روش رو به جرویس کرد و گفت: دیدی که شاید درست باشه که بعضی از همجنسگراها از هم فقط برای سکس سواستفاده میکنن. این درسته که بعضی از همجنسگراها موقعیت داشتن یه رابطه طولانی مدت و ثابت رو از دست میدن. اما از دست دادن موقعیت که غیر اخلاقی یا غلط نیست. هست؟
جرویس دیگه درمونده شده بود. به خدا زل زد و گفت: اما من فکر میکنم تو به طور قطع همجنسگراها رو مجازات میکنی.
خدا: اگه دوتا آدم عاقل و بالغ تصمیم بگیرن که یه رابطه جنسی داشته باشن چرا من باید مجازاتشون کنم؟ در ضمن تو حتی نتونستی یه دلیل قانع کننده بیاری که این رابطه داره ملکوت من رو خراب میکنه. سکس همجنسگراها نه به بقیه لطمه میزنه نه به خودشون. پس چرا باید بندگانم خودشون رو از وارد شدن به رابطه ای که دلشون میخواد منع کنن؟
( ادامه داره)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سپهر تو نظری که برام نوشت به یکی از نوشته های خودش لینک داد که به نظرم خیلی جالب اومد. اینجا اضافه اش میکنم برای مطالعه بیشتر. ممنونم.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای همجنسگرایی! مسئله این است. (۷) بسته هستند

همجنسگرایی! مسئله این است. (۶)

همجنسگرایی! مسئله این است. (۱)
همجنسگرایی! مسئله این است. (۲)
همجنسگرایی! مسئله این است. (۳)
همجنسگرایی! مسئله این است. (۴)
همجنسگرایی! مسئله این است. (۵)
همجنسگراها بی بند و بارن
جرویس به خودش زحمت نداد جواب خدا رو بده. اما به جاش به یه نقطه منفی از زندگی همجنسگراها اشاره کرد که به نظرش درست می اومد.
جرویس: مردان همجنسگرا بی بند و بار تر از مردان دگرجنسگرا نیستن؟
خدا: خوب. این در بهترین حالتش به من اجازه میده که همجسگراهای بی بند و بار رو مجازات کنم نه همشون رو. در واقع خیل از زوجهای همجنس به هم وفادارن مثل دگرجنسها و خیلی هاشون هم بی بند و بارن بازهم مثل دگر جنسگراها.
جرویس: درسته. اما همجنسگراها بی بند و بار تر به نظر میرسن.
خدا: یه دلیل علمی و عملی واسه این قضیه وجود داره پسرم. مردها به طور طبیعی تمایل بیشتری به سکس با غریبه ها دارن. اگه از مردهای دگر جنسگرا در مورد سکس با یه زن جذاب غریبه سوال کنی نود درصدشون به تو نه نمیگن درصورتیکه جواب اکثر زنها منفی هست.
جرویس: جالبه.
خدا: بله. پس میبینی که تو یه رابطه یه زن و مرد, زنها مثل یه ترمز طبیعی واسه مرد و غریزه هاش هستن. اما برای مردهای همجنسگرا این ترمز گم شده. و دیگه تعجبی هم نداره اگه مردها راحت تر از هم دل بکنن و یه جفت دیگه پیدا کنن. این که غیر اخلاقی نیست. این به خاطر این هست که هر مردی با هر عقیده جنسی اگه با این موقعیت رو برو بشه شاید بکنه. رابطه با یه مرد دیگه فقط فرصت بیشتری بهش میده.
جرویس: در هر حال تو خودت گفتی که مردان همجنسگرا بیشتر امکان داره که بی بند و بار بشن. بی بند و باری پسندیده نیست. پس همجنسگراها هم پسندیده و قابل قبول نیستن. درست میگم؟
خدا: پایه این استدلال تو اینه که بی بند و باری از اصلش بده. اما آیا واقعا اینطوره؟
جرویس: نیست؟
خدا: به من بگو چرا هست پسرم؟
( ادامه داره)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای همجنسگرایی! مسئله این است. (۶) بسته هستند

همجنسگرایی! مسئله این است. (۵)

همجنسگرایی! مسئله این است. (۱)
همجنسگرایی! مسئله این است. (۲)
همجنسگرایی! مسئله این است. (۳)
همجنسگرایی! مسئله این است. (۴)
همجسگرایی باعث مریضی میشه.
اینبار جرویس که انگار کشف تازه ای کرده باشه گفت: درگیر یه رابطه جنسی با همجس شدن, مریضی میاره. همین یه دلیل هم کافی که غلطش بکنه.
خدا: مرض؟
جرویس: بله. اچ ای وی به طور مثال. اچ ای وی یه ویروسی هست که باعث ایدز میشه. ایدز هم سالانه میلیونها آدم رو میکشه و از طریق همجسگراهاست که پخش میشه.
خدا: یه بخش حرفات درسته. اچ ای وی میتونه با فعالیت جنسی هم منتقل بشه. اما همه مدل رابطه جنسی. نه فقط رابطه همجسگراها. دگر جسگراها هم عامل پخش هستن.
جرویس: درست.
خدا: و البته میدونی که ه همجسگراها هم میتونن سکس ایمن داشته باشن. یعنی از همون روشهایی استفاده کنن که دگرجنسگراها واسه جلوگیری از انتقال بیماری ها میکنن. با سکس سالم, خطر انتقال ایدز خیلی کمتر میشه.
جرویس: م م م..
خدا: حتی اگه فرض کنیم که همجسگراها خطر انتقال مرض رو بیشتر میکنن باز هم این کار اونها رو غلط یا گناه نمیکنه. اگه ما بدونیم که شراب خوردن یه ذره خطرش از آبجو بیشتره, آیا میاییم به طور اخلاقی و قانونی شراب رو ممنوع کنیم و به اونهایی که شراب میخورن بگیم از این به بعد فقط حق دارن آبجو بخورن؟
جرویس: فکر نکنم.
همجنسگرایی جوونهای ما رو خراب میکنه.
جرویس: اصلا میدونی چیه؟ همجسگراها جوونهای بیگناه ما رو طعمه خودشون میکنن و تمام راه زندگی اونها رو عوض میکنن. این که غلطه نیست؟
خدا: اما پرگناه تر و غلط تر از وقتی نیست که مردان زنهای جوون بیگناه رو طعمه خودشون میکنن.
جرویس: خوب. درست. کار اونها هم غلطه. اما کاری که همجنسگراها میکنن غلط تره.
خدا: چرا؟
جرویس: به خاطر اینکه مردهای که درگیر این رابطه میشن شاید تا آخر عمرشون همجنسگرا بمونن. ممکنه واسه همیشه فاسد بشن.
خدا: تو که همش حرف خودت رو میزنی. فرض کنیم که همجنسگرایی یه تمایلی هست که با تولد همراه آدم نمیاد و آدمها خودشون اون رو میسازن. اما اگه هم خودشون بخوان باز هم نمیشه گفت که انتخابشون غلطه.
جرویس: این امکان نداره که مردی که میتونه با یه زن باشه خودش بخواد که بره با یه مرد دیگه بخوابه. اما اگه از اول جوونی تجربه های غلط داشته باشه, ممکنه که همون راه رو هم واسه خودش انتخاب کنه.
خدا: نه این غیر ممکن نیست. اما تو هم هنوز نتونستی به من ثابت کنی که همجسگرایی از نظر اخلاقی غلطه و اگه غلط نباشه اونوقت دیگه چه اشکالی داره که مردها و زنهای جوون همجسگرا بشن؟
جرویس: همجنسگراه زندگی نکبت باری دارن. تو خیلی از جوامع بهشون اتهام میزنن و ازشون بد میگن. قبولشون نمیکنن. شروع یه تجربه تو نوجوونی یا اول جوونی باعث میشه که این آدم تمام عمرش تو بدبختی و فلاکت زندگی کنه. بنابراین کار همجنسگراها اینه که زندگی یه عده آدم بیگناه رو هم خراب کنن. همین هم هست که غلط بودن کارشون رو ثابت میکنه.
خدا: شاید اون چیزی که تو میگی درست باشه اما آیا این همجنسگراها هستن که زندگی رو واسه خودشون سخت میکنن؟ آیا اونها هستن که میخوان زندگی فلاکت بار داشته باشن؟ یا…
خدا اینبار انگشت اتهمامش رو به طرف جرویس گرفت و ادامه داد: آیا این گناه انسانهایی مثل تو نیست که زندگی رو واسه همجنسگراها سخت میکنین؟ مرتب بهشون برچسب گناه میزنین در حالی که حتی یکی از اونها رو هم نمیتونین ثابت کنین؟
(ادامه داره)

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای همجنسگرایی! مسئله این است. (۵) بسته هستند

همجنسگرایی! مسئله این است. (۴)

همجنسگرایی! مسئله این است. (۱)
همجنسگرایی! مسئله این است. (۲)
همجنسگرایی! مسئله این است. (۳)
همجنسگرایی کثیفه
جرویس: خوب. فرض کنیم که اخلاق نتونه به ما بگه که هرچی که غیر طبیعی هست نادرسته , اما هنوز یه دلیل واضح دیگه هم برای محکوم کردن همجنسگرایی هست. امیدوارم اگه من یه ذره رک حرف بزنم ناراحت نشی.
خدا: هرچقد که میخواهی رک باش.
جرویس: همجنسگرایی کثیفه. نیست؟ لواط یعنی گذاشتن یه پینس تو مقعد. جایی که مدفوع ازش میاد بیرون. این کثیف دیگه.
خدا: چیزی که تو در مورد لواط میگی درسته. اما این نشون نمیده که همه همجنسگراها کارشون غلطه. کلی از همجنسگراها هم هستن که لواط نمیکنن. پس نمیشه اونها رو محکوم کرد.
جرویس: نه.
خدا: و همینطور تعداد زیادی از دگر جنسگراها هم هستن که لواط میکنن. یعنی پینس مرد در مقعد زن قرار میگیره.
جرویس: واقعا؟
خدا: کلام من رو در این مورد باور کن پسرم. اما در هیچ کدوم از این موارد اینکه عمل کثیفه اون رو تبدیل به گناه نمیکنه.
جرویس: چرا که نه؟
خدا: تو یه باغبون حرفه ای هستی. درسته؟
جرویس: باغبونی یه شغل کثیفه. مخصوصا جایی که تو کار میکنی. باغچه هایی که پر از مدفوع سگ و گربه هست. چند بار دستت رو توی خاک گذاشتی که گلهات رو بکاری؟
جرویس: درسته که باغبونی کثیفه اما غیر اخلاقی که نیست. اما ظاهرا نمیتونم به علت کثیف بودن هم همجنسگرایی رو محکوم کنم.
خدا: گرفتی پسرم!
( ادامه داره)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای همجنسگرایی! مسئله این است. (۴) بسته هستند

همجنسگرایی! مسئله این است.(۳)

همجنسگرایی! مسئله این است. (۱)
همجنسگرایی! مسئله این است.(۲)
کاربرد مشخص هرکدوم از اعضای بدن
جرویس: ببین. پینس یه عملکرد مخصوص خودش رو داره. ساخته شده واسه اینکه تو تولید مثل نقش داشته باشه. همجنسگراها از این عضو بدن سو استفاده میکنن. ازش تو جهتی که تو طبیعت قابل قبول نیست استفاده میکنن.
خدا: فهمیدم چی میگی. ولی اونوقت اغلب اونهایی هم که اصلا فعالیت جنسی د ارن هم دارن یه کار اشتباه میکنن. کسایی که از روشهای جلوگیری از بارداری استفاده میکنن, کسایی که خودارضایی میکنن یا حتی کسایی که سکس شفاهی دارن. همه گناهکار میشن که. مطمئنی که خودت هیچکدوم از این کارها رو تا حالا نکردی؟ این چیزی هست که تو اعتقاد داری؟
جرویس: این چیزی هست که خیلی از کاتولیکها بهش اعتقاد دارن.
خدا: درست. اما اگه مبنای قضاوت ما ” عدم استفاده درست از یه عضو بدن” یا ” تغییر دلیل وجودی یه عضو بدن ” باشه, اون وقت در مورد کسی که گوشواره میذاره چی باید گفت؟ به نظر تو که دلیل طبیعی بودن گوش آویزوون کردن طلا و سنگ و فلز که نیست ازش؟ اما گوشواره گذاشتن که گناه به حساب نمیاد. شکی نیست که تو الان میخواهی این رو هم انکار کنی که آویزون کردن گوشواره استفاده نادرست و غیر طبیعی از یه عضوی به اسم گوش نیست. اما چرا واسه گوش نیست و واسه پینس هست؟ چرا باز هم بین اعضای که من همه رو یکسان آفریدم فرق گذاشتی؟
جرویس که تو جواب دادن منطقی به پای خدا نمیرسید تصمیم گرفت که از یه رویه دیگه استفاده کنه.
( ادامه داره)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای همجنسگرایی! مسئله این است.(۳) بسته هستند

همجنسگرایی! مسئله این است.(۲)

همجنسگرایی! مسئله این است.(۱)
همجنسگرایی غیر طبیعی هست.
جرویس: من نگفتم تو باید اونها رو مجازات کنی. شاید بهتر باشه ببخشیشون. اما اونها گناه کردن. اینقدر هم دلایلش زیاده که من نمیتونم بشمارمشون.
خدا: چه دلایلی؟
جرویس: اولش این که همجنسگرایی غیر طبیعی هست.
خدا: اوه. پس این عمومی ترین دلیل واسه محکوم کردن این بیچاره هاست. اما از چه جهتی میگی که همجنسگرایی غیر طبیعی هست؟
جرویس: خوب. تقریبا اغلب مردم همجنسگرا نیستن. پس همجنسگرایی یه جور انحراف از عرف هم هست
خدا: از یه جهت آره. اما بیشتر مردم موی قرمز هم ندارن. پس موقرمزها- با استدلال تو- از عرف انحراف داشتن. در صورتیکه هیچ چیز غیر طبیعی در مورد موقرمزها وجود نداره. نکنه هست؟
جرویس: نه نیست. اما منظور من این بود که رفتار همجنسگراها غیر طبیعی هست چون اونها چیزی نیستن که طبیعت ازشون انتظار داه
خدا: چیزی که طبیعت انتظارش رو نداره؟ منظورت اینه که همجنسگراها بر علیه اونچه طبیعت تو وجودشون گذاشته عمل میکنن؟
جرویس: فکر کنم منظورم همینه.
خدا: خوب. تو از کجا میدونی که همجنسگرایی برخلاف طبیعت هست و دگرجنسگرایی نیست؟
جرویس: به خاطر اینکه نمیتونی حیوونی رو تو حیات وحش پیدا کنی که لواط کنه. میدونی که. این یه جور فساده.
خدا: تو مطمئنی که حیوون همجنسگرا نداریم؟ در واقع داریم.
جرویس: جدا؟
خدا: قطعا. در واقع کمتر کسی به خودش زحمت میده که بره رفتار جنسی حیوونها رو مطالعه کنه. پس فرض رو بر این میذارن که حیوونها همجنسگرایی ندارن. اما مثلا یه تحقیقات جدید نشون داده که بین گوسفند های شاخدار, در حدود هشت درصد نرها دوست دارن با جنس خودشون آمیزش داشته باشن.
یه شک عصبی همه صورت جرویس رو گرفت و گفت: من هیچ نظری ندارم.
خدا: اما حقیقت اینه که حتی اگه همجنسگرایی غیر طبیعی هم باشه که نیست, این اون رو غلط نمیکنه.
حالا دیگه جرویس یه ذره عصبی و خشمگین به نظر میرسید. یه چیزی بهش میگفت که همجنسگرایی از نظر اخلاقی درست نیست اما نمیتونست با حریف قدری مثل خدا کل کل کنه.
( ادامه داره)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای همجنسگرایی! مسئله این است.(۲) بسته هستند

همجنسگرایی! مسئله این است. (۱)

جریان از این قراره که یه روز دوست ما آقای جرویس که مسیحی هم هست خواب میبینه که روز داوری شده و اون با خدا رو یه تیکه ابر بزرگ نشستن و داره به کار داوری خدا نگاه میکنه. نوبت به همجنسگراها میرسه.
خدا: خوب. بذار ببینیم بعدی کیا هستن؟ آها. همجنسگراهای فعال. جرویس! به من بگو با اینها چه باید بکنیم؟
جرویس: مجازاتشون میکنی دیگه. مگه نه؟
خدا: چرا این رو میگی؟
جرویس: چون که عمل همجنسگراها غلطه . مسلما.
همجنسگرایی خلاف انجیله
خدا: غلط؟ غلطه؟
جرویس: آره. خودت تو انجیل گفتی.
خدا: اوه. انجیل.
جرویس: بله. اینجا رو نگاه کن. انجیل لوقا. بخش هیجدهم که اشاره کردی مردان باید با زنان بیامیزند.
خدا: مم. ممکنه من یه ذره عجول باشم. راجع به اون بخش کوچولو هم الان مطمئن نیستم.
جرویس: مطمئن نیستی؟ تو خدایی. تو که نمیتونی اشتباه کنی.
خدا: خوب شاید من خدایی واقعی نباشم. شاید من فقط خدای تخیلات تو باشم. تازه از طرفی چرا فکر میکنی که انجیل صد در صد قابل اعتماده؟
جرویس: منظورت اینه که نیست؟
خدا: من اینو نگفتم. اما ببین. اگه تو میخواهی تمام اخلاقیات خودت رو بر پایه یه کتاب بنا کنی بهتره مطمئن باشی که اون کتاب دقیقا همونی هست که باید باشه. چیزی که تو تو دست راستت میگیری باید واقعا قابل اعتماد باشه.
جرویس ساکت شد و خدا ادامه داد.
خدا: چند صفحه عقبتر بیا. صفحه هفت و هشت. چی میگه؟
جرویس زمزمه میکنه اما زود ساکت میشه.
خدا: تا حالا گوشت خوک خوردی؟ پس تو هم گناهکاری. حالا یه ذره عقب تر برو. آها. دفعه آخری که غذای دریایی خوردی کی بود؟ پس چرا شما مسیحیی ها غذاهای دریایی رو بایکوت نکردین؟ باز هم عقب تر برو. اگه چند صفحه مونده به صفحه همجنسگراها رو بخونی میبینی که پوشیدن کت کتانی و پشمی هم برای شما ممنوعه.
جرویس: من قبلا به اینها توجه نکرده بودم.
خدا: جلوتر هم که بری میبینی که گفتم قرض دادن پول با بهره هم گناه داره. تا حالا هیچوقت از پولات بهره نگرفتی؟ و خوب البته تو هیچکدوم از این کارهایی رو که شمردیم رو محکوم که نمیکنی. میکنی؟
جرویس: نه.
خدا: اما تو مخصوصا به اون بخش از انجیل اشاره میکنی که همجنسگراها رو محکوم کنی. هوم. به نظر میرسه که واسه خودت انجیل رو ورچینی میکنی ها!
جرویس: اما مسلما تو منظورت این نیست که اون دستورهای مربوط به ماهی و ژاکت و ربا خواری هنوز هم قابل اجرا هستن که؟ اونها دیگه منسوخ شدن. مگه نه؟
خدا با چهره ای عبوس به جرویس نگاه میکنه و میگه: کلام خداوند؟ منسوخ ؟ من تو رو به خاطر این حرفت تنبیه نمکنم اما قبول داری که تو از تعاریف و تشخیص خودت برای درست و غلط استفاده میکنی و اونها رو به من منسوب میکنی؟ از معیارهای اخلاقی خودت استفاده میکنی که بگی کدوم بخشهای انجیل قابل قبوله و کدومها نیستن. قبول داری؟
جرویس: خوب. آره.
خدا: در واقع چون انجیل- به طور کلی- با ضوابط اخلاقی درست و غلط تو جور در میاد, اون رو به عنوان کلام من قبول میکنی. اگه انجیل پیشنهاد قتل و دزدی و دروغ رو میداد, تو به سختی اونها رو قبول میکردی. درسته؟
جرویس: بله.
خدا: خوب پس بهتره رو راست باشیم. به جایی اینکه اون تیکه های کوچیک انجیل رو که خودت میخواهی بیرون بکشی و به اونها مهر قبولی بزنی و به بقیه نگاه هم نکنی, بهتره بگی ” من فکر میکنم همجنسگرایی غلطه ” و پای من رو از اون وسط بیرون بکشی.
جرویس: بسیار خوب.
خدا: خوب. حالا که خود تو عقیده داری همجنسگرایی غلطه, میتونی به من توضیح بدی که چرا غلطه و من چرا باید همجنسگراها رو مجازات کنم؟
( ادمه دارد)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای همجنسگرایی! مسئله این است. (۱) بسته هستند

باشگاه فلسفه

گفتم که دارم یه کتاب میخونم به اسم Philosophy Gym که فکر میکنم ترجمه فارسی اش میشه ” باشگاه فلسفه” .از اونجایی که کتاب معروفی هست فکر میکنم خیلیهاتون خونده باشینش. در هر حال من تا جایی که خوندم, ازش خیلی لذت بردم.
نویسنده اش یه استاد فلسفه هست و تو این کتاب بیست و پنج موضوع رو, که شاید یه روزی فکر ما رو به خودش مشغول کرده ,رو عنوان میکنه. بحثها تو غالب گفتگوهای چند نفره هست و عقاید متفاوت. نتیجه گیری خاصی هم نداره. اگه سوالهای فلسفی یه جواب واحد و درست داشتن که دیگه اینقد از روز ازل در موردش جنگ و دعوا نبود که. و بماند که همه جذابیت فلسفه هم همینه که نظر تو در آن واحد میتونه کاملا درست یا کاملا غلط باشه. هر چند کاملی هم نداریم و همه چی نسبی هست. ( شروع نکنم)
در هر حال مطلبی که من از روش نوشتم, یه برداشت کاملا آزاد از بخش فکر کنم سوم این کتاب هست. اسم ترجمه هم نمیشه روش گذاشت چون حتی زحمت باز کردن یه فرهنگ لغت رو هم به خودم ندادم. هرچی رو که بلد بودم بدون دیکچنری نوشتم و از بقیه یا فاکتور گرفتم یا هرچی که فهمیدم رو نوشتم. متن اصلی رو هم میذارم اینجا که خواهش میکنم اون رو حتما بخونین. تمام لذتش به اینه که با زبان اصلی خونده بشه . لحن طنز نوشته رو مسلما من نمیتونم منتقل کنم.
در ضمن چون خیلی طولانی هست باید تو بخشهای متعددی بنویسمش. سعی میکنم تو هر بخش به یه بخش مطلب بپردازم. جای بخث هم زیاد داره. نظرتون رو دریغ نکنین. چون میخوام ببینم افراد مخالف و موافق چه جوری استدلال میکنن.
این لینکها رو هم میذارم اینجا که حتما یه نگاه بهشون بیندازین.
Stephen Law نویسنده کتاب
کتاب رو میتونین با سه دلار تو آمازون پیدا کنید. ( من خودم هم با همین قیمت خریدمش)
نوشته اصلی ” مشکل با سکس همجنسگراها چیه؟”

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای باشگاه فلسفه بسته هستند

استفراغ سیزده ساله

ما مثل دوتا خواهر بزرگ شده بودیم. پدر و مادرها دوست و فامیل بودند و خونه ها کنار هم. هم قنداقی بودیم. کلید خونه ما رواون داشت و کلید خونه اونها رو من. مهم نبود از مدرسه که میومدیم بریم خونه کی. بعد که شهرامون هم تغییر کرد, قصه کلید ها باقی مونده بود. باباش رو دایی صدا میکردم و مامانش رو زن دایی. هنوز هم پدر و مادر دومم هستن. تنها کسایی ان که میدونم با بودن کنارشون امنیت بودن در خانواده رو دارم. خانواده من هم برای اون همینن.
دوازده سالم بود فکر کنم. سالهای اول راهنمایی. رفته بودم خونشون که یه هفته ای رو بمونم. نک سینه هام تازه داشت جوونه میزد و وقت پوشیدن لباسهای گشاد بود برای پنهون کردن شرم بلوغ. برادرش تازه از سربازی اومده بود خونه. مثل همیشه اولش همه رو بوسیدم و با برادرش از سربازی و سختی اون حرف زدیم و فیلم های جدید.
اطاق اون کنار اطاق پدر و مادرش بود و طرف دیگه خونه اطاق برادرش. تابستون بود و هوا گرم. دیگه بزرگ شده بودیم و مثل اون موقع ها دوتایی رو یه تخت جا نمیشدیم. نوبتی هر شب یکی رو زمین میخوابید. پنجره اطاقش توری نداشت و هوا گرم بود. یه پشه بند داشتن که بزرگ نبود . من و اون و خواهرش همه رو زمین خوابیدیم اون شب که تو پشه بند جا بشیم.
من تو گوشه کنار در خوابیدم.
نصفه شب بود که حرکت دستی رو روی سینه هام حس کردم. میدونستم چی هست. ترسیدم. دست به طرف کمرم میرفت. چشام رو باز نکردم. فقط آروم زمزمه کردم: ” برو. ترو خدا برو”. بعد دستم رو گذاشتم رو دهنم. فهمید که بیدارم چند لحظه بعد دستش رو کشید بیرون و همونطور که روی زمین میکشید خودش رو از اطاق رفت بیرون.
چرا جیغ نکشیدم؟ این چرا رو هنوز بعد از سیزده سال دارم. میتونستم جیغ بکشم. اطاق پدر و مادرش کنار ما بود. همه بیدار میشدن.
اما میدونم چرا. تو همون عالم بچگی میدونستم که چقدر مامان و باباش ناراحت میشن. میدونستم که دیگه از من خجالت میکشن. میدونستم که پدر و مادر خودم هم میفهمن و این رابطه دو خانواده رو واسه همیشه خراب میکنه. میدونستم دوستم دیگه از من خجالت میکشه. میدونستم دیگه کلید دار بی معنی هم میشیم. با همه بچگی به پدر و مادرامون فکر میکردم. بیشتر به پدر ومادر اون و شرمی که خواهند داشت. یادمه حتی به این فکر میکردم که چقدر پدر و مادرشون از خودشون ناراحت میشن و از تربیت بچه شون. جیغ نکشیدم. تو عالم بچگی به همه اینها فکر کردم. ترجیح دادم قربانی ساکتی باشم تا شرم کسی رو ببینم. چرا؟
رفت و آمد هام تغییر کرد. میدیدم کی ها برادرش نیست تا من به خونشون برم. زن دایی شاکی بود که دیگه دختر ما نیستی و من میگفتم درس دارم. بعد از رفتن برادرش از خونشون مرز برداشته شد و باز هم کلید دار شدیم.
برادرش سالها قبل به امریکا اومد و خانواده دوستم چند سال قبل. هر چند هرکدوم یه ور کشور. هنوز دایی و زن دایی پدر و مادر دوم من هستن و من و اون هم همون دوستهای سابق. همون قنداقی ها. پارسال عروسی برادرش بود. نتونستم خودم رو راضی کنم که برم. نتونستم. به عکس عروس و داماد که نگاه میکنم زن شادی رو با لباس سفید میبینم. و به همه میگم: ” وای چه عروس نازی.” اما خودم میدونم که تو این نازی گفتن منظورم زیبایی نیست. نمیتونم لغت پیدا کنم . شاید منظورم طفلکی هست.
سیزده سال گذشته. اون پسر بچه اون موقع و مرد الان هم تغییر کرده لابد. اما من به اون دستها نگاه میکنم و میگیم چند تا سینه تازه نک زده دیگه رو لمس کردن؟ به طرف چند تا کمر دیگه غلتیدن؟
جیغ نکشیدم. اما فراموش هم نکردم. همیشه ازش فرار کردم. همیشه. سالها بود دیگه حتی با شنیدن اسمش خاطره رو حتی به یاد هم نمی اوردم. یادم میومد که ازش خوشم نمیاد اما فکر هم نمیکردم چرا. با تمام وجود خواستم که فراموش کنم اما دیروز دیدم که نمیشه. دیدم که هرگز فراموش نمیشه.
————————————-
گفتم که یه کارگاه چند روزه نحوه برخورد با زنان قربانی تجاوز و خشونت رو دارم میبینم.
مربی بهمون گفت: اگه میخواهید بدونید چقدر سخته با یه انسان از تجاوزی که بهش شده صحبت کنید بگردید تو خاطرات بچگی و نوجوانی خودتون . ببینید میتونین موردی رو پیدا کنید که دستی فقط ناخواسته به بدنتون خورده و شما همیشه خواستید از اون فرار کنید. ببینید تونستید بعد از همه این سالها از پس حافظه بربیاید و فراموش کنید یا نه.
اون وقت در نظر داشته باشید وضعیت انسان قربانی تجاوز رو و بدونید با چه شرایطی حاضر هست با شما از تجربه اش حرف بزنه. و حسین کنید شجاعتش رو و احترام بذارید به حریم انسان بودنش.
گشتم تو سالها و یادم اومد که بعد از سیزده سال هنوز هیچ کس و مطلقا هیچ کس نمیدونه چیزی رو که اون شب گذشت. هیچ کس.خواستم بریزم بیرون اون تهوع شبانه رو . و راحت نبود.
———
پی نوشت مهم: من کامنت ها رو باز گذاشتم بعد از کلی کلنجار با خودم.
با احترام به نظر همه ,قصدم از این نوشته نه برانگیختن ترحم کسی بود و نه شنیدن وای دلم برات سوخت. چون به این حرفها نه اون موقع احتیاج داشتم نه الان که ازش دارم حرف میزنم.
قصدم فقط و فقط گفتن حرفهای اون مربی آموزشی بود و نگرش در رفتارمون. مخصوصا وقتی از قربانیان حرف میزنیم و با اونها کار میکنیم. قصدم این بود که خودم یادم بیاد یه حادثه چقدر میتونه تلخ باشه. هر تلخی هم احتیاج به ترحم نداره.

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای استفراغ سیزده ساله بسته هستند

روزمره ها

چهار روزه تعطیلم. جمعه رو خودم مرخصی گرفتم و دوشنبه هم تعطیل رسمی هست ( بزرگداشت کشته شدگان جنگهای امریکا)
جمعه:
این جراحی هانی بالاخره انجام شد. یه درد قدیمی یادگاری فوتبال های ایران تو زانوی راستش. بالاخره بیمه ما پوشش داد و تونستیم عملش کنیم. عمل خوب بود و دکتراش هم راضی بودن. یه دلهره بدی داشتم تمام هفته قبل. با اونکه هزار بار با همه دکترها حرف زده بودم باز هم نگران بودم. بدیش هم این بود که نمیتونستم دلهره ام رو نشون بدم. جمعه هم از صبح تا شب پدرم تو این بیمارستانی که اصلا سیگنال نداشت در اومد.
الان همه چی خوبه و ما خودمون رو تو فیلم و تخت غرق کردیم. دیروز رفتم ” هالیوود” رو خالی کردم. تا این لحظه ” Walk the Line ” , ” Rumor Has It ” , ” Mona Lisa Smile “و ” Get Rich or Die Tryin” رو دیدیم. من در مورد این آخری هیچ نظری ندارم. ار اون معقوله جو گیری هست. داستان زندگی ” فیفتی سنت” !
واسه ذخیره امشب هم ” North Country ” رو داریم با ” Family Stone” . تا فردا هم یه فکری میکنیم.
————————–
تو این هیر و ویری من دارم یه کتاب میخونم به اسم ” Philosophy Gym” که بدجوری من رو جذب کرده. نمیدونم یه همچین چیزی تو زبان فارسی هم داریم یا نه. در موردش مینویسم. مخصوصا یه بخش که مصاحبه یه مرد مسیجی هست با خدا.
بیشتر از این الان نمیگم.
——————-
بی هیچ دلیلی از وبلاگ نوشتن تو این شرایط احساس گناه بهم دست میده. اما از اونجایی که من یه ذره پر رو تر از این حرفام باز هم خواهم نوشت.

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای روزمره ها بسته هستند