بایگانی نویسنده: لوا زند

دوم مارچ دو هزار و دوازده

قربونتون برم. خیلی ممنون خوش آمدید خواهش می‌کنم بفرمایید، برنامه شروع شد عزیزان! بفرمایید داخل عزیزان! ماشین آماده است. بفرمایید خواهش می‌کنم. بله. بله. اینجا درس می‌خونم. ای وای سلام علیکم. چشم. براتون تهیه می‌کنیم. ای بابا. کاش خبر می‌دادید … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای دوم مارچ دو هزار و دوازده بسته هستند

اول مارچ دو هزار و دوازده

ما که شال و کلاه کردیم و رژ لب صورتی زدیم و لبامونو از هر طرف دو متر وا کردیم و رفتیم که کنفرانس تشکیل بدیم در سه روز آینده. قمر بنی‌هاشم خودش کمک کنه واقعا.

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای اول مارچ دو هزار و دوازده بسته هستند

دو هفته قبل امتحان میان ترم بچه‌های کلاس تاریخ معاصر ایران بود (من دستیار استادشونم). بعد صبح ساعت نه و ربع اینا بود، من پشت در کلاس منتظر بودم کلاس قبلی تمام بشه که برم تو. یکی از بچه‌ها ی … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

بیست و نهم فوریه دو هزار و دوازده

تو کلاس روش تحقیق یکی از استادهای دانشکده اومد راجع به یه تحقیق سه ساله مشترکش با پلیس و گروه‌های محلی در خصوص جامعه دگرباشان سنتابارابا صحبت کرد. سه سال پیش این خانم و همکاراش تو دانشکده ما یه تحقیقی … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بیست و نهم فوریه دو هزار و دوازده بسته هستند

من یه کاری کردم. (نویسنده بعد از نوشتن این جمله سرش از ترس زیر لحافش قائم می‌کند)

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

بیست و هشتم فوریه دو هزار و دوازده

احتیاج به یک آدم خجسته و آلت شکفته‌ای دارم که ظهر یکشنبه پاشه با من بیاد بریم کنسرت کیوسک در سان فرانسیسکو و بعد از کنسرت برگردیم بیایم سنتاباربارا. سر جمع می‌شه ده دوازده ساعت رانندگی و سه چهار ساعت … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بیست و هشتم فوریه دو هزار و دوازده بسته هستند

کاش یک نفر بود که میتوانستی بغضت را پیشش باز کنی. که هر نفرین داری به جانم بفرستی. یک نفر که این بغض تو را بشکند. کمرت شکست بسکه غصه خوردی. حرف بزن لامصب. حرف بزن.

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

دمت تو هم گرم

تو تایپ می کردی و من میخوندم از کافه به سمت کلاس که باید درس میدادم تاریخ زندگی محمد رضا پهلوی و روح الله خمینی تو تایپ کردی و من راه میرفتم و می خواندم من نشستم روی علفها. نوشتم: … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای دمت تو هم گرم بسته هستند

بیست و هفتم فوریه دو هزار و دوازده

نمیذارم این هویتم بشه. نمیذارم.

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای بیست و هفتم فوریه دو هزار و دوازده بسته هستند

ADHD

می‌خوام بشینم سی سال رو گریه کنم. اینهمه سال اذیت شدم. این همه سال خودمو سرزنش کردم. این همه سال همه جور کاری کردم که این سندرم ها برن، که من اینهمه تند نباشم تو همه چی. که من اینهمه … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای ADHD بسته هستند