من اعتراف می‌کنم که کم آورده‌ام. مدت‌هاست اینطور مستاصل نشده بودم. دورم. بی‌‌خبرم. فهمیدم چقدر بی‌جربزه‌ام. دیدم وقتی باید بلیط می‌خریدم و می‌رفتم عقل نداشته‌ام چطور به کار افتاد که این ماه را که اصلا فکرش را هم نکن. نه پول داری نه وقت. بعد دیدم همان عقل نداشته چطور دل بی‌تاب را دلداری داد که حالا تو هم از این ور تماشا کن و کمک کن به فلان و بیسار.
پیام می‌گوید جایت در میدان مرکز شهر سان‌فرانسیسکو خالی بود. رویم نمی‌شود بهش بگویم انگار از این تجمعات خارج از ایران خجالت می‌کشم. می‌دانم هدف اطلاع رسانی است و همدردی و چه و چه…اما شما هم می‌دانید من چه می‌گویم. مگر نه؟ دل خودمان را خوش می‌‌کنیم. می‌خواهیم هی زورکی بقبولانیم که نه. دور نیستیم. نزدیکیم. دلمان نزدیک است. با همیم. اما چیزی هست به اسم فیزیک لعنتی. این فیزیک لعنتی تن من باید الان آنجا باشد. یه هزار جای دیگر. هرجا غیر از این تخت یک نفره با ملافه های شیری رنگ راه راه در وسط شهری در ناکجای جهان.
وقتی هفته قبل کنار دریا، ساعت ده شب با صدای اذانی که بیست و چند سال از آن فرار کرده بودم،‌هق هق کردم تازه فهمیدم که چقدر گم شده‌ام. چقدر دورم و چقدر هنوز متعلقم و چقدر خواهان این تعلقم و فهمیدم که جای من آنجا نیست. جای من آنجا نیست.

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

سخت است دیگر. یک دفعه می‌فهمی همه هویتت،‌ همه هویتی که این چند وقته ساخته بودی،‌ بخشی از جریان فراموشی یک خاطره دیگر است. تلخ است،‌ اما تو به روی خودت نیاور و لبخند بزن مثل همیشه.

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

بیستمین کنفرانس بنیاد پژوهش های زنان ایران

من از آن سفر برنگشته دارم می‌روم آلمان برای بیستمین کنفرانس بنیاد پژوهش های زنان ایران که امسال در شهر هانوفر برگزار می‌شود. قرار است روز اول در مورد جریانی که به «از تن نویسی زنانه» در وبلاگستان فارسی معروف شده بود و آپریل سال گذشته اتفاق افتاد صحبت کنم. اگر آن طرف‌ها هستید یک ایمیل بزنید (البته امیدوارم هتل و محل کنفرانس اینترنت دار باشد- بسکه من در این چند سفر اخیر به در بسته بی‌اینترنتی خوردم مارگزیده شده‌ام) که یک گپی بزنیم چایی هم بخوریم (‌این یعنی من الان هوس چای کردم)
این هم ایمیل من: balootak@gmail.com

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بیستمین کنفرانس بنیاد پژوهش های زنان ایران بسته هستند

مفاهیمی که انتزاعی نیستند

وسط یک جزیره در ناکجای جهان، با اینترنت ذغالی دزدی خبر می خوانم و شرمم می‌آید از نبودنم. همین.

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای مفاهیمی که انتزاعی نیستند بسته هستند

سفرهایم را گم کرده بودم. یادم رفته بود هیچ لذتی بالاتر از تنها سفر کردن و فقط سکوت کردن و دیدن نیست. دوباره شروع کردم. دوست دارم اسم مسافر را رویم.
روی اقیانوسم و هنوز نمی‌دانم مقصدم بعد از رسیدن به اولین فرودگاه کجا خواهد بود. آنجا که رسیدم تصمیم خواهم گرفت کجای جهان باشم روز بعد.
رهایم.

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

یک خوابی دیدم مولتی میدیا، مولتی اعصار
خواب دیدم با این سر تراشیده‌ام یک لباس عصر ویکتوریایی پوشیده‌ام (‌دامن پفی و کمر تنگ و کرست بسته) . نیمه شب از خواب بیدار می‌شوم و مخفیانه به یک اتاق دیگر می‌روم و لپ تاپ را زیر نور شمع روشن می‌کنم که ایمیل‌هایم را ببینم. یک ایمیل دارم که در سر خطش با پینانگلیش نوشته شده : محبوب من!
تمام هم نشد. وقتی نشانه‌گر موس را روی خط‌های نامه می‌بردم شکل پر می‌شد!
* دلم خواست کسی مرا محبوب من صدا کند.

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

برای ملتی‌ که هنوز عرق‌هایشان را به سلامتی ناموس و وطن بالا می‌برند معلوم است مانور موسوی روی عکس زنش در دست احمدی‌نژاد باید خوش‌‌آیند باشد. در بقیه موارد زهرا رهنورد زن مستقل، تحصیل‌کرده و هنرمندی است که خواستار پیگیری مطالبات زنان است، اما وقتی روزنه‌ای پیدا می‌شود برای جولان دادن نامزد انتخاباتی، تبدیل به همان شئی زینتی و شکننده‌ای می‌شود که لابد با بودن عکسش در دست احمدی‌نژاد به «حرمت» و «تقدس» آن لطمه وارد شده. قهرمان ناموس پرست داستان ما هم غیرتش به جوش آمده و همه موارد کشوری را ول کرده رفته سراغ حفظ ناموسش.
اگر موسوی یک کلام می‌گفت رهنورد زن مستقلی است و خودش پیگیر تهمت‌هایی که احمدی‌نژاد به او زده خواهد بود،‌ رای ام را خیلی مطمئن‌تر برایش به صندوق می‌ریختم روز جمعه.
و البته که رای خواهم داد هرکجای جهان که باشم.

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

اردبیهشت تهران
تهران یعنی تو و شب و اتوبان و علف
و من که کنارت افتاده ام
و نور چراغ ها که از رویم رد می شوند

مرگ بر هواپیما
(از اینجا)

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

ما نیمی از جمعیت ایران هستیم- ساخته رخشان بنی اعتماد

قسمت اول
قسمت دوم
قسمت سوم
قسمت چهارم
قسمت پنجم

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای ما نیمی از جمعیت ایران هستیم- ساخته رخشان بنی اعتماد بسته هستند

عزیز جانم
حال من خوب است. حالا تو می‌خواهی باور نکن. من اگر هر چیز دیگر هم می‌گفتم تو باور نمی‌کردی. هیچ چیز به آن رخوت سابق نیست. اینجا فقط خمور است. کاری‌اش نمی‌‌توانم بکنم. حالا تو هی نگران شو. چکار کنم من؟ یک پمپ گذاشته‌اند یک جایی وسط قفسه سینه‌ام که گاهی – گاهی بیشتر از گاهی- بدجور کار می‌کند. حالا لابد باید از کار بیافتد یا خراب شود یا به روغن سوزی بیافتد. شاید هم ژاپنی باشد. نسوزد. من که نرفتم روی پمپ را نخواندم ببینم مال کجاست. تو هم نپرس.
بقیه زندگی هم مثل همیشه می‌گذرد. من چکار کنم که تو هر وقت زنگ می‌زنی من مجبورم هی بگویم همه چی مثل سابق است. خب همه چی مثل سابق است. می‌شود باور کنی این را؟ هنوز مشق‌هایم دقیقه آخری است. درس‌ها انبار می‌شود. کف خانه هرگز شسته نمی‌شود. هنوز از توی ظرفشویی ظرف در میاورم و می‌گذارم توی مایکروو که چیپس و پنیر بخورم وقتی تخم مرغ ندارم و کتونی‌هایم همه جای خانه ولو است.
نه. از تو که پنهان نیست. دستم دیگر به جدی نوشتن اینجا نمی‌رود. یعنی دغدغه‌هایم را اینجا نمی‌نویسم. وبلاگ مخفی هم ندارم. اینجا تمرین یک مدل دیگر نوشتن می‌‌کنم. دغدغه‌های

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند