بایگانی ماهیانه: اکتبر 2006

قصه دختری که میخواست رنگ عوض کند!

والا از یه سری دور وبری ها که پنهون نیست, از شما چه پنهون که ما در هفته گذشته خیلی سعی کردیم به خودمون و شکل و شمایلمون برسیم. عروسی بهانه ای داد دستمون که یادمون بیاد آدمیزاد به زیبایی … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای قصه دختری که میخواست رنگ عوض کند! بسته هستند

دوگانگی

یه ور قضیه: من بچه شهرم. عاشق آسمانخراش و چراغ و نور و خیابون. مردمی که راه میرن و قهوه به دست خودشون رو به ایستگاه بعدی میرسونن. کافه های که صندلی هاشون کنار خیابونه. آبجوهایی که فقط بهشون لب … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای دوگانگی بسته هستند

عصبانی ام!

اگه نگم میترکم…. یکی از این فامیلهای خیلی نزدیک( شما بخونید یکی از خاله های محترم بنده) مرتب پیغام و گلایه میکرد که اینها به ما زنگ نمیزنن. اولا که من نمیدونم کجای تاریخ نوشته شده که کسایی که اینور … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای عصبانی ام! بسته هستند

نژاد نزد ایرانیان است و بس!

به سایه عزیز: از ایرانی نژاد پرست تر ندیدم. ندیدم . فکر نکنم حتی هیتلر هم اینقدر نژاد پرست بود. ——————————– مکزیکی ها رو باید کشت. باید همه رو انداخت بیرون. این کشور با این همه مهاجر گرفتنش آخر به … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای نژاد نزد ایرانیان است و بس! بسته هستند

عنوان ندارد!

هفته خیلی شلوغی رو میگذرونم. آخر هفته به اضافه جمعه برای شرکت تو یه مراسم عروسی داریم سه روز میریم جنوب کالیفرنیا. آقای داماد از بستگان مادرم هستند که من اصلا ندیدمشون و عروس خانم رو هم به همچنین. اما … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای عنوان ندارد! بسته هستند

تست

یک دو سه…صدا میاد؟…یک دو سه….بلاگ رولینگ تست میشه….. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای تست بسته هستند

معجون اول هفته

۱. سیما که گفت دیگه شاید ننویسه دلم گرفت. نوشته هاش برای من خیلی خوب بود. با خیلی هاش موافق نبودم اما خیلی مطلب یاد میگرفتم همیشه ازش. کاشکی نمیگفت که دیگه وبلاگ هم نمی خونه. هرچند برای تمرکز روی … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای معجون اول هفته بسته هستند

زندگی بدون بلاگ رولینگ و یک اعتراف بزرگ

من اصولا هر روز چیزی دارم که بنویسم. همین سر کار من پر از سوژه هست. ولی خوب این دو سه روز, یه متنی رو که اونهم جدید نبود فقط پست کردم. هی دختر. خودت رو گول نزن. میدونی که … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای زندگی بدون بلاگ رولینگ و یک اعتراف بزرگ بسته هستند

یه عکس, یه اطاق, یه زندگی خاطره

انقلاب که شد, همسایه های چهل ساله شدن دشمن. زمینهاشون رو گرفتن. گندمها رو سوزوندن. همینطور اون خونه ای که میگن یه حیاط بزرگ داشت با ستونهای بلند سفید. به حیوونها هم رحم نکردن. عمه کوچیکه میگه هنوز یه وقتهایی … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای یه عکس, یه اطاق, یه زندگی خاطره بسته هستند

چارلز دیکنز و من و بغض و تو

ساعت شش و نیم و من توی کتابخونه نشستم که درس بخونم واسه امتحانی که ساعت هفت دارم. عصر اندیشه و روشنگری دو فصل به اضافه کاندید اثر ولتر. غیر از کاندید که هنوز بازش نکردم کلا, مونده بخش موسیقی … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در بلوط | دیدگاه‌ها برای چارلز دیکنز و من و بغض و تو بسته هستند