Sex and the Women!


این پست خشایار بهانه نوشتن چند خط پایین شد.
یکی از دلایلی که باعث خواهد شد من به هیلاری کلینتون هیچ وقت به عنوان یک زن قدرتمند نگاه نکنم جریان شوهرش با مونیکا لوینسکی است. هیلاری در آن زمان تصمیم گرفت که نقش یک زن خوب و نجیب و خانم و خانواده دوست را بازی کند و همه رادیکال فمینیزمش را کنار بگذارد و بیاید کنار شوهرش بیایستد. این انتخاب شخصی اش بود؟ باشد. قبول. ما هم احترام می گذاریم. خود من نمی دانم اگر وحید برود با یک نفر دیگر بخوابد تصمیم چه خواهد بود. درست است که این مسئله خط قرمز رابطه های من بوده و خواهد بود اما واقعا آنقدر شخصی است که به خاطرش نمی توان به کسی خورده گرفت.
اما من عقیده دارم هیلاری کلینتون از همان موقع می دانست که برنامه اش برای ده سال بعد چیست. می دانست که روزی برای رده های بالای دولتی اقدام خواهد کرد و آن موقع تصمیم گرفت که بماند و نقش یک خانم معصوم نجیب قربانی را بازی کند که با تمام خیانتی که بهش شده بازهم به ارزشی به اسم خانواده آمریکایی احترام می گذارد و به خاطر حفظ این ارزش از عصبانیت شخصی اش و حقش برای جدایی از مرد خیانتکار* خواهد گذشت.
اما بیل کلینتون تنها مرد خیانتکار آمریکایی نبود. فرماندار نیوجرسی سه سال قبل به گی بودنش اعتراف کرد ( گویی که گی بودن جرم است و باید به آن اعتراف کرد) فرماندارنیویورک هم که همین چند وقت قبل به خاطر رابطه اش با یک دختری هم سن و سال دختر خودش مجبور به استعفا شد. شهردار دیترویت هم مسملا آخریش نیست. حالا چیزی که این وسط عجیب به نظر می رسد این است که در تمام نطق هایی که این افراد برای عذرخواهی از مردمشان ترتیب داده بودند خانم هایشان هم اگر نه دست در دست بلکه کنارشان ایستاده اند و گویی از خیانت همسرشان دفاع می کنند. جریان چیست؟ هیلاری نمونه همه شان شده است و فردا خانم همسایه می گوید تو اگر زن زندگی بودی مثل هیلاری می چسبیدی به زندگییت؟ شاید هم بگویند اصلا تقصیر خودت بود که مردت رفت با یکی دیگر خوابید؟
مسئله ای که باید در نظر گرفت این است که نظام مردسالار به شدت در جامعه طبقه بالای آمریکایی نهادینه شده است. به عبارتی این طبقه بزرگترین پرورش دهندگان زنان عروسکی اند. ( توجه شما را به خانم باربی شکل جنرال مک کین جلب می کنم) البته حالا نه عروسک لزوما به شکل باربی. منظورم منفعل بودن است. این زنان یاد میگیرند که در رده های بالا بهتر است حرف نزنند یا مثلا مثل خانم لورا بوش و دخترشان بروند کتاب قصه برای بچه ها بنویسند و بخوانند. برای این زنان حفظ ظاهر از هر امری واجب تر است. هرچه باشد نوادگان اسکارلت اوهارو یند. حالا این حفظ ظاهر همان امری است که اگر در یک کشور مثلا آسیایی انجام شود می شود نمونه بارز تحجر و عقب ماندگی زنان و مردان.
یک مسله دیگر هم شاید این باشد که این زنان برای ماندن در این طبقه مجبورند با مرد خیانتکار باقی بمانند. این جامعه به شدت بر روی روابط برقرار شده روابطی که پایه های همان جامعه مردسالار است. یکی از دروسی که زنان این طبقه از اجتماع باید بیاموزند این است که شاید هرگز موقعیت فعلی شان تکرار نشود.
اگر بخواهیم منصفانه تر به قضیه نگاه کنیم شاید بشود تقصیر را هم اندکی به گردن رسانه ها انداخت. معمولا در این طور مواقع رسم است که فرد خاطی میاید و یک عذرخواهی می کند. رسم هم شده که افراد خانواده اش هم به نشانه همبستگی با خیانتش بیایند کنارش جلوی دوربین بیاستند. حالا اگر این خانواده به خصوص همسر فرد راضی به بازی کردن این نقش نشود توجه رسانه ها به جای مرد به زن معطوف می شود. احتمالا این چیزی نیست که زن در آن شرایط بخواهد. این وضعیتی بود که همسر فرماندار نیوجرسی مدتی بعد از کنار شوهرش قرار گرفتن در جریان اعتراف/ عذرخواهی اش بیان کرد که شرایط سختی داشته و نمی خواسته که تبدیل به نقش اول داستان شود.
حالا دلیل این رفتار زنان هرچه که باشد متاسفانه تعداد برخوردهای این چنینی کنار مردخیانتکار باقی ماندن و نطق دادن روز به روز دارد بیشتر می شود. آنهم در جامعه ای که زنان قبل از اینکه از دایره بسته خشونت در خانواده بیرون بیایند به طور متوسط هشت بار به طرف فرد آزار دهنده یا خیانتکار برمی گردند. این افراد که صحبتشان همیشه در رسانه هاست ناخواسته تبدیل به مدلی میشود که جامعه زنان را آنگونه میخواهد. اگر فلانی گذشت کرد تو چرا نمی گذری؟ تو که دیگر از همسر ریس جمهور بالاتر نیستی. متاسفانه هیلاری کلینتون بدعتی را -حداقل برای همدوره ای های من- شروع کرد که تمام همقطارانش سالها برای نسخش تلاش کرده بودند. شاید اگر آن موقع قدرتمند جلوی خیانتکار می ایستاد الان اینهمه نیاز به اثبات قدرتش نداشت و کارش ساده تر بود.
راستش در این مواقع زن دوم خیلی بیشتر در کانون توجه قرار می گیرد تا همسر قانونی مرد. حالا من هم سوال خشایار را تکرار می کنم. چرا ما به این قضایا توجه نمی کنیم؟ آیا دیگر تمام حقوقمان را در این مملکت گرفته ایم و تنها باید به اثبات برتری جلوه های زنانه مان بپردازیم؟ ظاهرا وضعیت زنان کشورهای دیگر آنقدر بغرنج است که باید بیخیال اینجا شد؟ سرنوشت فمینزیسم هم ظاهرا با بقیه جنبش های آمریکایی دارند همه با هم به قعر چاه می روند.
اگر منبعی در این زمینه دارید که این بحث را بیشتر باز کرده لطف کنید در بخش نظرات بگویید.
* اگر من این واژه مرد خیانتکار را هی تکرار کردم منظورم یک وجه از شخصیت بیل کلینتون است. من معتقدم آدمها وجه های گوناگونی دارند و این ها باعث نمی شود که کلینتون یکی از بهترین روسای جمهور آمریکا نباشد. همانطور که اخلاق گند نویسنده محبوب من چیزی از ارزشهای قلمی اش کم نمی کند.
پی نوشت: لطفا بحث نقد را با مقایسه ادغام نکنید که خودت ببین که چه کشور آزادی است که مرد میاید در کنار خانواده اش می ایستد و عذرخواهی می کند و ما الان نمی دانیم تکلیف سردار زارعی چیست! وقتی آدم منتقدانه نگاه می کند یک جامعه را از درون موشکافی می کند نه در مقایسه با کشور های دیگر. در ضمن همیشه شک کنید اگر یک جا بوق و کرنا کردند که ما آزادترین کشور دنیایم. ایران و آمریکا خیلی بیشتر از اینها شبیه همند!