بایگانی نویسنده: لوا زند

عزیزی دیروز ایمیل زد که اینجا رو می‌خونه و کارش درست کردن وبسایت هست و اگه کاری باشه مایل هست که همکاری کنه. گفتم دمت گرم و مرسی. کجایی. گفت ایران. *** در فرم‌های اداری برای ثبت ARTogether در ایالت … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

ظهر با یه آقای موسیقیدان معروفی قرار داشتم. قرار خیلی خوب پیش رفت. بسیار خونگرم، دلنشین و همینطور با اطلاعات بود و منابع زیادی رو بهم معرفی کرد و قول همه جور همکاری رو هم داد. کلا گفت که منم … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

اتفاق دیگری که افتاد این است که آن خانم فاندریزر که شش هفته مرا «زیر نظر» داشت گفت که تصمیمش را گرفته و با ARTogether کار می‌کند. گفت که هفته‌ای سه ساعت با ما کار می‌کند. یک ساعتش فقط مشاوره … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

یک اتفاق خوب افتاد برای ARTogether. یکی از این جاهایی که ایمیل زده بودم برای درخواست کمک رایگان قانونی، کالج حقوق دانشگاه برکلی بود. اولین ایمیل را یک ماه پیش زده بودم بهشان. کسی که جواب داد- خانم دبرا- بود … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

آمده‌ام به یک کنفرانس دو روزه «زنان جوان کارآفرین». البته من خیلی با ترجمه کارآفرین برای Entrepreneurs موافق نیستم. حداقل در زمینه اجتماعی‌اش. در هر حال یک شبی سحر لینک این گروه را برای من فرستاد. من هم های بودم … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

ماندن در یک رابطه آزاردهنده قطعا دلایل زیادی دارد. برای همه هم فرق دارد. یکی از بارهایی که من در همچین رابط‌ه‌ای گیر کرده بودم اما به خاطر خامی خودم بود. امروز که یاد یکی از آن دعواهای کوفتی افتادم … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

چهارشنبه شنبه ۱ نوامبر پیک نیک خیلی خوب بود. بهتر از انتظارم. البته طبق معمول من بعدش دچار سوال‌های فلسفی شدم که بحثش جداست. یک خانم ایرانی هم در آنجا با من بحث کرد که افغان‌ها وضعشان در ایران خوب … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

جمعه ۲۷ اکتبر کلاس کاردستی‌ روزهای جمعه از همه بهتر است. خانم‌های این گروه با هم دوست‌تر هستند. یک خانمی هست به اسم «ام تیم». این خانم قبلا در یک گروه موسیقی در کامبوج خواننده بوده است. برایمان می‌خواند سر … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

اینها را بعد از ظهر نوشتم. الان ساعت نه و نیم شب است. کلاس بچه‌ها بد نبود. اما من راضی نبودم. من بلد نیستم بچه‌ها را درگیر کلاس کنم. بعد هم شوخی‌هایم با آنها هم مثل بزرگترهاست. یک بار هم … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

ما پارسال تعطیلات عید شکرگزاری (هفته سوم ماه نوامبر) را رفتیم سفر جاده‌ای. در هشت روز بیشتر از هشت کیلو علف کشیدیم و تقریبا چهار هزار مایل رانندگی کردیم و از شش تا پارک ملی رد شدیم. خیلی خوب بود. … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند