بایگانی نویسنده: لوا زند

استفراغ سیزده ساله

ما مثل دوتا خواهر بزرگ شده بودیم. پدر و مادرها دوست و فامیل بودند و خونه ها کنار هم. هم قنداقی بودیم. کلید خونه ما رواون داشت و کلید خونه اونها رو من. مهم نبود از مدرسه که میومدیم بریم … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای استفراغ سیزده ساله بسته هستند

روزمره ها

چهار روزه تعطیلم. جمعه رو خودم مرخصی گرفتم و دوشنبه هم تعطیل رسمی هست ( بزرگداشت کشته شدگان جنگهای امریکا) جمعه: این جراحی هانی بالاخره انجام شد. یه درد قدیمی یادگاری فوتبال های ایران تو زانوی راستش. بالاخره بیمه ما … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای روزمره ها بسته هستند

مونارچ , آرکو آرنا و جوجو !

پنجشنبه: هانی از اول ترم میگفت که من این شیمی این ترم رو می افتم و خوب معلوم بود که نیفتاد. ما هم بهش جایزه دادیم قرار شد با بلیط مجانی که داشتیم بریم ” آرکو آرنا” و تو این … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای مونارچ , آرکو آرنا و جوجو ! بسته هستند

ما دایی جان ناپلئون ها در فرنگ یا وقتی تصورات ما واقعی میشوند

امروز صبح تو وبگردی صبحانه ( من چند مدل وبگردی دارم: صبحانه , ظهرانه, عصرانه, شبانه, نصف شبانه و گاهی سحرگاهانه) به مدد وبلاگ آقای ژرف به این وبلاگ رسیدم. آی فکرم رو مشغول کرد. آی فکرم رو مشغول کرد… … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای ما دایی جان ناپلئون ها در فرنگ یا وقتی تصورات ما واقعی میشوند بسته هستند

حرف دلی از گرگ بیابون

گروهی از فارغ التحصیلان پس از گذشت چند سال و تشکیل زندگی و رسیدن به موقعیت های خوب کاری و اجتماعی طبق قرار قبلی به دیدن یکی از اساتید مجرب دانشگاه خود رفتند. بحث جمعی آن ها خیلی زود به … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای حرف دلی از گرگ بیابون بسته هستند

آقامون و آقاتون

چند وقت قبل یه خانومی که همکلاس کلاس زبان مامان و بابا بود بهم زنگ زد و گفت که دنبال کار میگرده. پارسال لاتاری برنده میشن و مستقیم میان اینجا. این خانوم که از اون مدل زنهایی کلیشه ای خودمون … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای آقامون و آقاتون بسته هستند

خلاص شدم !

تموم شد. همین الان, ساعت ۹:۳۰ شب سه شنبه بنده آخرین برگه رو هم تحویل استاد گرامی دادم و این وایو بدبختم رو باز کردم. سه هفته خلاصم. باورم نمیشه که تموم شد. فقط تموم شد. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای خلاص شدم ! بسته هستند

پرچم مقدس ترکیه

این یعنی چی ؟ و این ؟ پرچم ترکیه این وسط چیکار میکنه؟ چیکار میکنید با ایران من؟ مگه ایران بدون حتی یکی از آذربایجان و کردستان و مازندران و تهران خوزستان و بلوچستان, ایرانه؟ این درد چند وقته خوابیده … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای پرچم مقدس ترکیه بسته هستند

خانه امن خواهرم

” تو یک زنی , پس میتوانی” خانه خواهرم یک سازمان غیر انتفاعی است که در سال ۱۹۹۹ به منظور پناه دادن و کمک به زنان قربانی خشونت خانگی ـ بالاخص زنان جزایر اسیای جنوب شرقی در شهر ساکرامنتو در … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای خانه امن خواهرم بسته هستند

لباس ملی

به شخصه فکر میکنم این هم از همون دسته حرفهایی هست که تو طبقه بندی ها کنار صندوق مهر رضا و پول نقت سر سفره قرار میگیره. اولا که اخباری که اینجا درز کرده به شدت با اون قانون هنوز … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای لباس ملی بسته هستند