بایگانی نویسنده: لوا زند

هفته قبل به مناسبت روز زن یک برنامه‌ای بود که من هم چند کلمه‌ای حرف زدم. در یک دبیرستانی در اوکلند. بعد سوال و جواب بود. یک نفر هم سوال کلیشه‌ای که به ورژن دبیرستانی خودت چه می‌گویی را پرسید. … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

فکر می‌کنم می‌دونم گل‌‌ها کار کیه. شاید هم دلم می‌خواد که فکر کنم کیه. دلم تنگه. تنگشه.

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

می‌خواهم یک خانمی را استخدام کنم که کارهای بیزینس پلن را تمام کند. نمی‌رسم و چون کار خودم هم نیست، باید خیلی بیشتر از وقتی که یک متخصص می‌گذارد وقت بگذارم و آخرش هم به آن خوبی نمی‌‌شود. کاری تحقیق … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

ما هم تو جنگ بدنیا اومدیم و بزرگ شدیم. خود من تو فقر بزرگ شدم. اما امروز با یه سری بچه دبیرستانی قوم کارن که آواره‌های بین برمه و تایلند و هستند و توی کمپ‌های پناهندگی تایلند بدنیا اومدن و … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

اگر دو ماه پیش از من می‌پرسیدند می‌دانم وضع ARTogether به جایی می‌رسد یا نه، اگر می‌خواستم صادقانه جواب بدهم می‌گفتم نمی‌دانم. اما حالا می‌دانم. مطمئنم به جایی خواهد رسید. دلیلش هم این است هر روز نیازش را بیشتر احساس … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

دو هفته است دارم رو یه گرنتی کار می‌کنم. امروز فهمیدم به سازما‌ن‌هایی که عمرشون کمتر از دو سال هست نمی دن. خب لامصب‌! از کجا این بدبختا پول بیارن که دو سال فعالیت کنن؟

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

هیچ تغییر خاصی غیر از اضافه شدن اینترن‌ها اتفاق نیافتاده و روال کار همونه، اما این روز ها دلم یه ذره آروم‌تره. البته به شدت دنبال کار هستم. کاری که ازش پول در بیارم. پاره شدم رسما از بی‌پولی این … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

یکی از قشنگ‌ترین بخش‌های کار کردن تو ARTogether برام اینه که با بچه‌های جوون کار می‌کنم. بچه‌های سال اول و دوم دانشگاه هستند که اینترنم (کارآموز) هستن. یه سری وب‌سایت هستند که سازمان‌هایی که دنبال اینترن می‌گردن می‌تونن برن اونجا … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

مرگ بر من که از پنجم ننوشتم و امروز هجدم ماه است. کارها چطور پیش‌ می‌رود؟ به اعضایی که اسمشان را از لحاظ قانونی برای هیت مدیره اعلام کرده بودم، اولتیماتوم دادم. واقعا کلمه‌اش اولتیماتوم است. یک ایمیل دعوت زدم … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

روزهایی هم هستن که هیچی کار نمی‌کنه. همه چی روی هم انبار شده. کمک نیست. پول نیست. یه روزهایی هست که آدم به خودش می‌گه این چه غلطی بود که کردم. این به هیچ جا نمیرسه. از این هیچی در … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند