بایگانی نویسنده: لوا زند

Guinness World Record

کنارت که باشم رکورد بوسه بر اینج‌‌ مربع حبس نفس‌ بر دقیقه زمان عشق‌بازی بر روی علف‌ها رکورد سفر بی‌مقصد- به نیت جاده- بر سال و تعداد بطری‌های آب برای تو در کوله‌پشتی من را خواهم شکست اما عجالتا رکورد … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای Guinness World Record بسته هستند

هفده اسفند ۱۳۸۷

۲۸ ساله هم می‌شویم!‌

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای هفده اسفند ۱۳۸۷ بسته هستند

تجمع

دلم خواست فعل‌هایمان جمع باشد، جمع و مضارع می‌خندیم، می‌خوابیم،‌می‌رقصیم،‌ می‌بینیم، می‌رویم… بیا یک جمع دونفره تشکیل دهیم

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای تجمع بسته هستند

واجبات دینی من

زکات چت باتو پنج بار یک‌نفس خواندش است. سه بار فوت کردن به اسمت و یکبار لبخند هر وقت به خطوط خداحافظی می‌رسم که به اندازه همه چت طول می‌کشد

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای واجبات دینی من بسته هستند

اینجا هنوز بارانی‌است

به خودم قول دادم -یک قول دیوانه نه که زنانه یا مردانه – که هیچ بارانی را برای راه رفتن و هیچ نیمکت خیسی را برای نشستن و هیچ گودال آبی را برای جفت پا پریدن و هیچ علفی را … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای اینجا هنوز بارانی‌است بسته هستند

حدس‌

این‌روزها اخبار‌ نمی‌خوانم و حساب تاریخ شمار زمانه و کلاس زبان بی‌بی‌سی از دستم دررفته این‌روزها نمی‌دانم نظرسنجی سی‌ان‌ان چه از من می‌خواهد و مهمان امشب جان استوارت کیست حتی در یوتیوب به دنبال برنامه دیشب دیوید لترمن هم نمی‌گردم … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای حدس‌ بسته هستند

وعده‌های انتخاباتی

به من رای دهید همه کارخانه‌های چتر سازی را خواهم بست و مالیات بازکردن چتر در یک روزبارانی را آنقدر بالا خواهم برد که دیگر هیچ‌کس جسارت طغیان برعلیه باران اسفند را نکند

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای وعده‌های انتخاباتی بسته هستند

دلم هوس یک عدد «تو» کرده بی‌صدا، با نگاه. بی‌زحمت «دلیوری» شود به همان آدرسی که آخرین بار روی «گوگل مپ» نگاهش کردی.

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

صوفی

حیف است تو باشی و ذکر هم. دستان تو نماز لحظات سماع منند. به «هو هو»ام چه احتیاج؟

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای صوفی بسته هستند

Do not call me

شاید سندرم باشد نون جیم جان. حالا اینطور نبود که یک‌ روز بیدار شوم ببینم دیگر نمی‌توانم با تلفن حرف بزنم. مصدر فعلش توانستن نیست. خواستن است. یعنی اولش حوصله نداشتم با تلفن حرف بزنم. بعد دیگر اینقدر فرار کردم … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای Do not call me بسته هستند