بایگانی نویسنده: لوا زند

هفته قبل تو یه کنفرانس دوتا ارائه داشتم. یکی با پوستر و یکی هم با پاورپوینت. تو سالنی که پوسترها – از جمله پوستر من- نصب بود ایستاده بودم و رسم این طور ارائه‌ها اینه که ارائه کننده‌ها می ایستند … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

ترکیه، جون ۲۰۰۹ خوب من، شهریور که نزدیک می‌شود، تابستان هم زهرآگین‌تر می‌شود. انگار همه نیرویش را گذاشته این روزهای آخر مرداد که خوب بسوزاند. نه فقط جنگل‌های اطراف که دل مرا‌ هم. تابستان نبود، جهنم بود. گاهی فکر می‌کنم … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

با همه تعلقم، معلقم.

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

آخه لامصب، یه گوشی تلفن رو برداشتن یه زنگ زدن اینقدر کار سختیه که اینطور میجزونی؟

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

و دریغ از یک خط،‌ یک کلمه، یک نشانه، یک صدا… .سقوط می‌کنم

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

هشتم آگوست

خب اگر «اینکاره» نبود لابد می‌شد یک عاشقانه آرام خلق کرد، اما اگر سرکشی در ذاتش نبود که اصلا «اینکاره» نمی‌شد. .

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای هشتم آگوست بسته هستند

این روزها

نوشته‌ای که برای تو باشد قابل انتشار نیست نوشته‌ای که برای تو نباشد لایق انتشار نیست خودم را حذف می‌کنم

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای این روزها بسته هستند

امسال پنجاه ساله می‌شود. چین و چروک‌های چشمش؟ نمی‌دانم. شاید هفتاد. نگاهش می‌کردم چند شب پیش کنار آتش. فکر کردم همسن من که بود سه تا بچه داشت. یعنی برادره را که الان بیست و یک سالش است وقتی همسن … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

ما سوخته، اما ایستاده‌ایم

به نیما برای غمش آریزونا، آگوست ۲۰۰۹

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای ما سوخته، اما ایستاده‌ایم بسته هستند

بعضی‌ وقت‌ها تو نه مسئولی نه مقصر. فقط محکومی. به جرم بودن اصلا محکومی. یک درد‌هایی هست که تو نخریدی،‌ نخواستی، اما آمد. یک روز آمد. آمدند. در یک اتاق به جان تو، به روح تو آمیختند و ماندند. مثل … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند