عیدی

DSC06473.JPG
من در ابعاد بین المللی و بین قاره ای از فرستنده این چایی های رنگارنگ معطر تشکر می کنم. زندگی بدون چای یک چیز کم نداشت; اصلا هیچی نداشت.

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای عیدی بسته هستند

Musical Qualities

فکر کنم این پروفسور بعد از دیدن این ویدوی پایینی این نتیجه گیری را راجع به موسیقیایی بودن اسامی روسای جمهور گرفت. اسم احمدی نژاد که آخر توازن است در این ویدیو!

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای Musical Qualities بسته هستند

برنده

اگر یک وقت تعجب کردید که چرا با وجود اینهمه کشته جنگ بوش در عراق و اینهمه تبعات اقتصادی -که زندگی ها را دارد زیر و رو می کند- چرا هنوز ممکن است مردم آمریکا باز هم به آخرین سامورایی- لقب اهدایی من به مک کین- رای بدهند یادتان باشد که اکثریت این مردم که کمرشان دارد زیر بار قیمت بنزین و بحران خانه و گرانی غذا و اقتصاد به شدت بیمار روز به روز بیشتر خم می شود, خیلی از خود جنگ ناراحت نیستند. از اینکه چرا امریکا جنگ را تا به حال نبرده است دلخورند.
جنگ بوش در عراق برنده ای غیر از ابرشرکت های چند ملیتی و افراطیون مذهبی ندارد. کمر خانواده دانشجویی من هم به درک.

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای برنده بسته هستند

سخنان آشنا

شمار کشته‌شدگان امریکا در عراق از مرز چهار هزار تن گذشت.
“نمی‌گذاریم خون سربازانمان پایمال شود.”
حالا باید از جنابشان پرسید که احقاق حق شهدای ایشان چگونه است؟ برای این چهار هزار نفر جان چندصد نفر دیگر را می‌خواهد بگیرد که راضی شود و دست بردارد از صدور اجباری دمکراسی مدل آمریکایی‌اش به عراق.

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای سخنان آشنا بسته هستند

یکشنبه‌های با برگ و رنگ را یادم نرفته بود. یک عکس از یک کاسه چاغاله بادام تازه و آبدار گرفته بودم. دوربینم را اما جایی جا گذاشته ام. به محض اینکه دوربینم به دستم برسد عکس را می‌گذارم اینجا.
یک سررسید سال هشتادو هفت کادو گرفتم. زنان و کار با عکس‌‌های رنگی مریم زندی. عکس‌ّ‌هایی از زنان شالیکار رشت و پنبه چینان گناباد و نخ ریسان بختیاری و زعفران چینان خراسان. دلم با دیدن عکس‌ّ ها می‌رود. اگر دستتان رسید بگیریدش و لذت عکس‌ها را مزه مزه کنید.
خوب است که می‌شود آدم‌ها را شناخت. خیلی زود. این خیلی خوب است.
فارسی زبان شعر است و احساس. باید به فارسی عاشق شد. یک استاد خارجکی این را سر کلاسی گفت و من غرق عشق شدم.

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

چَکِه‌سِما: ضربان قلب زمین در سینه من

فرض کنید پنجه‌هایتان دانه‌ایی است که در دل زمین ثابت مانده، و پاشنه‌هایتان جوانه‌ای که خودش را می‌کوبد به سطح خاک تا آزاد شود از تاریکی اعماق، برسد به نور. این حرکت مدام پاشنه‌ها تمام اندام را می‌لرزاند. از این رو است که می‌گویم این رقص زنانه است، مثل رقص بندری، مثل رقص عربی. فیزیک بدن مرد طوری است که من فکر نمی‌کنم این لرزه‌ها را آن‌طور که زن احساس می‌کند، درک کند. همراه‌ با ساز و این تکانها آن چیزی که از همه مهمتر است دست زدن است. اصلا چکه در زبان مازندرانی یعنی دست زدن که خصوصیات متمایز این رقص است. در چکه سما نوا و رقصنده یکی می‌شوند. زن با آهنگ تن خود می‌رقصد.
از مقاله آزاده کامکار در هزارتوی رقص

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای چَکِه‌سِما: ضربان قلب زمین در سینه من بسته هستند

روسری مهم‌ترین خطر پیش‌روی دمکراسی غربی

ما از کارآیی‌های این روسری‌ بی‌خبر بودیم. از سر افتادنش در کشور خودمان می‌شود عامل سست کردن حکومت و از سر کردنش هم باز می‌شود همان در سویس! ولی دمکراسی که با روسری به خطر بیافتد واقعا ایول گفتن دارد. هرچند احتمالا در کشورهای دوست و برادر خیلی هم عیب ندارد و می‌شود روسری را زیر سبیلی رد کرد و پایه‌های دمکراسی را محکم نگه داشت.
لورا بوش.jpg
لورا بوش در سفر سال دوهزار و هفت به عربستان
هیلاری و چلسی.jpg
هیلاری و چلسی در سفر به اریتره در سال ۱۹۹۷٫ ( جای حضراتی که با دیدن لباس محلی که اوباما پوشیده بود، و چیزی شبیه به عمامه به سر داشت، فریاد وا دمکراسیا سر داده بودند خالی)
اگر اصلا نمی‌دانید از چه حرف می زنم اینجا را بخوانید.
Pictures from : Daniel Pipe Blog

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای روسری مهم‌ترین خطر پیش‌روی دمکراسی غربی بسته هستند

افغان ایدل!

خوب به سلامتی و میمنت، فرهنگ آمریکایی راه خودش را پیدا می‌کند و به کوکاکولای تنها هم بسنده نمی‌کند. ستاره سازی بخش اعظمی از این فرهنگ است. باید یکی باشد که بگوید کوکاکولا بنوشید یا نه!
سومین ستاره افغان انتخاب شد.

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای افغان ایدل! بسته هستند

حال و روز

گاهی هم اصلا نباد حرف زد و فقط باید شنید. نه فقط صدا را که نوک زدن درختان را و شکوفه‌های صورتی و سفید را و گل‌های صدبرگ را و بنفشه‌های روی ایوان را و باهار را.
من عاشق بهارم. گفته بودم این‌را قبلا؟ این فصل سال را می‌توانم هزار ساعت بی‌صدا راه بروم و لبخند بزنم بدون حتی یک کلمه حرف. کاش می‌شد زمان را روی
فرودین و روی برگ و درخت و رنگ نگه داشت. چه می‌شود مرا این روزها؟

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای حال و روز بسته هستند

نوروز و امید

دلم می خواست ایران بودم. ولی می دانم که خیلی از ایرانی ها در نوروز بی نشاط ایران از کشور می گریزند. می روند دوبی و مالزی و کجا و کجا. من البته به نشاط فامیل توجه دارم که می خواهم آنجا باشم ولی می دانم که نشاط اجتماعی برای نوروز نیست. امسال زمان تحویل سال تلویزیون ایران که در اتاق خبر باز بود همان ساز و دهل معمول نوروز را هم پخش نکرد. و عده ای که در حرم امام رضا نشان می داد داشتند می گریستند! انگار پای کهنه ترین نارون روی زمین آدم فقه بخواند.
گرفتار زاهدان عبوس و محتسبان ریاکار شده ایم. ذوق زندگی را کشته اند. لقلق زبانی دارند که می گوید نوروز روز اول جهان است. اما باور ندارند. این بی باوری است که نشاط کش است. در میان خبرها عکسهای خاوران را می بینم. و مادران و برادران و پدران و خواهرانی که بر سر گور کشتگان بی دلیل، سبزه نهاده اند. مادران دانشجویانی که در کنار زندان بیتوته کرده اند و سبزه خود را بیرون زندان نهاده اند. به بوی فرزندان شان. گرفتن نوروز از ایران ناممکن است. آب در هاون می کوبند. تا سبزه و سبزی بهار و شکوفه هست این عید بزرگ و جاودانه هم هست. مگر ابر و باد و بهار را هم بروبند. نمی توانند. هنوز خدایی هست. و دل مادرهامان. داغهایی که دیده اند. دوری هایی که کشیده اند. آنکه به کشتن نوروز برخاسته است و نشاط مردم این سرزمین بی نشاطی و خاموشی و فسردگی نصیب اش باد. نوروز نمی میرد. هنوز باران هست و شکوفه و باغهای پر وسوسه. باشد که خداوند سرزمین ما را از دروغ و دورویی دور بدارد. دروغ را از کشور ما دور کند. خوب است که نوروز هر ساله باز می گردد و امید را تازه می کند. از پس آوار زمستان آواز مستانه بهار. بهاری که هیچ عسسی او را دربند نتواند کرد. تا ایران کشوری باشد که هر نوروز فرزندانش را به خود بخواند و هیچ کس از نوروز ایران نگریزد. من این را به عمر خود خواهم دید. ما این را به عمر خود خواهیم دید.

از نوروز و امید

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای نوروز و امید بسته هستند